<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<XML>
		<JOURNAL>
<YEAR>1399</YEAR>
<VOL>12</VOL>
<NO>4</NO>
<MOSALSAL>24</MOSALSAL>
<PAGE_NO>169</PAGE_NO>
<ARTICLES>


				<ARTICLE>
                <LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
				<TitleF>بررسی تحولات گمرک بوشهر در سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۲ ق. بر پایۀ یادداشتهای منتشرنشدۀ لامبرت مولیتور</TitleF>
				<TitleE>A Survey of Bushehr Customs and Its changes (1902 – 1904), Based on Unpublished Notes by Lambert Molitor</TitleE>
                <URL>https://jhss.ut.ac.ir/article_81190.html</URL>
                <DOI>10.22059/jhss.2021.312028.473325</DOI>
                <DOR></DOR>
				<ABSTRACTS>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>در سالهای آغازین قرن بیستم میلادی، بوشهر به عنوان مهمترین بندر ایرانی در ساحل خلیج فارس مطرح بود. به همین دلیل، گمرک این شهر نزد زمامداران قاجار اهمیت بالایی داشت و توجه خاصی به آن صورت می­گرفت. حضور استعماری و قدرتمندانۀ عمال و کارگزاران بریتانیا در خلیج فارس و حساسیت ایشان نسبت به این بندر و استقرار کنسولگری چند کشور اروپایی، این اهمیت را دو­چندان ساخته بود. این شرایط سبب شد پس از حضور ژورف نوز در تشکیلات مالی ایران و تقاضای وی مبنی بر اعزام کارشناسان دیگری از کشور بلژیک، چند تن از اتباع این کشور به منظور مدیریت گمرکات جنوب، عازم بوشهر شوند. از جمله این افراد، شخصی به نام لامبرت مولیتور بود که همراه دو برادرش، آگوست و کامیل وارد ایران شده بودند. یادداشتهای منتشر­نشده لامبرت مولیتور، آگاهی­های تازه­ای را دربارۀ اوضاع بوشهر و سایر گمرکات جنوب در اختیار محققان قرار می­دهد. پژوهش حاضر بر اساس این یادداشتها، ضمن بررسی اوضاع گمرک بوشهر، به تلاش­ها و چالش­های پیش­ روی دست­اندرکاران گمرک به عنوان نهادی نوپا و متحول­شده و ارزیابی کارنامۀ مستشاران بلژیکی در این موضوع می­پردازد. این تحول پس از صدور فرمان مظفرالدین­شاه دال بر منسوخ­شدن رسم اجارۀ گمرکهای ایران رخ داده بود. عدم تمکین برخی حکام محلی و مقاومت در برابر اجرای قانون جدید، قاچاق گستردۀ کالا و خصوصاً اسلحه، نبود امکانات مناسب و نهایتاً گستردگی مناطق و بنادر ساحلی خلیج فارس از بندر محمره (خرمشهر) تا کرانه­های دریای عمان؛ از جمله مشکلات پیش روی لامبرت مولیتور و دیگر همکاران بلژیکی و ایرانی او به­شمار می­رفت. به­رغم پاره­ای از انتقادات نسبت به عملکرد بلژیکی­ها در ایران، افزایش درآمد گمرک و پیدایش ساختار جدید و منظم برای آن از جمله دستاوردهای مولیتور و هموطنانش بود. هر چند که این گروه در آموزش کارشناسان ایرانی چندان موفقیتی حاصل نکردند.</CONTENT>
					</ABSTRACT>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>1</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>At the beginning of the 20th century, Bushehr was the most important Iranian port in the Persian Gulf. Because of this, the customs of this city had a vital function as an important source of revenue for the central and local rulers and they paid attention to it. The colonial and all-round presence of British agents in the Persian Gulf and their attention to this port and the establishment of consulates by several European countries had raised this importance. These circumstances caused several citizens of Belgium to go to Bushehr to manage the southern customs after the presence of Joseph Naus in the Iranian financial administration and his request to send other experts from Belgium. Among them was a young man named Lambert Molitor, who came to Iran with his two brothers, August and Camille. Lambert Molitor’s unpublished diaries provide researchers with new insights into the situation in Bushehr and other southern customs. Based on these notes, the present study, while examining the situation of Bushehr customs, deals with the efforts and challenges facing customs officials as a fledgling institution and evaluates the record of Belgian advisers in this regard. This change took place after the issuance of Muzaffar al-Din Shah’s decree indicating the abolition of the Iranian customs lease. Disobedience of some local governors and resistance to the implementation of the new law, extensive smuggling of goods and especially weapons, lack of appropriate facilities and finally the expansion of areas and coastal ports of the Persian Gulf from the Mohammareh (Khorramshahr) to the shores of the Oman Sea were among the problems facing Lambert Molitor and his other Belgian and Iranian colleagues. Despite some negative approaches to the Belgians’ performance in Iran, the increase in customs revenue and the establishment of an organized structure for it were among the achievements of Molitor and his compatriots. Although, this group did not have much success in training Iranian staff.</CONTENT>
					</ABSTRACT>
				</ABSTRACTS>
				<PAGES>
					<PAGE>
						<FPAGE>1</FPAGE>
						<TPAGE>17</TPAGE>
					</PAGE>
				</PAGES>
	
				<AUTHORS><AUTHOR>
						<Name>غلامرضا</Name>
						<MidName></MidName>		
						<Family>امیرخانی</Family>
						<NameE>Gholamreza</NameE>
						<MidNameE></MidNameE>		
						<FamilyE>Amirkhani</FamilyE>
						<Organizations>
							<Organization>استادیار سازمان اسناد و کتابخانۀ ملی ایران</Organization>
						</Organizations>
						<Countries>
							<Country>ایران</Country>
						</Countries>
						<EMAILS>
							<Email>amirkhani@nlai.ir</Email>			
						</EMAILS>
					</AUTHOR></AUTHORS>
				<KEYWORDS>
					<KEYWORD>
						<KeyText>بوشهر</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>گمرک</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>لامبرت مولیتور</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>خلیج فارس</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>بندرها</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>قاجاریان</KeyText>
					</KEYWORD></KEYWORDS>
				<REFRENCES>
				<REFRENCE>
				<REF>آوری، پیتر، تاریخ ایران: دورۀ افشار، زند و قاجار، ترجمۀ مرتضی ثاقب­فر، تهران، جامی، 1387.##تاریخ ایران، ش ۶۳/۵ ، ۱۰۳– ۱۲۷.##جمالزاده، محمدعلی،  گنج شایگان، یا، اوضاع اقتصادی ایران، برلین، مجلۀ کاوه، ۱۲۹۶.##جمع و خرج سه سالۀ مدرسه مبارکه مقدسه سعادت مظفری بوشهر، شیراز، مطبعه محمدی، 1282.##حبیبی، حسن؛ وثوقی، محمدباقر، بررسی تاریخی سیاسی و اجتماعی اسناد بندرعباس، تهران، بنیاد ایران­شناسی، ۱۳۸۷.##دستره، آنت، مستخدمین بلژیکی در خدمت دولت ایران، ترجمۀ منصوره اتحادیه، تهران، تاریخ ایران، ۱۳۶۳.##دشتی، رضا، تاریخ اقتصادی اجتماعی بوشهر در دورۀ قاجاریه با تکیه بر نقش تجار و تجارت، تهران، پازینه، ۱۳۸۸.##رضاپور، عباس، «نگاهی به روابط دیپلماتیک ایران و بلژیک و مستشاران بلژیکی»، تاریخ روابط خارجی، دورۀ 15، شمارۀ 60، ۵۹-۱۰۶، ۱۳۹۳.##زرگری­نژاد، غلامحسین، رسائل سیاسی عصر قاجار، تهران، کتابخانۀ ملی جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۸۰.##سدیدالسلطنه کبابی، محمدعلی، بندرعباس و خلیج فارس: اعلام الناس فی احوال بندرعباس، تصحیح احمد اقتداری، تهران، کتابخانۀ ابن­سینا، ۱۳۴۲.##ـــــــــــــــــــ، سرزمین‌های شمالی پیرامون خلیج ‌فارس و دریای عمان در صد سال پیش: مغاص‌اللئالی و مناراللیالی، تصحیح احمد اقتداری، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۶.##سعیدی­سیرجانی،علی­اکبر، وقایع اتفاقیه: گزارش خفیه­نویسان انگلیس در ولایات جنوبی ایران از سال ۱۲۹۱ تا ۱۳۲۲ قمری، تهران، آسیم، ۱۳۸۳.##سعیدی­نیا، حبیب­الله، «تحولات تاریخی گمرک ایران و رونق اقتصادی در دورۀ قاجاریه»، تاریخ ایران، دورۀ 2، شمارۀ 4، 103-0128، ۱۳۸۸.##ــــــــــــــــــــ، گمرک بوشهر و نقش آن در تجارت خلیج فارس در دورۀ قاجار، بوشهر، دانشگاه خلیج فارس، ۱۳۸۹.##علی­زاده مقدم، بدرالسادات؛ هاشمی­پور، ظهراب، «بررسی نقش ارامنه در گمرک بوشهر در دورۀ قاجار بر اساس اسناد این دوره ۱۲۱۰ تا ۱۳۳۲ه.ق»، پژوهشهای تاریخی، دورۀ 10، شمارۀ 4، ۱۹-۳۷، ۱۳۹۷.##فلور، ویلم، «تلگراف و پست بوشهر در روزگار قاجار»، آنگاه، ترجمۀ ایرج نبی­پور و اسماعیل نبی­پور، شمارۀ ۱۰، ۳۲-۳۵، ۱۳۹۸.##کرزن، جورج ناتانیل، ایران و قضیۀ ایران، ترجمۀ غلامعلی وحید مازندرانی، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۸۷.##محبوبی­اردکانی، حسین، تاریخ موسسات تمدنی جدید در ایران، تهران، موسسۀ چاپ و انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۶.##موحد، محمدعلی، مبالغۀ مستعار:‌ب‍ررس‍ی‌ م‍دارک‌ م‍ورد اس‍ت‍ن‍اد ش‍ی‍وخ‌ در ادع‍ا ب‍ر ج‍زای‍ر ت‍ن‍ب‌ ک‍وچ‍ک‌، ت‍ن‍ب‌ ب‍زرگ‌، اب‍وم‍وس‍ی‌، تهران، کارنامه، ۱۳۸۱.##واتس، دادمور، یادداشت­های دادمور واتس، ترجمۀ افشین پرتو، قم، صحیفۀ خرد، ۱۳۹۴.##وادالا، خ‍ل‍ی‍ج‌ فارس در ع‍ص‍ر اس‍ت‍ع‍م‍ار، ت‍رج‍م‍ۀ ش‍ف‍ی‍ع‌ ج‍وادی، ت‍ه‍ران، ک‍ت‍اب‌ س‍ح‍اب‌، ۱۳۶۴.##هاشمی­پور، ظهراب، ارامنه در بوشهر: از افشاریه تا پایان قاجاریه، قم، صحیفۀ خرد، ۱۳۹۵.##یکتایی، مجید، تاریخ گمرک ایران، تهران، دانش، ۱۳۵۴.##Molitor, Lambert . Papier  Molitor (unpublished)##Siassi, Ali Akbar, La Perse au contact de l&#039;occident, etude historique et sociale: ‎Paris: ‎E. Leroux, 1931.##</REF>
						</REFRENCE>
					</REFRENCES>
			</ARTICLE>
				<ARTICLE>
                <LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
				<TitleF>واکاوی خط مشی سیاسی و اداری هخامنشیان در شبه‌جزیرۀ عربستان</TitleF>
				<TitleE>Rethinking the Achaemenid Political and Administrative Policy in Arabia</TitleE>
                <URL>https://jhss.ut.ac.ir/article_81191.html</URL>
                <DOI>10.22059/jhss.2020.308755.473305</DOI>
                <DOR></DOR>
				<ABSTRACTS>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>هخامنشیان چه مناطقی از شبه­جزیرۀ عربستان را تحت­کنترل خود داشتند و نوع حاکمیت و شیوۀ ادارۀ آن مناطق چگونه بوده است؟ محققان در­این­باره اختلاف­نظرهای فراوانی دارند. در پژوهش حاضر با مرور و بازبینی دیدگاه­های پژوهشگران پیشین تلاش شده است که با توجه به شواهد و مدارک تاریخی و باستان­شناختی جدید، خط مشی سیاسی و اداری هخامنشیـان درخصوص این سرزمین روشن گردد. یافته­های این پژوهش نشان می­دهد که چون بخش­های بزرگی از شبه­­جزیرۀ عربستان در این زمان تا اندازۀ زیادی ناشناخته و دور از دسترس بوده است، نباید آن را به­عنوان یک واحد جغرافیایی و سیاسی یکپارچه درنظر گرفت. چنین به­نظر می­رسد که عربستان در دورۀ هخامنشیان به بخش­های مجزایی از نظر اداری و سیاسی تقسیم شده بود: ساتراپی اربایه از جنوب سوریه و بیابان نقب تا شمال حجاز را شامل می­شد و برخی نواحی واقع در کرانه­های جنوبی خلیج فارس مانند بحرین (تیلیمن) و عمان (مَک) هم واحدهای سیاسی مجزایی به­شمار می­رفتند. هخامنشیان کرانه­های جنوبی خلیج فارس را از طریق ساتراپی­های بابل و مکران (ساتراپی چهاردهم) اداره می­کردند و مناطق مواصلاتی شمال و غرب عربستان را با پیمان اتحادی که با اتحادیۀ قیداری بسته بودند تحت­نظارت داشتند. گسترش قنات­ها در عربستان و عایدات ناشی از جریان تجارت بخورات نشان می­دهد که میان دو طرف روابطی دوسویه و سودمند وجود داشته است.</CONTENT>
					</ABSTRACT>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>1</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>Which parts of Arabian Peninsula were under the Achaemenids’ control? and how did they administer those regions? Researchers have widely different viewpoints on the answers to these questions. The present paper is an attempt to clarify the political and administrative policy of the Achaemenids regarding this land, through reviewing previous research, and according to new historical and archaeological evidence. This study indicates that a large part of the peninsula was unknown and out of reach at that time. So, it cannot be considered as an integrated geographical and political unit. It seems that, Arabia, administratively and politically, was divided into separate parts: the satrapy of Arabāya from southern Syria and the Negev desert to the northern Hijaz; and some areas along the southern coasts of the Persian Gulf, such as Bahrain (Tiliman/Dilmun) and Oman (Maka), were also considered as separate political units. The Achaemenids’ administrative system managed the southern coasts of the Persian Gulf through the satrapies of Babylon and Makran (14th Satrapy), and they had under control the transit areas of northern and western Arabia through an alliance with the Qedarite Confederation. The expansion of qanats and the revenues from the incense trade show that there has been a mutually beneficial relationship between the two sides.</CONTENT>
					</ABSTRACT>
				</ABSTRACTS>
				<PAGES>
					<PAGE>
						<FPAGE>19</FPAGE>
						<TPAGE>38</TPAGE>
					</PAGE>
				</PAGES>
	
				<AUTHORS><AUTHOR>
						<Name>حمیدرضا</Name>
						<MidName></MidName>		
						<Family>پیغمبری</Family>
						<NameE>Hamidreza</NameE>
						<MidNameE></MidNameE>		
						<FamilyE>Peighambari</FamilyE>
						<Organizations>
							<Organization>استادیار گروه تاریخ دانشگاه خلیج فارس، بوشهر</Organization>
						</Organizations>
						<Countries>
							<Country>ایران</Country>
						</Countries>
						<EMAILS>
							<Email>peighambarih@pgu.ac.ir</Email>			
						</EMAILS>
					</AUTHOR></AUTHORS>
				<KEYWORDS>
					<KEYWORD>
						<KeyText>هخامنشیان</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>عربستان</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>خلیج فارس</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>جادۀ بخورات</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>تیما</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>اتحادیۀ قیداری</KeyText>
					</KEYWORD></KEYWORDS>
				<REFRENCES>
				<REFRENCE>
				<REF>استرابو، جغرافیا، ترجمۀ همایون صنعتی­زاده، تهران، بنیاد موقوفات محمود افشار، 1393.##آریان، لشکرکشی اسکندر، ترجمۀ انگلیسی اوبری دو سلینکورت، بازنگری، مقدمه و حواشی جی. آر. همیلتون، ترجمۀ محسن خادم، تهران، نشر دانشگاهی، 1388.##بریان، پی­یر، امپراتوری هخامنشی، ترجمۀ ناهید فروغان، جلد دوم، تهران، قطره و فرزان روز، 1381.##توین­بی، آ، «جغرافیای اداری شاهنشاهی هخامنشیان»، در جغرافیای اداری ایران باستان، ترجمۀ همایون صنعتی­زاده، تهران، بنیاد موقوفات محمود افشار، 3-191، 1388.##داندمایف، محمد آ.، تاریخ سیاسی هخامنشیان، ترجمۀ خشایار بهاری، تهران، کارنگ، 1381.##دیودور سیسیلی، ایران و شرق باستان در کتابخانۀ تاریخی، ترجمه و حواشی حمید بیکس شورکایی و اسماعیل سنگاری، تهران، جامی، 1384.##سال، ژان فرانسوا، «هخامنشیان در خلیج فارس»، تاریخ هخامنشیان، جلد چهارم، مرکز و پیرامون، ویراستاران هلن سانسیسی وردنبورخ و آملی کورت، ترجمۀ مرتضی ثاقب­فر، تهران، توس، 171-198، 1388.##الشیخ، نبیل یوسف، «دراسه تحلیلیه لخاتم أخمینی «التل ب/24 من تلال مدافن جنوب ظهران»»، مجله الواحه، العدد 46، السنه 13، الربع 3، 2007.##کالمایر، پتر، «سبک مصری و محتوای هخامنشی؛ نوشته­های روی پاسنگ تندیس داریوش یکم در شوش/هلیوپولیس»، تاریخ هخامنشیان، جلد ششم، آسیای صغیر و مصر فرهنگ های کهن در یک شاهنشاهی، ویراستاران هلن سانسیسی وردنبورخ و آملی کورت، ترجمۀ مرتضی ثاقب­فر، تهران، توس، 419-444، 1388.##کسنوفون (گزنفون)، آناباسیس، ترجمۀ احمد بیرشک، تهران، کتاب­سرا، 1375.##ـــــــــــــــــ، کورش نامه، ترجمۀ رضا مشایخی، چاپ هفتم، تهران، علمی و فرهنگی، 1388.##گراف، دیوید، «عربستان در دوره هخامنشیان»، تاریخ هخامنشیان، جلد چهارم، مرکز و پیرامون، ویراستاران هلن سانسیسی وردنبورخ و آملی کورت، ترجمۀ مرتضی ثاقب­فر، تهران، توس، 223-199، 1388.##لوکوک، پی­یر، کتیبه­های هخامنشی، ترجمۀ نازیلا خلخالی، زیر نظر ژاله آموزگار، چاپ دوم، تهران، فرزان روز، 1386.##والزر، گرلد، نقوش اقوام شاهنشاهی هخامنشی، ترجمۀ دورااسمودا خوبنظر، چاپ دوم، تهران، پازینه، 1389.##وثوقی، محمدباقر و منصور صفت­گل، اطلس تاریخ بنادر و دریانوردی ایران، جلد اول، تهران، سازمان بنادر و دریانوردی و دانشگاه تهران، 1395.##هرودوت، تاریخ هرودوت، جلد دوم، ترجمۀ مرتضی ثاقب­فر، تهران، اساطیر، 1389.##Anderson, Björn, “Achaemenid Arabia: A Landscape-Oriented Model of Cultural Interaction”, in John Curtis and St John Simpson (eds.) 2010 The World of Achaemenid Persia; History, Art and Society in Iran and the Ancient Near East, London, 2010, 445-455##ـــــــــــــــــــــــ, “Lines in the sand: Horizons of real and imagined power in Persian Arabia,” in E. R.M. Dusinberre, M. B. Garrison and W. F.M. Henkelman, (Eds.) Achaemenid History XVI The Art of Empire in Achaemenid Persia Studies in Honour of Margaret Cool Root, Leiden, Leuven, 2020, 565-600.##Dalley, S., “The Cuneiform tablet from Tell Tawilan,” Levant 16, 1984, 19-22.##Dandamayev, M. “Arabia i. The Achaemenid province Arabāya”, Encyclopaedia Iranica vol. 2/3, 1986, 229.##ـــــــــــــــــ, “Eber-Nāri”, Encyclopaedia Iranica vol. 7/6, 1996, 654-655.##De Blois, F., “Maka and Mazun”, Studia Iranica 18, 1989, 157–167.##Eph’al, I., The Ancient Arabs: Nomads on the Borders of the Fertile Crescent, 9the-5th Centuries BC, Jerusalem, 1982.##Hallock, R.T., Persepolis Fortification tablets (OIP 92), Chicago, 1969.##ــــــــــ, “Selected Fortification texts,” DAFI 8, 1978, 109-36.##Herzfeld, E., The Persian Empire, ed. G. Walser, Wiesbaden, 1968.##Hoyland, Robert G. Arabia and the Arabs from the Bronze Age to the coming of Islam, London and New York, Routledge, 2001.##Jacobs, B., “Achaemenid satrapies: The administrative units of the Achaemenid empire,” Encyclopaedia Iranica, 2006, (online edition).##ـــــــــ, B. and M. Macdonald. “Felszeichnung eines Reiters aus der Umgebung von Taymā”, Zeitschrift für Orient-Archäologie 2, 2009, 364-376.##Knauf E. A., “The Persian administration in Arabia”, Transeuphratène 2, 1990, 201–217.##Lambert, W. G., “Nabonidus in Arabia,” PSAS 2, 1971, 53-64.##Lemaire, A., “Histoire et administration de la Palestine à l’époque perse,” Ernest-Marie Laperousaz &amp; André Lemaire (eds.) La Palestine à l’époque perse, Paris, 1994, 11-53.##Lightfoot, Dale R., “The Origin and Diffusion of Qanats in Arabia: New Evidence from the northern and southern Peninsula,” The Geographical Journal, 166, No. 3, 2000, 215-226.##Planhol, Xavier de, “Kāriz iv. Origin and dissemination,” Encyclopaedia Iranica, vol. 15/6, 2011, 573-8.##Polybius, The General History, tr. by J. Hampton, 2 Vols., 5th ed, Oxford,1823.##Posener, G., La première domination perse en Égypte, Cairo, No. 8, 1936.##Potts, D. T., ‘Thaj and the location of Gerrha’, PSAS 14, 1984, 87-91.##ـــــــــــــــ, “Achaemenid interests in the Persian Gulf”, in John Curtis and St John Simpson (eds.) The World of Achaemenid Persia; History, Art and Society in Iran and the Ancient Near East, London, 2010, 523-533.##ـــــــــــــــ, “The Islands of the XIVth Satrapy,” in Roland Oetjen (ed.), Studies in Seleucid History, Archaeology and Numismatics in Honor of Getzel M. Cohen, (Beitr GE Zur Altertumskunde) Berlin, De Gruyter, 2019, 375-396.##Rabinowitz, I., “Aramaic Inscriptions of the Fifth Century BCE from a North-Arab Shrine in Egypt,” JNES 15, no. 1, 1956, 1-9.##Reade, J. E., “Assyrian illustrations of Arabs,” in C. S. Phillips, D. T. Potts &amp; S. Searight (eds) Arabia and its Neighbors: Essay on Prehistorical and Historical Developments, Presented in Honour of Beatrice de Cardi, Turnhout, 1998, 221-232.##Retsö, J., The Arabs in antiquity: Their history from the Assyrians to the Umayyads, London, 2003.##Robin, Ch. J., “Before Himyar Epigraphic Evidence for the Kingdoms of South Arabia,” in Greg Fisher (ed.) Arabs and Empires before Islam, Oxford, 2015, 90-126##Schmidt, Erich F., Persepolis III; The Royal Tombs And The Other Monuments, Chicago, 1970.##Tadmor, Hayim &amp; Shigeo Yamada, The Royal Inscriptions of Tiglath-Pileser III And Shalmaneser V Kings Of Assyria, RINAP 1, Winona Lake, Indiana, 2011.##Walker, Ch., “The use of seals in Babylonia under the Achaemenids,” in Studies in John Curtis (ed.) Ancient Persia and the Achaemenid period, London: James Clarck &amp; Co., 2020, 34-45.##Zadok, R., “Arabians in Mesopotamia during the late-Assyrian, Chaldean, Achaemenian and Hellenistic Periods,” ZDMG 131, 1981, 42-84.##</REF>
						</REFRENCE>
					</REFRENCES>
			</ARTICLE>
				<ARTICLE>
                <LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
				<TitleF>قبطها اقلیتی مذهبی در سرزمین فراعنه: از رویش تا افول مسیحیت</TitleF>
				<TitleE>The Copts as a Religious Minority in the Land of the Pharaohs: From the Rise to the Decline of Christianity</TitleE>
                <URL>https://jhss.ut.ac.ir/article_81197.html</URL>
                <DOI>10.22059/jhss.2021.310983.473320</DOI>
                <DOR></DOR>
				<ABSTRACTS>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>مصر، سرزمین انجیـل، از زمان مسیح پذیرای یک فرقة اقلیـت موسوم به قبط گردیـد. حضوری طولانی­مدت، اما در شرایطی که به­نظر، هیچ‌گاه در کمال مطلوب نبود. لذا تناقضات، جملگی تفکر محتاطانه به همراه اشتیاق افراطی برای شهادت، ایمان مذهبی، سلسله­مراتب روحانیت، گرایش به سمت رهبانیت به عنوان شکلی از زندگی دینی در­خور ملاحظه قرار می‌گیرد.‌ در این‌ضمن، یقین می‌دانیم که اختلاف و انشعاب اصلی در کالسدون به­وقوع پیوست و با برانگیخته­‌شدن شور و هیجان ملی مصادف شد؛ استقلالی که توجه را به سوی بیزانتیوم پایتخت سیاسی جهان مسیحی معطوف داشت. نوشتار حاضر ضمن پرداختن به اهمّ مباحث مطرح­شده به روش و رویکردی توصیفی تحلیلی در پی تببین علل و جهات دگرگونی حاصل آمده در بستر مسیحیت، خاصه در جامعۀ قبطی مصر می‌باشد. جماعتی که، از درون تلاطمات عصری انباشته از هیجانات سیاسی و دینی سر برکشید و با رویای آزادی و محتمل تلخکامی از ضربة جهاد اسلامی بار دیگر با دشواری روبرو شد. نتایج ما را مجاز به این تصور می‌دارد که مسیر یا انگیزة این جریان هر چه باشد؛ زمینة سیاسی در این دوران نقشی به‌مراتب مهم‌تر از مذهب ایفا کرد و در منتهای امر پیوستگی و اتحاد قبط‌ها در برابر امپراتوری و نمایندگان اعم از مذهبی و غیر مذهبی را منجر شد.</CONTENT>
					</ABSTRACT>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>1</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>Egypt has hosted a minority sect called Copt since the time of Christ. They had a long presence, but under conditions that never seemed to be perfectly desirable. Therefore contradictions, including cautious thinking along with extreme desire for martyrdom, religious faith, the hierarchy of the clergy, and the tendency towards monasticism are considered as a form of religious life. We are sure that the main disagreement and strife took place in Chalcedon and coincided with the arousal of national excitement; an independence that drew the attention to Byzantium, the political capital of Christian world. The present article, while addressing the importance of these issues, seeks to clarify the causes and aspects of the change that has taken place in the context of Christianity, especially in the Coptic society of Egypt, a group that emerged with the dream of freedom from the turmoils of a period that was full of political and religious excitements, and once again faced difficulties caused by Islamic jihad. The results allow us to assume that whatever the motive of this movement was, the political context in this period played a far more important role than religion. In the end, it led to the Copts’ unification and alliance against the empire and its representatives, both religious and non-religious.</CONTENT>
					</ABSTRACT>
				</ABSTRACTS>
				<PAGES>
					<PAGE>
						<FPAGE>39</FPAGE>
						<TPAGE>56</TPAGE>
					</PAGE>
				</PAGES>
	
				<AUTHORS><AUTHOR>
						<Name>رویا</Name>
						<MidName></MidName>		
						<Family>دیجو</Family>
						<NameE>roya</NameE>
						<MidNameE></MidNameE>		
						<FamilyE>deyjou</FamilyE>
						<Organizations>
							<Organization>دانشجوی دکتری باستان شناسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران</Organization>
						</Organizations>
						<Countries>
							<Country>ایران</Country>
						</Countries>
						<EMAILS>
							<Email>r.deyjou@gmail.com</Email>			
						</EMAILS>
					</AUTHOR><AUTHOR>
						<Name>مصطفی</Name>
						<MidName></MidName>		
						<Family>ده پهلوان</Family>
						<NameE>Mostafa</NameE>
						<MidNameE></MidNameE>		
						<FamilyE>Dehpahlavan</FamilyE>
						<Organizations>
							<Organization>استادیار گروه باستان شناسی دانشگاه تهران</Organization>
						</Organizations>
						<Countries>
							<Country>ایران</Country>
						</Countries>
						<EMAILS>
							<Email>mdehpahlavan@ut.ac.ir</Email>			
						</EMAILS>
					</AUTHOR><AUTHOR>
						<Name>کمال الدین</Name>
						<MidName></MidName>		
						<Family>نیکنامی</Family>
						<NameE>Kamal Aldin</NameE>
						<MidNameE></MidNameE>		
						<FamilyE>Niknami</FamilyE>
						<Organizations>
							<Organization>استاد گروه باستان شناسی دانشگاه تهران</Organization>
						</Organizations>
						<Countries>
							<Country>ایران</Country>
						</Countries>
						<EMAILS>
							<Email>kniknami@ut.ac.ir</Email>			
						</EMAILS>
					</AUTHOR></AUTHORS>
				<KEYWORDS>
					<KEYWORD>
						<KeyText>مصر</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>قبط</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>جامعۀ اولیۀ مسیحی</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>کلیسای قبطی</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>مسیحیان قبطی مصر</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>مصرمسلمان</KeyText>
					</KEYWORD></KEYWORDS>
				<REFRENCES>
				<REFRENCE>
				<REF>اشپیل‌فوگل، جکسن،  تمدن مغرب زمین، ترجمۀ محمدحسین آریا، تهران، امیرکبیر، 1393.##بار، آن‌ماری‌بی، دایره المعارف مصور مسیحیت، ترجمۀ حبیب بشیرپور و معصومه انصاری، تهران، سایان، 1395.##بوش، ریچارد کلارنس...[ و دیگران]، جهان مذهبی: ادیان در جهان امروز، ترجمۀ عبدالرحیم گواهی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1390.##پیترز، اف. ئی، یهودیت، مسیحیت و اسلام، ترجمۀ حسین توفیقی، قم، دانشگاه ادیان و مذاهب، 1392.##گبلا، «مصر و دنیای مدیترانه»، پیام یونسکو، شمارۀ 220، 30-32، 1367.##گیبون، ادوارد، انحطاط و سقوط امپراتوری روم، ترجمۀ فرنگیس شادمان (نمازی)، تهران، علمی و فرهنگی 1391.##میشل، توماس، کلام مسیحی، ترجمۀ حسین توفیقی، قم، دانشگاه ادیان و مذاهب، 1395.##ناردو، دان، انحطاط و فروپاشی امپراتوری روم، ترجمۀ منوچهر پزشک، تهران: ققنوس، 1384.##وان‌وورست، رابرت‌ای، مسیحیت از لابه‌لای متون، ترجمۀ جواد باغبانی و عباس رسول‌زاده، قم، مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1393.##ویلسون، برایان، دین مسیح، ترجمۀ حسن افشار، تهران، نشر مرکز، 1391.##Athanasius, Select works and letters: In Nicene and Post-Nicene Fathers,eds. Philip##Schaff and Henry Wace. Buffalo, N. Y.: Christian Literature Publishing Co.,##1890; reprinted Peabody, Mass: Hendrickson, 1994.##Butler, Alfred J, The Ancient Coptic Churches of Egypt (2 vols), Oxford, Clarendon Press, 1884.##Cannuyer, C, Coptic Egypt: the Christians of the Nile, Harry N. Abrams, Ins., New York, 2001.##Choat, M, “The development and Usage of Terms for Monk in late Antique Egypt”, In Jahrbuch für Antike und Christentum, 45: 5-23, 2002.##Dalton, O. M, A Guide to the early Christian and Byzantine antiquities: in the Department of British and mediaeval antiquities, London:Printed order of the Trustees, 1903.##De Blois, L, “Christians and Roman imperial Politics”, Journal of Eastern Christian studies, 53 (1-2), 105-123, 2001.  ##Du Bourguet, P, The Art of  the Copts,Crown Publisher, 1971.##Dunn, Marilyn, The emergence of Monasticism from the Desert Fathers to the Early Middle of Ages, Blackwell Publishing, 2003.##Farag, L. M, The Coptic Christian heritage: history, faith and culture, London: Routledge, 2014.##Frankfurter, D, “The Cult of the Martyrs in Egypt Before Comnstantine: The Evidence of the Coptic Apocalypse of Elijah”, Vigiliae Christianae, 48 (1), 25-47, 1994.##Gabra, G, and Eaton-krauss, M, The Treasures of Coptic Art in the Coptic Museum and Churches of Old Cairo, The American University in Cairo Press, 2007.##ــــــــــــ, Coptic monasteries,Cairo, American university in Cairo Press, 2002.##Goehring, J. E,“ Monastic Diversity and Ideological Boundaries in Forths-Century Christian Egypt”, Journal of Early Christian studies, 5(1), 61-84, 1997.##Griggs, C. W, Early Egyptian Christianity: from its Origins to 451 CE, Leiden: Brill, 2000. ##Gwynn, D. M, “Athanasius Of Alexandria In Greek And Coptic Historical Tradition”, Journal of Coptic studies, 15, 43-54, 2013.##Hasan, S. S, Christian versus Muslims in Modern Egypt: The century-long struggle for Coptic equality, Oxford university press, 2003.##Henderson, R. P, “The Egyptian Coptic Christians: the Conflict between Identity and Equality”, Islam and Christian-Muslim Relations, 16 (2), 155-166, 2005.##Jonas, Hans, The Gnostic Religion: the Message of the Alien God and the Beginning of Christianity, Boston: Beacon Press, 1963.  ##Judge, E. A, “The Earliest Use of Monachos for Monk (P. Coll. Youtie 77) and the Origins of Monasticism”, In Jahrbuch für Antike und Christentum, 20, 72-89, 1977.##Kamil, J, Christianity in the land of the Pharaos, London: Routledge, 2002.##Kencht, Johannes, J, “The Alexandrian Christology of Shenoute of Atripe”. Journal of Eastern Christian studies,70 (3-4), 153-191, 2018.##Malek, N. A, “The Copts: from an ethnic majority to a religious minority”, in: D. W. Johnson (Ed.) Acts of the fifth international Congress of Coptic Studies (Rome: international Association for Coptic Studies), 299-312, 1993.##Meinardus, Otto F.A, Two Thousand Years of Coptic Christianity, Cairo, American University in Cairo Press, 1999.##Mikhail, Maged S.A, An Historical Definition For The “Coptic Period”, in: Mat Immerzeel, Jacques van der Vliet, M. Kersten, &amp; C. van Zoest (Eds.) Coptic Studies on the Threshold of a new Millennium. Proceedings of the Seventh International Congress of Coptic Studies, Leiden, 2000 (Leuven, Belgium) 971-982, 2004.##Muhammad, T. M, “The Role of the Copts in the Islamic Navigation in the 7th and 8th centuries: The Paprological Evidence”, Journal of Coptic Studies 10, 1-32, 2008.##Rowberry, R. and Khalil, J, “A Brief History of Coptic Personal Status Law”, Berkeley Journal of Middle Eastern&amp; Islamic Law, 3(1), 81-139, 2010.##Seleznyov, Nikolai N, “Nestorius of Constantinople: Condemnation, Suppression, Veneration”, Journal of Eastern Christian studies, 62 (3-4), 165-190, 2010.  ##Van loon, Gertrud J.m, Delattre, Alain, “Patterns of Monastic Habitation on the East Bank of the Nile in Middle Egypt”, Journal of Coptic studies, 16, 235-278, 2014.##</REF>
						</REFRENCE>
					</REFRENCES>
			</ARTICLE>
				<ARTICLE>
                <LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
				<TitleF>بنای سرخه دیزۀ ناودار: ایوان عظیم ماذروستان در امتداد شاهراه خراسان بزرگ</TitleF>
				<TitleE>The Monument of Sorkhah-Dīzah of Nāwdār:
 The Huge Iwan of Mādhruestān along the Great Khorasan Road</TitleE>
                <URL>https://jhss.ut.ac.ir/article_81198.html</URL>
                <DOI>10.22059/jhss.2021.302502.473246</DOI>
                <DOR></DOR>
				<ABSTRACTS>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>از قرن سوم تا هفتم هجری، برخی جغرافی­دانان قرون نخستین و میانی دورۀ اسلامی در تألیفات خود از یک جای­نام با عناوین نزدیک به هم چون ماذرواستان، ماذروستان و مای­ذرواستان یاد کرده­اند که جملگی به یک مکان یا محدودۀ جغرافیایی واقع در امتداد راه خراسان بزرگ اشاره دارند. پژوهشگران مختلف برای مکان­یابی ماذروستان، گزینه­های متفاوتی چون، طاق گرا، قلعۀ یزدگرد، بنای سرخه­دیزه، مسیر گیلان­غرب و دشت ایوان­غرب پیشنهاد کرده­اند. از­این­رو این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است که جای­نام ماذروستان در متون دورۀ اسلامی با کدام منطقه یا محوطۀ باستانی قابل انطباق است. نگارندگان به­استناد چند سرنخ مهم تاریخی و جغرافیایی که شواهد باستان­شناسی و زبان­شناسی نیز از آن حمایت می­کند، موقعیت جای­نام مذکور را در منطقۀ جنگلی «ناودار» شهرستان دالاهو، در غرب استان کرمانشاه مکان­یابی می­کنند. نگارندگان معتقدند که نام قدیمی این مکان (ماذروستان)،‌ احتمالاً ریشه در نام سرزمین ماد (مای) دارد، و یا همچون نام امروزی این منطقه (ناودار= میان درختستان)، ریشه در مهمترین شاخصۀ طبیعی این منطقه دارد که عبارت است از وجود پوشش متراکمی از جنگل مازو (بلوط)، که سراسر منطقۀ موردبحث را فراگرفته است. همچنین نگارندگان معتقدند که کاخ یا ایوان ماذروستان که در متون دورۀ اسلامی به بهرام گور منسوب است، با بنای سرخه­دیزه کنونی که در حد میانۀ منطقۀ ناودار واقع شده، قابل انطباق است و نام سرخه­دیزه (سرخ­دژ) نیز احتمالاً به حکایات و روایات کهن ایرانی چون هفت­پیکر نظامی، ارتباط دارد که بر اساس آن بهرام گور کاخی سرخ­رنگ برای یکی از همسران خود برپا کرد.</CONTENT>
					</ABSTRACT>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>1</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>From the third to the seventh century AH, Islamic geographers have mentioned a toponym with similar names such as Mādhruestān, Mādhrustān, and Māīdhruestān, all of which point to a place or area along the Great Khorasan Road. So far, researchers have suggested different options for the location of Mādhrustān, including Taq-e Gara, Qaleh-i Yazdgird, Sorkhah-Dizah, the route of Gilan-e Gharb and the plain of Eywan-e Gharb. The present research seeks to find out which area or ancient site can possibly conform to the toponym of Mādhrustān. The authors, based on some historical and geographical clues supported by archaeological and linguistic documents, demonstrate the conformity of Mādhruestān with the forested area of ​​“Nāwdār” in the county of Dālāhū. Moreover, the authors believe that the name “Mādhrustān” is probably rooted in the name “Media,” or as its modern name (Nāwdār = among the forest), is rooted in the most important natural feature of the mentioned area, i.e. the dense cover of the Māzū (oak) forest covering the entire area. The authors believe that the Nāwdār Palace, which is attributed to Bahram Gūr in Islamic texts, corresponds to the current Sorkhah Dizah monument which is located in the middle of the Nāwdār region. The authors believe that the name Sorkhah Dizah (red fort) probably refers to ancient Iranian stories such as those found in the book Haft Peykar according to which Bahram Gūr errected a red palace for one of his wives.</CONTENT>
					</ABSTRACT>
				</ABSTRACTS>
				<PAGES>
					<PAGE>
						<FPAGE>57</FPAGE>
						<TPAGE>82</TPAGE>
					</PAGE>
				</PAGES>
	
				<AUTHORS><AUTHOR>
						<Name>ایرج</Name>
						<MidName></MidName>		
						<Family>رضائی</Family>
						<NameE>Iraj</NameE>
						<MidNameE></MidNameE>		
						<FamilyE>Rezaie</FamilyE>
						<Organizations>
							<Organization>دانش آموختۀ دکتری باستان شناسی دانشگاه تهران</Organization>
						</Organizations>
						<Countries>
							<Country>ایران</Country>
						</Countries>
						<EMAILS>
							<Email>iraj.rezaie@ut.ac.ir</Email>			
						</EMAILS>
					</AUTHOR><AUTHOR>
						<Name>سجاد</Name>
						<MidName></MidName>		
						<Family>علی بیگی</Family>
						<NameE>sajad</NameE>
						<MidNameE></MidNameE>		
						<FamilyE>Alibaigi</FamilyE>
						<Organizations>
							<Organization>استادیار گروه باستان شناسی دانشگاه رازی، کرمانشاه</Organization>
						</Organizations>
						<Countries>
							<Country>ایران</Country>
						</Countries>
						<EMAILS>
							<Email>sadjadalibaigi@gmail.com</Email>			
						</EMAILS>
					</AUTHOR></AUTHORS>
				<KEYWORDS>
					<KEYWORD>
						<KeyText>ماذروستان</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>سرخه دیزه</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>ناودار</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>ساسانی</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>‌ بهرام گور</KeyText>
					</KEYWORD></KEYWORDS>
				<REFRENCES>
				<REFRENCE>
				<REF>منابع##ابن‌خرداذبه، ابی­القاسم عبیدالله بن عبدالله، المسالک و الممالک، لیدن، بریل، 1889.##ابن­خلدون، عبد­الرحمان بن محمد، مقدمه ابن­خلدون،‌ ترجمۀ محمد پروین گنابادی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1382.##ابن­رسته، ابی­علی احمد بن عمر،  الاعلاق النفیسه، ترجمۀ حسین قره­چانلو، تهران، امیرکبیر، 1365.##ابودلف. مسعر بن المهلهل الخزرجی­الینبوعی، سفرنامۀ ابودلف در ایران، با تعلیقات و تحقیقات ولادیمیر مینورسکی، ترجمة سید ابوالفضل طباطبایی، تهران، زوار، 1354.##الادریسی. محمد بن محمد بن عبد­الله بن ادریس الحمودی­الحسینی­الشریف، نزهه المشطاق فی اختراق الآفاق، بیروت، مکتبـه الثقافه الدینیه، 1422.##بایندر، سر هنری، سفرنامۀ سر هنری بایندر، کردستان، بین­النهرین و ایران، ترجمۀ کرامت­الله افسر، تهران، فرهنگسرا (یساولی)، 1370.##البغدادی، صفی­الدین عبدالمومن بن عبدالحق، مراصد الاطلاع علی اسماء الامکنه و البقاع، تحقیق و تعلیق علی­محمد البجاوی، المجلد الثالث، بیروت، دارالجیل، 1412.##بیگ­محمدپور، مهدی، گزارش بررسی باستان­شناختی دشت­های اسلام­آباد، کرند و حسن­آباد، آرشیو ادارۀ میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان کرمانشاه، (منتشر نشده)، 1384.##جعفری­زاده، مسلم، «مطالعه و تحلیل هنر و صنعت شیشه­گری دورۀ اشکانی (مطالعۀ موردی: داده­های باستان­شناختی محوطه­های باستانی دشت خوزستان)»، رساله دکتری باستان­شناسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تربیت مدرس، 1397.##جلیلیان، عباس، فرهنگ باشور، کردی-کردی- فارسی، تهران، پرسمان، 1385.##جناب، میرسید­علی، کتاب الاصفهان، طهران: نمرۀ ۵۲۸ وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه، 1303.##چریکف، سیاحتامۀ مسیو چریکف، ترجمۀ آبکار مسیحی، به کوشش علی­اصغر عمران، تهران، امیرکبیر، 1379.##حموی، شهاب‌الدین ابی‌عبدالله یاقوت بن عبدالله البغدادی مُعجَمِ البُلدان، المجلد الخامس، بیروت، دارصادر، 1977م./1397ه.ق. ##ده­پهلوان، مصطفی، ملکزاده، مهرداد و ذبیح­الله چهارراهی، «بررسی باستان­شناختی بخشی از شاهراه خراسان بزرگ: گردنۀ پاطاق یا «دربند مادی»»، پژوهش­های باستان­شناسی ایران شمارۀ 19، 127-146، 1397.##دهخدا، علی­اکبر، لغتنامه، زیر نظر محمد معین، تهران، دانشگاه تهران، 1330.##دهلوی، امیرخسرو، هشت بهشت، با تصحیح و مقدمۀ جعفر افتخار، مسکو، شعبۀ ادبیات خاور، 1972.##رضائی، ایرج، «از «خَلمان» تا «اَلوَن»: سرگذشت چهار هزار سالۀ یک جای­نام باستانی (سرپل­زهاب)»، پژوهش­های ایرانشناسی، شمارۀ 1، 37-56، 1397.##زارعی، محمدابراهیم، منصوری، پیمان و منصوری، سعید، «مکان­یابی مراکز ایالت­های ماسبذان و مهرجان قذق بر اساس متون دورۀ اسلامی و داده­های باستان­شناسی»، مزدک نامه، جلد پنجم، 1391. آدرس وب سایت:www.mazdaknameh.ir/publish/publishID/ArticleId/331##زراء­نژاد، منصور، «بررسی واحدهای سنجش وزن، کیل، طول و سطح در تاریخ اقتصادی مسلمانان»،‌ اقتصاد اسلامی، دورۀ 4، 157-172، 1383.##صالح­وند، نوید، شیشه و شیشه­گری (ظروف شیشه­ای دورۀ اشکانی، مجموعۀ موزۀ ملی و موزۀ رضا عباسی)، تهران، سمیرا، 1392.##علیزاده گیلان، ‌علی­اکبر، تاریخ و جغرافیای تاریخی گیلان­غرب، کرمانشاه، باغ ­نی، 1389.##غلامی، صبا، موسوی حاجی، سیدرسول، «بنای سرخه دیزه، قلعه­ای ساسانی بر سر شاهراه خراسان»، مطالعات ایرانشناسی، سال پنجم، شمارۀ 15، 77-87، 1398.##قدامـه، بن جعفر ابوالفرج کاتب البغدادی، الخراج،  ویلیه، لیدن، بریل، 1889.##قزوینی، زکریا بن محمد بن محمود، آثار البلاد و اخبار العباد، بیروت، دارصادر، 1960م/1380ه.ق.##کامبخش­فرد، سیف­الله، «بنای سنگی طاق گرا»، فرهنگ معماری ایران، ش 4، 4-24، 1355.##ـــــــــــــــــــــ، کاوش­ها و پژوهش­های باستان­شناسی و احیاء معماری معبد آناهیتای کنگاور و تاق گرا، جلد یکم، یادمان­ها و باورهای اساطیری فراموش شده، تهران، پژوهشگاه میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری- پژوهشکده باستان­شناسی، 1386.##کبیری، احمد، «نویافته­های باستان­شناسی در بنای تاریخی معبد آناهیتای کنگاور»، در مجموعه مقالات نخستین کنگرۀ معماری و شهرسازی بم، ارگ بم، کرمان، به کوشش باقر آیت­الله­­زادۀ شیرازی، جلد دوم، تهران، سازمان میراث فرهنگی کشور، 663-684 ، 1374.##گلزاری، مسعود و محمد­حسن جلیلی،  کرمانشاهان باستان، تهران، چاپخانۀ وزارت فرهنگ و هنر، بی­تا.##لسترینج، گای، جغرافیای تاریخی سرزمین­های خلافت شرقی، ترجمۀ محمود عرفان، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1386.##المقدسی، أبوعبدالله احمد بن محمد، أحسن التقاسیم فی معرفة الأقالیم، طبع فی مدینه لیدن المحروسه، بمطبعه بریل، 1906.##مکنزی، د.ن، فرهنگ کوچک زبان پهلوی، ترجمۀ مهشید میرفخرایی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1373.##مهرنیا، محمد، طاهرنژاد ستاری، مصطفی اسدی و ایرج مهرگان، «معرفی گیاه دارویی دارمازو (Quercus infectoria Oliv) در کوه­های زاگرس و تعیین DNA بارکدینگ آن»، یافته، دورۀ 15، شمارۀ ۲، 111-120، 1392.##مهریار، محمد و احمد کبیری، ادامۀ کنکاش­ها در معبد آناهیتا کنگاور، کارنامه کاوش، پژوهش، ساماندهی و مرمت چهارمین گروه باستان­شناسی از 1367 تا 1380، تهران، سازمان میراث فرهنگی کشور، 1384.##ناصرالدین ­شاه قاجار، سفرنامۀ ناصرالدین شاه، بخط میرزا رضا کلهر، تهران، کتابخانۀ سنائی، 1362.##نظامی گنجوی، هفت پیکر، ویرایش جی، ریپکا، استانبول، دولت، 1934.##هژبری، علی، بررسی و شناسایی باستان­شناختی شهرستان دالاهو (دهستان­های حومه، بیونیج و قلخانی)، آرشیو ادارۀ میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان کرمانشاه، (منتشر نشده)، 1386.##هه­ژار، عبدالرحمن شرفکندی، فرهنگ کُردی فارسی، تهران، سروش، 1376.##Alibaigi, S., Niknami, K., and Sh. Khosravi,“The Location of Parthian City of Bagistana in Bisotun, Kermanshah: A Proposal”, Iranica Antiqua: XLVII: 117- 131, 2012.##Calmeyer, P., Die Landschaft Kambadēnē, in Bisutun: Ausgrabungen und froschngen inden jarden 1963-1967, Teheraner Forschungen VII, W. Kleiss and P. Calmayer (eds.), Gebr. Mann Verlag. Berlin, pp. 13-14, 1996.##Floor, Willem, “Weights and Measures in Qajar Iran”, Studia Iranica, 37-57-115, 2008.##Frayne, D.R., “The Zagros Campaigns of Sulgi and Amar-Suena”: in Studies on the Civilization and Culture of Nuzi and Hurrians, Rim project, Toronto. Pp. 141-201, 1999.##Henricksom, E. F., “The early development of Pastoralism in the central Zagros highlands (Luristan)”, Iranica Antiqua XX: 1-42, 1985.##Herzfeld, E., 1907. “Eine Reise durch Lūristān, Arabistān und Fārs”, Dr. A. Petermanns Mitteilungen aus Justus Perthes Geographischer Anstilt, Herrausgeben von Prof. Dr. A. Supan, Band 53: 49-72.##Isidore of Charax, Parthian Stations, the Greek text with a translation and commentary by Wilfred H. Schoff, Transcribed from the Original London Edition, 1914.##Jones, J.F., Narrative of a Journey through parts of Persia and Kurdistan, undertaken by Commander J.F. Jones, I. N., of the Hon’ble Company’s Steam Vessel “Nitocris,” in company with Major Rawlinson, Political Agent in Turkish Arabia, Transactions of the Bombay Geographical Society 8: 249–334, 1849.##Keall, E. J., “Qal&#039;eh-i Yazdigird: A Sasanian Palace Stronghold in Persian Kurdistan, Iran V: 99-121, 1967.##ـــــــــــــــــ., “Islam’s Debt to Parthian art”, Archaeologia Iranica et Orientalis II, 977- 998, 1989.##ـــــــــــــــــ., “One man’s made is another man’s Persian; one man’s coconut is another man’s grenade”, Muqarnas, vol. 10, essays in honor of Oleg Grabar, 275- 285, 1993.##Layard AH., Early adventures in Persia, Susiana and Babylonia: including a residence among the Bakhtiyari and other Wild Tribes before the discovery of Nineveh, vol 1. John Murray, London, 1887.##Levine, L.D., &quot;Geographical Studies in the Neo-Assyrian Zagros I&quot;, Iran, XI: 1-28, 1973.##Madjidzadeh, Y., “Lapis Lazuli and the Great Khorasan Road”, Paléorient 8/1:59-69, 1982.##Potts, D.T., “Elamite Karintaš and Avestan Kvirinta: Notes on the Early History of Kerend”, Iranian Studies 50 (3): 345-367, 2017.##ـــــــــــــ., “On Cultural Boundaries and Languages in Western Iran: The##Case of the Zagros Gates”, in Kamal-Aldin Niknami, Ali Hozhabri (eds.) Archaeoigy of Iran in the historical period, 55-62. Springer, 2020.##Rawlinson, M., “Notes on a March from Zohab, at the foot of Zagros, along the Mountains to Khuzistan (Susiana), and from thence through the province of Luristan to Kirmanshah, in the year 1836”, journal of the royal geographical society of London 9 (26): 2-116, 1839.##Schippmann, K., “Hinweise und Anmerkungen zu einigen sasanidischen Monumenten”, Iran VII: 157-163, 1969.##</REF>
						</REFRENCE>
					</REFRENCES>
			</ARTICLE>
				<ARTICLE>
                <LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
				<TitleF>واکاوی پیشینه و خاستگاه هزاره های اوغانی و جرمانی</TitleF>
				<TitleE>An Analysis of the Background and Origins of the Oghani and Jermani Tribes</TitleE>
                <URL>https://jhss.ut.ac.ir/article_81199.html</URL>
                <DOI>10.22059/jhss.2021.304339.473266</DOI>
                <DOR></DOR>
				<ABSTRACTS>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>با تأملی در منابع تاریخی عصر ایلخانی، تیموری و به­ویژه تواریخ محلّی ایالاتِ جنوب کشور خصوصاً کرمان طی قرون هفتم تا نهم هجری، به­طور مکرّر به نام دو قوم اوغانی و جرمانی (جرمایی) برمی­خوریم. اقوامی که در چالش­های سیاسی نظامی فراوانی نقش داشته و در منابعِ یاد­شده از درگیری­های آنان با حکّام قراختایی و مظفّری کراراً گزارش شده است. به­رغم نقش سیاسی و نظامی مهم و تأثیرگذار اقوام مذکور در برهه­ای از تاریخ ایران و به­ویژه ایالت کرمان، پیشینه و خاستگاه این دو قوم، مغفول باقی مانده و ریشۀ اصلی نژادی آنها هنوز بر کسی روشن نیست. بر همین اساس نوشتار حاضر با کاربست روش تحلیلی و با استفاده از داده­های موجود در منابع کتابخانه­ای بر آن است تا ضمن واکاوی پیشینه و خاستگاه اقوام مذکور، ریشۀ نژادی آنان را نیز مورد مداقّه قرار دهد. نتایج به­دست آمده حاکی از آن است که اوغان­ها -که پژوهشـگران امروزی افغان تلاش دارند آنها را اجداد افغان­های امروزی بدانند-به نقل اکثر منابع تاریخی در ارتفاعات سلیمان در شمال­غربی پاکستان امروزی سکونت داشته­اند و در نزدیکی آنها در ناحیۀ شمالی کوه­های سلیمان و غرب رودخانۀ سند منطقه­ای به نام کرّمان و یا جرّمان (جرما) بوده که احتمالاً خاستگاه جرمانیان است، اگرچه این فرضیه را نیز نمی­توان رد کرد که ممکن است این اقوام از مهاجران مغول و یا تُرک بوده و همزمان با حملۀ چنگیزخان به ایران، به این نواحی کوچیده باشند.</CONTENT>
					</ABSTRACT>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>1</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>Reflecting on the historical sources of the Ilkhanids and Timurids era, and especially the local histories of the southern states of the country, especially Kerman, during the seventh to ninth centuries AH, we often come across the names of two Oghani and Jermani tribes; two tribes that have been involved in many political and military challenges and have been repeatedly reported in the sources to have clashed with the rulers of Qara Khitai and Muzaffarid. Despite the important and influential political and military role of these tribes at a time in the history of Iran, and especially in Kerman province, the background and origins of these two peoples have been neglected and their main racial roots are still unclear. Accordingly, the present article investigates the background and origin of these tribes and their racial roots. The findings show that Oghans, whom modern Afghan researchers are trying to identify as the ancestors of modern-day Afghans, have settled in the highlands of northwestern today’s Pakistan. According to most historical sources, close to them and in the north of the Suleiman Mountains and the west of the Indus River is a region called Kerman or Jerman (or Jerma), which is probably the origin of the Germans, although it cannot be ruled out that these tribes may have been Mongol or Turkish immigrants who at the same time as Genghis Khan’s invasion of Iran, they migrated to these areas.</CONTENT>
					</ABSTRACT>
				</ABSTRACTS>
				<PAGES>
					<PAGE>
						<FPAGE>83</FPAGE>
						<TPAGE>100</TPAGE>
					</PAGE>
				</PAGES>
	
				<AUTHORS><AUTHOR>
						<Name>جمشید</Name>
						<MidName></MidName>		
						<Family>روستا</Family>
						<NameE>Jamshid</NameE>
						<MidNameE></MidNameE>		
						<FamilyE>Roosta</FamilyE>
						<Organizations>
							<Organization>دانشیار گروه تاریخ دانشگاه شهید باهنر کرمان</Organization>
						</Organizations>
						<Countries>
							<Country>ایران</Country>
						</Countries>
						<EMAILS>
							<Email>jamshidroosta@uk.ac.ir</Email>			
						</EMAILS>
					</AUTHOR><AUTHOR>
						<Name>محمد</Name>
						<MidName></MidName>		
						<Family>میرزایی بادیزی</Family>
						<NameE>Mohammad</NameE>
						<MidNameE></MidNameE>		
						<FamilyE>Mirzaei Badezi</FamilyE>
						<Organizations>
							<Organization>دانش آموختۀ کارشناسی ارشد تاریخ ایران اسلامی دانشگاه شهید باهنر کرمان</Organization>
						</Organizations>
						<Countries>
							<Country>ایران</Country>
						</Countries>
						<EMAILS>
							<Email>mohammadmerzaei.b53@yahoo.com</Email>			
						</EMAILS>
					</AUTHOR></AUTHORS>
				<KEYWORDS>
					<KEYWORD>
						<KeyText>هزاره</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>اوغان</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>جرمان</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>کرمان</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>مغول</KeyText>
					</KEYWORD></KEYWORDS>
				<REFRENCES>
				<REFRENCE>
				<REF>آیتی، عبدالمحمد، تحریر تاریخ وصاف، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1346.##ابومحبوب، احمد، کک کوهزاد، تهران، نغمۀ زندگی، 1384.##اصغری، محمدرحیم، «اقوام افغانستان در مسیر تاریخ»، میثاق امین، شمارۀ 6، 145-176، 1386.##اقبال آشتیانی، عباس، تاریخ مغول، تهران، امیرکبیر، 1379.##تتوى، قاضى احمد؛ قزوینى، آصف­خان، تاریخ الفی‏، تصحیح غلامرضا طباطبایى­مجد، تهران، علمى و فرهنگى‏، 1382.##تیمورخانوف، ل. تاریخ ملی هزاره، ترجمۀ عزیز طغیان، قم، بی­نا، 1372.##جوزجانی، منهاج سراج، طبقات ناصری، تصحیح عبدالحی حبیبی، تهران، دنیای کتاب، 1363.##حافظ ابرو، جغرافیای حافظ ابرو ربع خراسان، تصحیح مایل هروی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1349.##ــــــــــ، جغرافیای حافظ ابرو، جلد سوم، تهران، میراث مکتوب، 1375.##ــــــــــ، زبده التواریخ، تصحیح حاج سید جوادی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد،1380.##حبیبی، عبدالحی، تاریخ افغانستان بعد از اسلام، تهران، دنیای کتاب، 1363.##خواندمیر، حبیب السیر، تصحیح دبیر سیاقی، تهران، کتابفروشی خیام، 1353.##دولت­آبادی، بصیر احمد، «هزاره­جات در گذشته­های دور و نزدیک»، سراج، دورۀ 1، شمارۀ 4-3، 127-160، 1374.##رفعتی، حسین، جیرفت در آینۀ تاریخ، کرمان، کرمان شناسی، 1386.##ریاحی، محمدامین، فردوسی، تهران، طرح نو، 1387.##ستوده، حسینقلی، تاریخ آل مظفّر، تهران، دانشگاه تهران، 1346.##سمرقندى، کمال­الدین عبدالرزاق،مطلع سعدین و مجمع بحرین‏، تصحیح عبدالحسین نوایى‏، تهران، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى‏، 1383.##شفایی، شاه­ولی، «مقابله نقل با اصل»، سراج، دورۀ 3، شمارۀ 11، 288-330، 1376.##شریک امین، شمیس، فرهنگ اصطلاحات دیوانی مغول، تهران، فرهنگستان ادب و هنر، 1357.##صفا، ذبیح­االله، حماسه­سرایی در ایران. تهران، امیرکبیر، 1352.##غفوری، رضا، «روایت دیگری از نبرد رستم با کک­کوهزاد»، جستارهای ادبی، شمارۀ 181، 64-51، 1392.##فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامۀ فردوسی، تصحیح ترنر ماکان. به خط اولیا سمیع شیرازی، تهران، سنایی سعدی، 1379.##کتبی، محمود، تاریخ آل مظفّر، تصحیح عبدالحسین نوایی، تهران، امیرکبیر، 1364.##گروهی از پژوهشگران، جغرافیـای افغانستان (مجموعۀ مقالات)، ترجمۀ ارباب شیـرانی، تهران، بنیـاد  دایره­المعارف اسلامی، 1376.##لعلی، انجنیز علیداد، سیری در هزاره­جات، قم، احسانی، 1372.##لمبتون، آن، تداوم و تحول در تاریخ میانۀ ایران، ترجمۀ یعقوب آژند، تهران، نی،1372.##مستوفی، حمدالله، نزهه القلوب، تصحیح محمد­دبیر سیاقی، تهران، کتابخانۀ طهوری، 1336.##معلم یزدی، معین­الدین، مواهب الهی، تصحیح سعید نفیسی، تهران ، اقبال، 1326.##منشی کرمانی، ناصرالدین، سمط العلی، تصحیح عباس اقبال، اساطیر، 1362.##موسوی، عسکر، هزاره­های افغانستان، ترجمۀ اسدالله شفایی، تهران، سیمرغ، 1379.##میرخواند، محمد بن خاوندشاه بن محمود، روضه الصفا فی سیره الانبیاء و الملوک و الخلفا ، به تصحیح و تحشیۀ جمشید کیان­فر، جلد چهارم، تهران، اساطیر، 1380.##وزیری، احمد­علی­خان، تاریخ کرمان، تصحیح باستانی پاریزی، تهران، علمی، 1358.##ـــــــــــــــــــــ، جغرافیای کرمان، تصحیح باستانی پاریزی، تهران، علم، 1375.##وصاف الحضره شیرازی، عبدالله، تاریخ وصاف، چاپ سنگی، 1338.##همدانی، خواجه رشیدالدین فضل­الله، جامع التواریخ، تصحیح بهمن کریمی، تهران، اقبال، 1373.##Bacon, Elizabeth E. &quot;The inquiry into the history of the hazara mongols of afghanistan.&quot; Southwestern Journal of Anthropology 7, no. 3, 230-247, 1951.##Gulzari, Fida. THE HAZARAS A Historical, Political and Economic Account of Events along the Silk Road, Gosha-e-Adab Jinnah Road, Quetta, 2018.##</REF>
						</REFRENCE>
					</REFRENCES>
			</ARTICLE>
				<ARTICLE>
                <LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
				<TitleF>اطلاعاتی نویافته دربارۀ ناصرالدین شاه قاجار بر اساس حذفیات پنج تصحیح غیرتخصصی از روزنامۀ خاطرات او مطالعۀ موردی: لاتین‌نوشت‌‌های ناصرالدین شاه در آلبوم شمارۀ 97 بیوتات سلطنتی (املای لاتین اسامی بانوان حرم)</TitleF>
				<TitleE>Newly Found Information on Nasir al-Din Shah Qajar Based on the Eliminations of Five Unprofessional Ommisions From his Diaries Case Study: Latin Writings of Nasir al-Din Shah In the Album No 97 &quot;Boyutat-e Saltanati&quot; (The Latin Writings of the Names of the Royal Harem)</TitleE>
                <URL>https://jhss.ut.ac.ir/article_81205.html</URL>
                <DOI>10.22059/jhss.2021.313640.473334</DOI>
                <DOR></DOR>
				<ABSTRACTS>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>ناصرالدین‌ شاه از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین شاهان تاریخ ایران است که وقایع و خاطرات روزانۀ سال‌های بسیاری از عمر خود را در قالب چند آلبوم ثبت کرده است. یکی از ویژگی‌های او دانستن زبان فرانسه است و یادداشت‌هایش منبع ارزشمندی برای اطلاع از این وجه اوست. وی در مواضع مختلف از دانش فرانسه خود کمک می‌گیرد که یکی از آنها درج نام بانویی از حرم‌سراست که شب با او هم‌بستر شده است؛ در این موارد نام آن بانو را -به نظر با تلفظ ترکی- و به الفبای فرانسوی می‌نویسد و به‌این‌ترتیب ظاهراً نخستین ایرانی است که برای نوشتن کلمات و جملات فارسی از خط لاتین استفاده کرده است. یادداشت‌های وی به دلیل اشتمال بر اطلاعات فراوانی دربارۀ شخصیت او و اطلاعات ارزشمندی در سایر حوزه‌های دانش همواره موردتوجه مصححان بوده است؛ متأسفانه تعدادی از مصححان با غفلت از ملزومات تصحیح تخصصی نسخ خطی به سراغ این یادداشت‌ها رفتند که نتیجۀ آن بدخوانی‌ها و بی‌دقتی‌های فراوان و دست‌کاری‌های متعدد در متن یادداشت‌ها و درنهایت غیرقابل‌اعتماد کردن چاپ‌های یادداشت‌های روزانۀ ناصرالدین شاه بوده ‌است؛ یکی از نمودهای این دست‌کاری‌ها تغییر و حذف املاهای لاتین ناصرالدین شاه از اسامی بانوان حرم‌سراست؛ بر این اساس می‌کوشیم به این سؤال پاسخ دهیم که تغییر و حذف املای لاتین اسامی همسران ناصرالدین شاه در آلبوم 97 بیوتات از سوی مصححان، باعث نابودی چه اطلاعاتی در حوزه‌های مختلف دانش از قبیل ادبیات، زبان‌شناسی، تاریخ و مهم‌تر از همه، شناخت شخصیت او شده است؟ روش ما در این مقاله توصیفی تحلیلی است.</CONTENT>
					</ABSTRACT>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>1</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>Nasir al-Din Shah was one the most influential Iranian Kings. He wrote his diaries for many years. One of his notable characteristics was his knowledge of the French language; his diaries are considered as precious sources of information about this aspect of his personality. In many cases he used his knowledge of the French, one of which was writing in his diaries the names of the ladies from the Royal Harem with whom he had had intercourse. In such occasions, he would write the name of that lady with the French alphabet but with the Turkish pronunciation; thus he was apparently the very first Persian to have written Farsi words and sentences using the Latin alphabet. Unfortunately some of the individuals who edited his writings did so without first having gone methodically through the rules of specialized editing of manuscripts; this brought on errors and inaccuracy along with numerous manipulations of the contents of these notes, so that the recent publications of his diaries appear to be unreliable. One of these manipulations is related to changing and eliminating the Latin writings of the names of his wives. Our endeavor here, is to answer the question: what kind of information has been destroyed from various fields of knowledge such as Literature and History and more importantly, the King’s personality after changing and eliminating the Latin writings of the names of his wives made by these editors inside the Album No 97? our research methods are descriptive and analytical.</CONTENT>
					</ABSTRACT>
				</ABSTRACTS>
				<PAGES>
					<PAGE>
						<FPAGE>101</FPAGE>
						<TPAGE>128</TPAGE>
					</PAGE>
				</PAGES>
	
				<AUTHORS><AUTHOR>
						<Name>نسیم</Name>
						<MidName></MidName>		
						<Family>محمدی</Family>
						<NameE>Nasim</NameE>
						<MidNameE></MidNameE>		
						<FamilyE>Mohammadi</FamilyE>
						<Organizations>
							<Organization>دانش آموختۀ دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران</Organization>
						</Organizations>
						<Countries>
							<Country>ایران</Country>
						</Countries>
						<EMAILS>
							<Email>nasim2314@yahoo.com</Email>			
						</EMAILS>
					</AUTHOR></AUTHORS>
				<KEYWORDS>
					<KEYWORD>
						<KeyText>ناصرالدین‌شاه قاجار</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>روزنامۀ خاطرات</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>زنان حرم‌سرا</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>زبان فرانسه</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>تصحیح غیرتخصصی</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>نسخۀ خطی</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>آلبوم بیوتات سلطنتی</KeyText>
					</KEYWORD></KEYWORDS>
				<REFRENCES>
				<REFRENCE>
				<REF>اعتمادالسلطنه، محمدحسن بن علی، روزنامۀ خاطرات اعتمادالسلطنه وزیر انطباعات در اواخر دوره ناصری مربوط به سال‌های 1292 تا 1313 هجری قمری، مقدمه و فهارس، ایرج افشار، تهران، امیرکبیر، 1350.##جدی، محمدجواد، نخستین سربرگ‌ها و برچسب‌های ایران، تهران، برگ‌نگار با همکاری فرهنگستان هنر، 1399.##سهیلی خوانساری، احمد، کمال هنر: احوال و آثار محمد غفاری کمال‌الملک، تهران، محمدعلی علمی و سروش، 1368.##قاضیها، فاطمه، سفرهای ناصرالدین شاه به قم (1266-1309 ه.ق)، تهران، سازمان اسناد ملی ایران «پژوهشکده اسناد»، 1381.##ـــــــــــــ، مراسم دربار ناصری (جشن آشپزان): 1285-1313 ه.ق، تهران، سازمان اسناد و کتابخانۀ ملی جمهوری اسلامی ایران، 1391.##محدث، میرهاشم، رسائل اعتمادالسلطنه: شامل بیست‌وچهار رساله، تهران، اطلاعات، 1391.##محمدی، نسیم، تحلیل سبک​شناختی آثار خودنوشت ناصرالدین شاه قاجار، پایان​نامۀ دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، 1399.##ناصرالدین شاه قاجار، آلبوم 97 بیوتات سلطنتی]روزنامه خاطرات از 1279 ق تا 1285 ق[، شماره منبع: 7226/295، شماره کتاب‌شناسی ملی: ۳۳۰۸۰۵۷، سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران.##ــــــــــــــــــ، دست‌نوشته‌های ناصرالدین شاه قاجار از سفر و شکار در فیروزکوه (محرم الی ربیع‌الاول 1282)، تصحیح فاطمه قاضیها، تهران، میراث مکتوب، 1397 ج.##ــــــــــــــــــ، روزنامۀ خاطرات ناصرالدین شاه قاجار از ربیع‌الاول 1283 تا جمادی‌الثانی 1284 ه.ق به انضمام سفرنامۀ اول خراسان، تصحیح مجید عبدامین، تهران، محمود افشار با همکاری نشر سخن، 1395 ب.##ـــــــــــــــــ، روزنامۀ خاطرات ناصرالدین شاه قاجار از ربیع‌الاول ۱۳۰۹ تا صفر المظفر ۱۳۱۰ ق به انضمام سفرنامه عراق عجم، تصحیح مجید عبدامین و نسرین خلیلی، تهران، محمود افشار با همکاری نشر سخن، 1397 الف.##ـــــــــــــــــ، روزنامۀ خاطرات ناصرالدین شاه قاجار از رجب 1284 تا صفر 1287 ق به انضمام سفرنامه‌های قم، لار، کجور و گیلان، تصحیح مجید عبدامین، تهران، محمود افشار با همکاری نشر سخن، 1397 ب.##ـــــــــــــــــ، روزنامۀ خاطرات ناصرالدین شاه: ربیع‌الثانی ۱۲۸۲ تا ربیع‌الاول ۱۲۸۳ ق به انضمام سفرنامۀ مازندران، تصحیح مجید عبدامین، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1395 الف.##ـــــــــــــــــ، گزارش شکارهای ناصرالدین شاه قاجار: 1279-1281 ه.ق، تصحیح فاطمه قاضیها، تهران، سازمان اسناد و کتابخانۀ ملی جمهوری اسلامی ایران، 1389.##</REF>
						</REFRENCE>
					</REFRENCES>
			</ARTICLE>
				<ARTICLE>
                <LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
				<TitleF>بررسی نقش و کارکرد امامزاده‌ها در تحول تاریخی شیعه در ایران پیش از صفویه با تأکید بر امامزاده‌های شیراز و یزد</TitleF>
				<TitleE>The Role and Function of Imamzadehs in the Development of Shiites in Pre-Safavid Iran: The shrines of Shiraz and Yazd</TitleE>
                <URL>https://jhss.ut.ac.ir/article_81207.html</URL>
                <DOI>10.22059/jhss.2021.310486.473319</DOI>
                <DOR></DOR>
				<ABSTRACTS>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>فرزندان و نواده‌گان امامان شیعه برای به دست آوردن امنیت و موقعیت اجتماعی و تبلیغی به ایران مهاجرت کردند و به مرور زمان بر تعدادشان افزوده گشت. ایرانیان آنان را به سبب انتساب به رسول الله(ص) با اشتیاق پناه دادند. منزلت اجتماعی امامزاده‌ها نه­تنها به دلیل انتساب به آن حضرت و سفارش قرآن به دوستی اهل بیت بود بلکه کارکرد علمی و فرهنگی آنان در ایران و در اختیار داشتن مقامات اجتماعی مثل شیخ­الاسلام، نقابت، وزارت و دبیری، اداره دارالسیاده و متولی قبور عرفا و امامزادگان و موقوفات آنها بر منزلت آنها افزود. ایرانیان پس از فوت یا قتل یکی از امامزادگان، آرامگاهی بر سر مزارشان می­ساختند و به زیارت آن می‌رفتند. ایرانیان با ساخت امامزاده و تزیین آن به اقسام هنرها، عشق و محبت خود را نسبت به خاندان رسول الله(ص) ابراز کردند. این مقابر کارکردهای اجتماعی، علمی و فرهنگی و اقتصادی بر انگارۀ تاریخی تشیع در ایران پیش از صفوی داشتند و عاملی برای‌ گسترش عقیدۀ اسلامی و دوستی اهل بیت و تشیع بودند. این مقاله برآنست تا با شیوۀ توصیفی و تحلیلی متکی بر اسناد وقفی و آثار معماری و تاریخ‌های محلی، به این سؤال پاسخ دهد که امامزاده‌ها در انگارۀ تاریخی شیعه در ایران پیش از صفویه در شیراز و یزد چه نقشی داشتند؟ فرضیۀ مقاله آنست که: امامزادگان در گسترش و غنای فرهنگ تشیع در ایران پیش از صفویه در شیراز و یزد نقش مهمی داشته‏اند.</CONTENT>
					</ABSTRACT>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>1</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>The children and grandchildren of Shiite Imams are called “Imamzadeh.” They immigrated to Iran in order to find security and social status, and over time, their number increased. The Iranians eagerly sheltered them because of their relation to the prophet. The social status of the Imamzadehs was not only due to their relation to the prophet though; friendship with the prophet’s family is the Quran’s order. Their scientific and cultural activities in Iran and holding official positions such as Sheikh al-Islam, Niqabat, Minister, administration of Dar al-Siyadeh, and custodian of the graves of mystics added to their social stature. After Imamzadehs’ death or murder, the Iranians buried them and built tombs on their graves and visited their graves. Thus, Iranians expressed their love and affection to the prophet’s family by constructing these sepulchers. These shrines had various social, scientific, cultural, and economic functions on the historical idea of Shiism in pre-Safavid Iran. Imamzadehs are considered as a factor in spreading the Islamic faith and friendship between the prophet’s family and Shiites. The purpose of this article is to demonstrate Imamzadehs’ role in the historical development of Shiism in Iran in pre-Safavid period based on architectural works and local histories. The hypothesis of the paper is that Imamzadehs have played an important role in the construction and enrichment of Shiite culture in Shiraz and Yazd before the Safavid era.</CONTENT>
					</ABSTRACT>
				</ABSTRACTS>
				<PAGES>
					<PAGE>
						<FPAGE>129</FPAGE>
						<TPAGE>150</TPAGE>
					</PAGE>
				</PAGES>
	
				<AUTHORS><AUTHOR>
						<Name>اصغر</Name>
						<MidName></MidName>		
						<Family>منتظرالقائم</Family>
						<NameE>Asghar</NameE>
						<MidNameE></MidNameE>		
						<FamilyE>Montazerolghaem</FamilyE>
						<Organizations>
							<Organization>استاد گروه تاریخ دانشگاه اصفهان</Organization>
						</Organizations>
						<Countries>
							<Country>ایران</Country>
						</Countries>
						<EMAILS>
							<Email>montazer@ltr.ui.ac.ir</Email>			
						</EMAILS>
					</AUTHOR></AUTHORS>
				<KEYWORDS>
					<KEYWORD>
						<KeyText>امامزاده</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>خاندان پیامبر</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>تشیع</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>ایران</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>صفویه</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>شیراز</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>یزد</KeyText>
					</KEYWORD></KEYWORDS>
				<REFRENCES>
				<REFRENCE>
				<REF>قرآن مجید##آل داوود سید علی، «شیخ ابواسحاق اینجو»، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد پنجم، شمارۀ 1944، 1372.##ــــــــــــــــــ، سیری در فرهنگ و تاریخ تشیع، دائره ‏المعارف تشیع، تهران، سعید محبی، 1373.##ابن­منظور، لسان‌العرب، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1408.##ابن‌بطوطه، محمد بن عبدالله، سفرنامۀ ابن‌بطوطه، ترجمۀ محمدعلی موحد، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1376.##ابونعیم اصفهانی، ذکر اخبار اصفهان، تحقیق سیّد‌ حسن‌ کسروی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1990.##استانلی لینپول و دیگران، تاریخ دولت‌های اسلامی و خاندان‌های حکومت‌گر، ترجمۀ سید صادق سجادی، جلد دوم، تهران، تاریخ ایران، 1375.##الاشعرى ابوالحسن على بن اسماعیل، مقالات الاسلامییّن، ترجمۀ محسن مویدی، تهران، امیر کبیر، 1362.##اصفهانی ابوالفرج، مقاتل الطالبییّن، تحقیق احمد صَقَر، بیروت، الاعلمی ‌للمطبوعات، 1408.##افشار ایرج، یادگارهای یزد، ‌جلد دوم، تهران، انجمن آثار ملی، 1354.##بورکهارت تیتوس، هنر اسلامی ‌زبان و بیان، ترجمۀ مسعود رجب­نیا، تهران، سروش، 1393.##جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران تا طلوع صفویه، تهران، علم، 1388.##جعفری جعفر بن محمد بن حسن، تاریخ یزد، به کوشش ایرج افشار، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1343.##جنید شیرازی، معین‌الدّین ابوالقاسم، شدالازار فی حط الأوزار عن زوار المزار، تهران، مجلس، 1328.##ــــــــــــــ، عیسی، تذکره‌ هزار مزار، تصحیح عبدالوهاب نورانی­وصال، شیراز، کتابخانۀ احمدی، 1364.##حسینی اشکوری، سید صادق و مجمع ذخائر اسلامی، اسناد موقوفات استان اصفهان، قم، زیر نظر ادارۀ اوقاف استان اصفهان، دفتر پنجم، 1388.##حسینی­زرباطی حسین، بُغیَه الحائر فی احوال اولاد الامام باقر(ع)، قم، کتابخانه آیه­الله مرعشی­نجفی، 1416.##حسینی­مدنی ضامن بن شدّقم، تحفه‌ الازهار و زلال ‌الانهار، تحقیق کامل سلمان‌ الجبوری، تهران، آینۀ میراث با همکاری کتابخانۀ تخصصی تاریخ اسلام و ایران، 1378.##دانش­پژوه، محمد­تقی و ایرج افشار، رسالۀ جامع الخیرات وقف­نامۀ سید رکن­الدین یزدی، به کوشش ایرج افشار، جلد نهم، تهران، سخن، 1385.##رستگار، محمد­حسین، وقف، میراث جاویدان، شیراز، آثار ماندگار، 1392.##روضاتی سید محمد­علی، زندگینامۀ آیه­الله چهارسوقی، اصفهان،1332.##زرکوب ‌شیرازی، عین‌الدین احمد، شیرازنامه، به کوشش اسماعیل واعظ­جوادی، تهران: بنیاد فرهنگ‌ ایران، 1350.##صدر حاج­سید­جوادی، احمد و دیگران، دائره‏ المعارف تشیع سیری در فرهنگ و تاریخ تشیع، تهران، سعید محبی، 1373.##العمری علی بن محمد، المجدی فی انساب الطالبین، احمد مهدی، قم، کتابخانۀ آیت­الله مرعشی، 1409.##فقیه بحرالعلوم، محمدمهدی، زندگانی و شهادت حضرت علی ‌بن حمزه، قم، وثوق، 1388.##قزوینی رازی، عبدالجلیل، کتاب النقض، تصحیح محدث ارموی، انجمن آثار ملی، 1358.##کاتب احمد بن حسین بن علی، تاریخ جدید یزد، به کوشش ایرج افشار، تهران، امیر کبیر، 1357.##کمونه، سید عبدالرزاق حسینی، آرامگاه­های خاندان پاک پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و بزرگان صحابه و تابعین، ترجمۀ عبدالعلی صاحبی، مشهد، آستان قدس، 1371.##کوفی، ابواسحاق ابراهیم محمد ثقفی، الغارات، تحقیق سید عبدالزهرا الحسینی، بیروت، دارالضواء، 1407.##مدرسی طباطبایی، سید حسین، مکتب در فرایند تکامل، نظری بر تطور مبانی فکری تشیع در سه قرن نخستین، ترجمۀ ‌هاشم ایزدپناه، تهران، کویر، 1389.##مرعشى، سیّد ظهیرالدّین، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، به اهتمام برنهارد دارن، تهران، گستره،  1363.##مستوفی حمدالله، نزهه القلوب، گای لسترنج، لیدن، بریل، 1913.##منتظرالقائم، اصغر، مجموعه مقالات اولین کنگرۀ بین‌المللی امامزادگان، جلد دوم، اصفهان، دانشگاه اصفهان و سازمان اوقاف امور خیریه، 1392.##موریموتو، کازوئو، «اولین نشان از سیادت صفویان در کتب انساب»، پیام بهارستان، ترجمۀ علی خاکپور،  شمارۀ 11، 241-263، 1390.##موریموتو، کازوئو، «مطالعه‌ایی مقدماتی درباره پراکندگی جغرافیایی نقابه الطالبیین در پی درک و فهمی از پراکندگی و گسترش اولیۀ سیدها»، آینه میراث، ترجمۀ محمد­حسین حیدریان، شمارۀ 1 و 2، 99-150، 1386.##نصیرالحسینی، میرزا محمد فرصت‌الدّوله، آثار عجم، تهران، فرهنگسرا، 1362.##نوبختى، ابو­محمّد حسن بن موسى، فرق ‌الشیعه، تعلیقات و ترجمۀ محمد­جواد مشکور، تهران، علمی و فرهنگی، 1361.##نیشابوری، محمد بن عبداللّه حاکم، تاریخ نیشابور، ترجمۀ محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، تصحیح محمدرضا شفیعی­کدکنی، تهران، 1375.##ویلبر، دونالد، معماری اسلامی ‌ایران در دورۀ ایلخانان، ترجمۀ عبدالله فریار، تهران، علمی ‌و فرهنگی، 1365.##همدانی، رشید­الدین فضل­الله، تاریخ مبارک غازانی، به سعی و اهتمام کارل یان، استفن اَوستین، هرتفُورد انگلستان، ستفن اَوستین، 1940.##ــــــــــــــــــــــــــــ، جامع التواریخ، تصحیح محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران، میراث مکتوب، 1394.##Bernheimer, Teresa, The Alids The First Family of Islam (750–1200), Edinburgh University, 2013. TERESA BERN  ##Ettinghausen, Richard and Oleg Grabar, Islamic Art and Architecture, Yale University, 2001.         ##Halm, Heinz, Shiism, Translated Janet Watson and Marian Hill, Edinburgh University, 2004.         ##Spuler, Bertold, Iran in the Early Islamic period (633-1055), edited by Robert G. Hoyland, Translated by Gwendolin Goldloom and berenike Walburg, BRIIL, Leiden, 2015.                ##Wilber, Donald, The Architecture of Islamic Iran, The Ilkhanid period, Princeton University, 1955.##سایت­ها و درگاه‌های الکترونیکی##سایت مزارات ایران و جهان اسلام.##http://shrines.blog.ir##درگاه ویکی فقه، وابسته به دفتر تبلیغات اسلامی حوزۀ علمیۀ قم.##درگاه ویکی شیعه، دانشنامه مجازی مکتب اهل بیت.##</REF>
						</REFRENCE>
					</REFRENCES>
			</ARTICLE>
				<ARTICLE>
                <LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
				<TitleF>بررسی ویژگی های منابع و نویسندۀ «هوی هوی یائو فانگ» بر اساس تحلیل تطبیقی متن «هوی هوی یائگ فانگ» با متن «قانون در طب» ابو علی سینا</TitleF>
				<TitleE>An Analysis of the Characteristics of Sources and the Authors of “Hui Hui Yao Fang;” A Comparative Reading of the Texts “Hui Hui Yao Fang” and “The Canon of Medicine”</TitleE>
                <URL>https://jhss.ut.ac.ir/article_81212.html</URL>
                <DOI>10.22059/jhss.2021.309042.473309</DOI>
                <DOR></DOR>
				<ABSTRACTS>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>0</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>«هوی هوی یائو فانگ» یک دانشنامۀ داروهای گیاهی و طب اسلامی است که در نیمۀ دوم سلسلۀ مینگ (1368-1644م./769-1054ه.ق.) به زبان چینی و توسط دانشمندان مسلمانی ناشناخته در چین به رشتۀ تحریر در آمده است. در این کتاب انواع نسخ دارویی و دانش­های مربوط به داروشناسی، تئوریهای طبی و روش­های درمانی طب اسلامی مورد­بحث قرار گرفته است. این مقاله در­صدد تحلیل و بررسی منابع و مشخصات مصنفان این کتاب با تطبیق با متن «قانون در طب» است و به دو قسمت تقسیم می­شود: در قسمت اول با مرور تحقیقات پیشین به تحلیل ویژگی­های فصل­بندی این کتاب و برخی از آوانویسی فارسی چینی اسامی نسخ دارویی در این کتاب پرداخته شده و مقاله نشان می­دهد که این کتاب ترجمۀ مستقیم منابع معین طب اسلامی (ایرانی و عربی) به چینی نیست بلکه یک دانشنانۀ پزشکی جدید است که مؤلفان مسلمان بعد از جمع­آوری و تنظیم نسخه­های ترجمۀ چینی کتاب­های طبی فارسی و عربی که به چین معرفی شده بود برحسب روش فصل­بندی خودشان تألیف کردند. در قسمت دوم با بررسی انواع واژگان فارسی، چینی و آوانویسی­های چینی فارسی که در کنار اسم داروها برای توضیح معنی­شان نوشته شده است برخی از مشخصات نویسندگان این کتاب مشخص شده است: اولاً مولفان مهاجرین مسلمانی از ایران و سرزمین­های عرب یا اولاد آنها بودند که زبان چینی را یاد گرفتند اما بر زبان­های مادریشان (فارسی و عربی) مسلط نبودند؛ ثانیاً این مصنفان هنوز بر دانش­های داروشناسی چین تسلط نداشتند و در واقع سطح پایین شناخت مردم چین آن زمان از خاصیت­های بعضی داروها را منعکس کرده است.</CONTENT>
					</ABSTRACT>
					<ABSTRACT>
						<LANGUAGE_ID>1</LANGUAGE_ID>
						<CONTENT>“Hui Hui Yao Fang:《回回藥方》is a large encyclopedia of Islamic medicine compiled in the late middle Ming Dynasty. This text includes a wide variety of medical knowledge including prescriptions, theories, and therapies. This paper first reviews the existing scholarly literature and history of “Hui Hui Yao Fang,” which reveals that “Hui Hui Yao Fang” is not merely a Chinese translation of one or more Arabic or Persian medical books, but rather it is a new medical encyclopedia compiled by authors who rewrote and reorganized the contents of various Chinese translations of different Arabic and Persian medical books that had been introduced to China during that period. Considering the connection between Chinese transliterations of foreign words and their annotations in this work, the second part of this paper is a comparative reading of “Hui Hui Yao Fang” and prominent Islamic medical books (Arabic and Persian). By analyzing the phenomenon of language in this book, I come to the conclusion that “Hui Hui Yao Fang” is a compilation of Chinese translations of various Arabic and Persian medical literature introduced to China during the Yuan and Ming Dynasties, and that it was composed by the Huihui (Muslims from Iran and Arab nations), who assimilated into the dominant Chinese culture by using their language and medical knowledge, and referring to the original texts of Persian and Arabic medical books under the unified guidance of a government official or non-governmental organizations. The authors’ knowledge of pharmacy is limited, and this limitation reflects the general problems of Hui medical scientists and even the medical community in China at that time.</CONTENT>
					</ABSTRACT>
				</ABSTRACTS>
				<PAGES>
					<PAGE>
						<FPAGE>151</FPAGE>
						<TPAGE>169</TPAGE>
					</PAGE>
				</PAGES>
	
				<AUTHORS><AUTHOR>
						<Name>چینگ</Name>
						<MidName></MidName>		
						<Family>وانگ</Family>
						<NameE>Cheng</NameE>
						<MidNameE></MidNameE>		
						<FamilyE>Wang</FamilyE>
						<Organizations>
							<Organization>استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مطالعات بین المللی شانگهای چین</Organization>
						</Organizations>
						<Countries>
							<Country>چین</Country>
						</Countries>
						<EMAILS>
							<Email>02654@shisu.edu.cn</Email>			
						</EMAILS>
					</AUTHOR></AUTHORS>
				<KEYWORDS>
					<KEYWORD>
						<KeyText>هوی هوی یائو فانگ</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>قانون در طب</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>سلسلۀ مینگ</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>روابط ایران و چین</KeyText>
					</KEYWORD>
					<KEYWORD>
						<KeyText>گیاهان دارویی</KeyText>
					</KEYWORD></KEYWORDS>
				<REFRENCES>
				<REFRENCE>
				<REF>شیخ­الرئیس ابوعلی سینا، قانون، ترجمۀ عبدالرحمن شرفکندی (هه ژآر)، تهران، صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، 1392.##Somasiri Devendra,New Light on Some Arabic Lithic Records in Sri Lanka, in Sri Lanka and the Silk Road of the Sea, ed. by Sendake Bandaranyake, Lorna Dewaraja, K. D. G. Wimalaratne, The Sri Lanka National Commirion for UESCO and the Central Cultural Fund, Colombo, 1990, pp217-290.##منابع چینی (منابعچینیبهزبانفارسیترجمهشدهتاخوانندگانایرانیاینکتابنامهراراحت­تربخوانند).##الف. نسخ  «هوی هوی یائو فانگ»##回回药方（影印本）北京：学苑出版社, 2002.##هوی هوی یائو فانگ (چاپ عکسی)، پکن، شوه یوان، 2002.##ب. متون تاریخی چینی##[明], 李时珍, 本草纲目（新校注本）刘衡如、刘山永 校注, 北京：华夏出版社，2008.##(لی، شی جنبن تسائو گانگ مو (نسخۀ تصحیحی جدید)، تصحیح لیو خنگ ژو، لیو شان یونگ، پکن، هوا شیا، 2008.##ج. منابع معاصر چینی##宋岘, 回回药方考释, 北京：中华书局, 2000.##سونگ، شیان، تفاسیر هوی هوی یائو فانگ، پکن، ادارۀ چین، 2000.##ــــــ, 古代波斯医学与中国, 北京：经济日报出版社，2001.##ـــــــــــــ، طب فارسی باستانی و چین، پکن، روزنامۀ اقتصادی، 2001.##冯家升, 从历史上看阿拉伯与中国的友好关系[N], 光明日报, 06-09, 1955.##فنگ، جیا شنگ، مناسبات مودت چین کشورهای عربی از نگاه تاریخ، روزنامۀ نور، 06-09، 1955.##李经纬、邓铁涛, 中医大辞典，北京：人民卫生出版社, 1995.##لی، جینگ وی و دنگ، تیه تائو لغتنامۀ طب سنتی چین، پکن، بهداشتی مردم، 1995.##刘迎胜,《回回药方》与中国穆斯林医药学[J], 新疆社会科学 (3), 92-105页. 1990.##(لیو، یینگ شنگ، «هوی هوی یائو فانگ» و طب و داروشناسی مسلمانی چینی، علوم اجتماعی سین کیانگ، 1990(3)، 105-92، 1990.##马明达、陈静辑, 中国回回历法辑丛-译天文书序, 兰州：甘肃民族出版社, 1996.##ما مینگ دا ، چن جینگ، مجموعۀ تقویم هوی هوی چین مقدمۀ ترجمۀ کتاب نجوم­بینی در دورۀ مینگ، لان جو، انتشارات ملی گان سو، 2، 1996.##王兴伊,《回回药方》西域民族医学方书之集大成者[J].医古文知识, 2005（4），44-45页, 2005.## (وانگ، شینگ یی، «هوی هوی یائو فانگ»- چکیدۀ کتب طبی اقوام مناطق غربی، معلومات متون تاریخی طبی، (4)، 45-44، 2005.##岳家明,《回回药方》初探[J], 阿拉伯世界, ( 3), 108 -112页1985.##یوه، جیا مینگ، «بررسی اولیۀ «هوی هوی یائو فانگ»، جهان عرب، (3)، 108-112، 1985.##韩中义, 小经拼写体系及其流派初探[J].西北地儿民族学院学报 (3), 10-16页2005.##هان، جونگ یی، «بررسی جریان تحول خط «شیا را جینگ» خط الفبایی  با حروف عربی»، دانشگاه نانکن، (3)، 65-57، 2006.##</REF>
						</REFRENCE>
					</REFRENCES>
			</ARTICLE></ARTICLES>
</JOURNAL>

				</XML>
				