علیرضا اشتری تفرشی؛ رضا جهانشاهلو؛ افتخار قاسم زاده
چکیده
دولتِ ممالیکِ برجی در مصر و شام، برای صیانت از اقتدارِ نظامیِ خویش در مواجهه با بحران هایِ متواتر (اعم از همهگیریِ طاعون، نوساناتِ نیل و تهدیداتِ خارجی) و جبرانِ فرسایشِ ساختاریِ نظامِ اقطاع، به سمتِ ...
بیشتر
دولتِ ممالیکِ برجی در مصر و شام، برای صیانت از اقتدارِ نظامیِ خویش در مواجهه با بحران هایِ متواتر (اعم از همهگیریِ طاعون، نوساناتِ نیل و تهدیداتِ خارجی) و جبرانِ فرسایشِ ساختاریِ نظامِ اقطاع، به سمتِ بهرهبرداریِ قهرآمیز از منابعِ درآمدیِ غیرارضی سوق یافت. پژوهشِ حاضر با اتخاذِ رهیافتِ «اقتصاد سیاسیِ استخراجی»، به تحلیلِ سازوکارهایِ اعمالِ قدرتِ سلاطین بر شش منبعِ کلیدیِ درآمدی شامل اوقاف، مکوس، احتکارِ دولتی، بیعالوظائف (فروش مناصب)، دیوانِ مفرد و ضرابخانه می پردازد. پرسشِ بنیادینِ تحقیق بر میزانِ انطباق یا انحرافِ این رویهها از اصولِ اقتصاد سیاسیِ اسلامی (مانند عدالتِ مالیاتی، منعِ احتکار و نفیِ ارتشاء) تمرکز دارد. یافته هایِ این جستار که با روشِ توصیفی-تحلیلی و تکیه بر منابعِ دست اول تدوین شده، نشان میدهد که سلاطین (بهویژه برقوق و برسبای) با رسمیسازیِ فسادِ مالی و مداخلهیِ قاهره در بازار، این منابع را به ابزارهایِ استخراجی برای تأمینِ هزینههایِ نخبگانِ لشکری مبدل ساختند. اقداماتی نظیر تأسیسِ دیوانِ مفرد، مصادرهیِ اوقاف، انحصارِ کالاهایِ استراتژیک (شکر و ادویه) و فروشِ مناصبِ قضایی با ارقامِ گزاف، اگرچه در کوتاهمدت ثباتِ حاکمیت را تضمین نمود، اما در بلندمدت با ایجادِ تورمِ مصنوعی، فرارِ سرمایهها و فرسایشِ مشروعیتِ عمومی، زوالِ محتومِ ساختارِ اقتصادی و سیاسیِ دولتِ ممالیک را رقم زد.