<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهش‌های علوم تاریخی</title>
    <link>https://jhss.ut.ac.ir/</link>
    <description>پژوهش‌های علوم تاریخی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Fri, 05 Jun 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Fri, 05 Jun 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>حافظۀ زنده در برابر تاریخ رسمی؛ مکان‌های خاطره و بازخوانی تاریخ واقعی در پرتو اندیشۀ نورا</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_107318.html</link>
      <description>پژوهش حاضر به بررسی نسبت میان &amp;amp;laquo;حافظۀ زنده&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تاریخ رسمی&amp;amp;raquo; در بستر تحولات فکری، فرهنگی و هویتی جوامع مدرن و پسانوگرا می‌پردازد. مسئله محوری پژوهش، تضاد میان حافظه‌های زیسته و روایت‌های غیررسمی گروه‌های به‌ حاشیه‌ رانده‌شده با حافظۀ رسمی سازمان‌یافته توسط نهادهای سیاسی و فرهنگی است؛ حافظه‌ای که در فرآیند ملت‌سازی مدرن، تاریخ را به ابزاری ایدئولوژیک برای بازنمایی گذشته یکدست تبدیل کرده و حافظه‌های متکثر را به حاشیه رانده است. پژوهش حاضر با بهره‌گیری از چارچوب نظری &amp;amp;laquo;مکان‌های حافظه&amp;amp;raquo; پی‌یر نورا و روش تحلیل انتقادی گفتمان، نوع جدیدی از نگاه به تاریخ را ارائه می‌دهد و با اشاره به رابطۀ بین حافظه، تاریخ و مکان‌های حافظه، ظرفیت این مکان‌ها را در بازنمایی، احیاء و تداوم حافظه‌های سرکوب‌شده بررسی می‌کند. نتایج نشان می‌دهد که سیاست‌های حافظه‌ساز دولت‌ ـ‌ ‌‌‌ملت‌های مدرن، با حاشیه ‌راندن خاطرات گروه‌های اقلیت، تاریخ را به ابزار تثبیت قدرت و گفتمان مسلط بدل کرده‌اند؛ در برابر این روند &amp;amp;laquo;مکان‌های حافظه&amp;amp;raquo; می‌توانند بستری برای درک گذشتۀ واقعی جامعه و حفظ پیوستگی با آن فراهم آورند. این مکان‌ها علاوه بر بازسازی هویت جمعی،&amp;amp;nbsp; امکان مقاومت در برابر فراموشی تاریخی، احیای روایت‌های مغفول و صداهای به‌حاشیه‌رانده را فراهم می‌سازند؛ به‌گونه‌ای که تنوع و چندصدایی حافظۀ جمعی در برابر سلطۀ روایت رسمی حفظ شود. دستاورد اصلی پژوهش، برجسته‌سازی نقش مکان‌های حافظه در احیای روایت‌های چندلایه، مقابله با یکنواخت‌سازی تاریخی و ارائۀ چارچوبی انتقادی برای بازخوانی هویت فرهنگی و تقویت تاریخ‌نویسی چندصدایی است؛ امری که امکان فهمی عمیق‌تر و چندبعدی از فرآیند حافظه‌سازی و بازنمایی تاریخی را فراهم می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعۀ تطبیقی روایت مواجهۀ شاه‌عبّاس و نقطویان در منابع عصر صفوی(با تأکید بر افضل‌التّواریخ خوزانی)</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_107319.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با عنوان &amp;amp;laquo;مطالعۀ تطبیقی روایت مواجهۀ شاه‌عبّاس و نقطویان در منابع عصر صفوی&amp;amp;raquo;، درصدد است که با مقایسۀ گزارش خوزانی و سه مورّخ دیگرِ این دوره، اطّلاعاتِ منحصربه‌فردِ موجود در گزارش این مورّخان و نیز وجوه تشابه و تمایز روایت آنان را آشکار سازد تا مشخّص گردد که مطالعۀ تطبیقی این منابع، چگونه منجر به ارائۀ دیدگاه‌های متنوّع در تبیین ماجرای نقطویان و شکل‌گیریِ تفسیرهای متناقض در ذهن مخاطب می‌شود.طریقت نقطویّه در سال ۸۰۰ق توسّط محمود پسیخانی پایه‌گذاری شد و دامنۀ فعّالیّت آن در عصر صفویّه هم تداوم یافت؛ چنانکه می‌توان در دورۀ شاه‌اسماعیل نشانه‌هایی از همکاری آنان با نزاریانِ محمّدشاهی را مشاهده کرد و دورۀ شاه‌طهماسب نیز با برخوردِ خشونت‌آمیزِ وی در قبال نقطویان همراه بود. در باب عصر سلطنت شاه‌عبّاس باید گفت که مورّخان این دوره هرکدام به نحوی ماجرای برخورد شاه و نقطویان را در متن خود بازتاب داده‌اند که از میان آنان، روایت خوزانی در هیچ‌یک از تحقیقات پژوهشگران مورد توجّه قرار نگرفته است. نتایج این نوشتار حاکی از آن است که خوزانی در مواردی نظیرِ نقشِ کلیدیِ عنایت‌کل صفاهانی در برخورد با نقطویان، ذکر علمای حاضر در محکمۀ درویش‌خسرو و بازنماییِ صحنۀ قتل‌عامِ نقطویانِ قزوین، روایت منحصربه‌فردی ارائه کرده‌است. از سوی دیگر، تصویرسازی از صحنۀ دستگیریِ درویش‌خسرو، ایرادِ اتّهام فسادِ اخلاقی به یوسفی ترکش‌دوز، کاربردِ ادبیّات طنزآلود و بازتاب عقیدۀ تناسخ در روایت، از جمله مواردی است که در نوشتۀ برخی مورّخان دیده می‌شود، امّا متن خوزانی فاقد آن است. همچنین در مقدّمه‌چینیِ مورّخان برای ورود به بدنۀ اصلیِ روایت و مسائلی مانند گرویدنِ شاه‌عبّاس به طریقت نقطویّه، چگونگیِ آگاهیِ شاه از انحرافات نقطویان، زمان‌نگاریِ وقایعِ مرتبط با آنان،&amp;amp;nbsp; کیفیّتِ اثباتِ اتّهامِ درویش‌خسرو در محکمه، نحوۀ گزینشِ یوسفی ترکش‌دوز برای مقام پادشاهی و داوری ارزشی دربارۀ وی، تشابهات و تمایزاتی بین گزارش خوزانی و سایر مورّخان وجود دارد. نهایتاً نگارندۀ این پژوهش برآن است که فروکش‌کردنِ تعصّباتِ ایدئولوژیک در اثرِ گذرِ زمان و عدمِ واهمۀ خوزانی از دستگاهِ سیاسیِ صفویان به دلیل حضور در هندوستان، به او این فرصت را داده تا ماجرای مذکور را با نگاه واقع‌بینانه‌تر و مستقل‌تری نسبت به سه منبع دیگر مورد توجّه قرار دهد</description>
    </item>
    <item>
      <title>قدرت و معرفت؛ ساخت حافظۀ تاریخی: تبارشناسی گفتمان‌های متعارض در بازنمایی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_107320.html</link>
      <description>کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به مثابه گره‌گاه تاریخی، در تقاطع روایت‌های متعارض قدرت قرار گرفته است. این واقعه نه یک واقعیت تک‌ساحتی، بلکه صحنه نزاع گفتمان‌هایی است که هر یک مدعی تولید "حقیقت" خویشند این پژوهش با رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی، به بررسی سازوکارهای تولید روایت تاریخی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در سه گفتمان مسلط می‌پردازد. چارچوب نظری تحقیق بر اساس مفهوم "قدرت-معرفت" فوکو شکل گرفته است که نشان می‌دهد چگونه حقیقت تاریخی در بستر روابط قدرت ساخته می‌شود. روش تحقیق ترکیبی است از تحلیل محتوای کیفی اسناد آرشیوی و مطالعه موردی تطبیقی. مطالعه پیشینه تحقیقات انجام‌شده حول کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نشان می‌دهد که این واقعه تاریخی از منظرهای گوناگونی مورد بررسی قرار گرفته است، لکن رویکردهای موجود عمدتاً در چارچوب پارادایم‌های سنتی تاریخ‌نگاری سیاسی و روابط بین‌الملل باقی مانده‌اند. داده‌های اصلی پژوهش شامل سه دسته اسناد بوده‌اند: 1. اسناد رسمی دوره پهلوی (دستورالعمل‌های سانسور، کتاب‌های درسی) 2. گزارش‌های طبقه‌بندی شده آمریکایی (مدارک سیا و وزارت خارجه) 3. تولیدات گفتمان انقلابی (نوارهای سخنرانی، نشریات زیرزمینی). یافته‌های مقاله نشان می‌دهد هر گفتمان از استراتژی‌های متمایزی برای روایت‌سازی استفاده کرده است. تحلیل تبارشناسانه این گفتمان‌ها نیز &amp;amp;nbsp;آشکار می‌سازد که چگونه "بایگانی‌های رسمی" به ابزارهایی برای حذف صداهای نامطلوب تبدیل شده‌اند. گفتمان پهلوی با ایجاد نهادهای رسمی تاریخ‌نگاری و کنترل نظام&amp;amp;lrm;مند محتوای آموزشی، روایتی یکسان‌ساز ارائه می‌داد. گفتمان آمریکایی از طریق مکانیسم‌های پیچیده طبقه‌بندی اسناد و زمان‌بندی افشاگری، روایت خود را مدیریت می‌کرد. در مقابل، گفتمان انقلابی با استفاده از شبکه‌های غیررسمی اطلاع‌رسانی و بازتفسیر نمادین وقایع، روایت مسلط را به چالش می‌کشید. تحلیل مقایسه‌ای این سه گفتمان نشان می‌دهد که اختلاف آنها صرفاً در جزئیات روایی نبوده، بلکه در منطق درونی تولید دانش و سازوکارهای مشروعیت‌بخشی به روایت‌ها ریشه داشته است. این پژوهش به این نتیجه کلیدی می‌رسد که فهم دقیق رویدادهای تاریخی نیازمند بررسی همزمان هم روایت‌ها و هم سازوکارهای تولید و توزیع آن روایت‌هاست</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی ساختار، بافت و نظام گامی موسیقی ایلام باستان</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_107321.html</link>
      <description>مطالعه در حوزه‌ی موسیقی باستان به‌ویژه در تمدن‌هایی مانند ایلام به علت کمبود اسناد مکتوب، با دشواری‌هایی همراه است. ایلام، که طی بیش از دو هزار سال در تعامل مستمر با تمدن‌هایی چون سومر، بابل، آشور و هخامنشی قرار داشت، در تاریخ موسیقی ایران، کمتر مورد پژوهش قرار گرفته و تحقیقات انجام شده در این حوزه بیشتر درباره‌ی سازشناسی و کارکرد آن بوده است. پژوهش حاضر با رویکرد توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی و روش مقایسه‌ای و با بهره‌گیری از شواهد مادی همچون نقش‌برجسته‌ها، مُهرها و کتیبه‌ها و سازها و نیز منابع مکتوب کتابخانه‌ای و مقایسه اطلاعات بدست آمده با تمدن‌های همجوار و باستانی، به پرسش‌هایی بنیادین در باب ساختار فیزیکی سازها و مضراب‌زنی، نوع گام‌های مورد استفاده، شیوه‌های گروه‌نوازی و بافت موسیقایی ایلام می‌پردازد. همچنین این پژوهش با طرح فرضیه‌هایی درباره‌ی بافت موسیقایی (مونوفونیک/هتروفونیک) و نظام گامی احتمالی (چهارنتی و هفت‌نتی) و وجود فاصله‌ی ترایتون در گام‌های میان‌رودان، تلاش دارد تا حد قابل توان، تصویری از موسیقی ایلام ارائه دهد. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که موسیقی در ایلام باستان، علی‌رغم فقدان منابع مستقیم، دارای جایگاهی ساختارمند و مرتبط با آیین‌ها بوده و با بازخوانی دقیق داده‌های تصویری و باستان‌شناختی، می‌توان به بازسازی نسبی از وضعیت موسیقایی این تمدن دست یافت</description>
    </item>
    <item>
      <title>وحدت‌بخشی دو گذشته: باستان‌گرایی صوفیانة عصر پهلوی در کتاب اسرار تخت‌جمشید (۱۳۳۴-۱۳۵۰ ه. ش)</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_107322.html</link>
      <description>پارسه، مجموعه کاخ‌هایی شهره به تختِ جمشید، در گفتمان‌‌های ملی‌گرایی عصر پهلوی به نمادی از هویت &amp;amp;laquo;ملی&amp;amp;raquo; ایران بدل شد. در این گفتمان‌های ملی‌گرایانه، ایرانِ پیش و پس از فتح و غلبة مسلمانان به صورت دو گذشته با دو هویت‌ مستقل صورت‌بندی و مقوله‌بندی شده است. چنین صورت‌بندی‌ای از تاریخ ایران پیوندهای پیشین برساخته میان تخت‌جمشید و گذشتة پس از اسلام ایران را نادیده می‌گرفت و بازتعریف‌های هویت پارسه را در دورانی پیش از دوران پهلوی و پس از فتح مسلمانان به تعلیق درمی‌آورد. در همین دوران، علی‌اکبر بصیری، بازنشستة ادارة فرهنگ و رئیس کتابخانة ملی شیراز، راه متفاوتی در فهم پارسه در پیش گرفت. مثنوی بلند او، پرتو وحید در اسرار تخت جمشید، گذشتة ایران را به منزلة کلی واحد و بی‌گسست می‌بیند و مراحل سلوک صوفیانه را در بستر اثری از معماری یادمانی ایران باستان روشن می‌کند. این نمونة‌ معاصرِ برساخت هویت نشان می‌دهد چگونه اندیشة وحدت‌بخش تصوف با ترکیب لایه‌های هویتی ایرانیانْ امر باستان و امر اسلامی ـ شیعی را در منظومه‌ای یگانه می‌فهمید و زمان را نه خطی و تاریخی که دوری درمی‌یافت. در چنین اندیشه‌ای &amp;amp;laquo;تطبیق مقامات معنوی در سلوک الی الله با نقوش ظاهر تخت جمشید&amp;amp;raquo; ممکن بود و بدین ترتیب سیر در پارسه می‌توانست نمادی از مراحل سلوک صوفیانه با امداد پیامبر اسلام و امام‌علی باشد و داریوش هخامنشی، نمادی از انسان کامل، که به راه آنان راهنمایی کند. این مقاله یکی از متاخرترین نشانه‌های ذهنیتی دیرپا از نسبت تخت‌جمشید و حلقه‌های تصوف را آشکار می‌کند و به فهم وجهی از نحوة ترکیب لایه‌های هویتی ایرانی، درآستانة تحول گفتمان‌های ملی‌گرایی، مدد می‌رساند. با تحلیل محتوای کتاب و زمینه‌ی فکری شیراز دهه ۱۳۳۰، روشن می‌شود پروژة فکری بصیری پیشگام مفاهیم مشابهیست که در چارچوب &amp;amp;laquo;انقلاب آرام&amp;amp;raquo; علی میرسپاسی صورت‌بندی شده‌اند. همچنین نشان داده می‌شود که این شعر در تقابل با گفتمان ضدتصوف زمانه، و در حاشیه‌ی گفتمان ملی‌گرایی پهلوی، سنت عرفانی را به‌مثابه بدیلی برای روایت رسمی هویت ملی احیا می‌کند. از سوی دیگر، بررسی بازنمایی تخت‌جمشید در این شعر، نقش مکان‌های تاریخی را در شکل‌دهی به حافظه، معنا و هویت فردی و جمعی برجسته می‌سازد. بدین‌ترتیب، مقاله نه‌تنها خوانشی ادبی از متنی مغفول، بلکه مداخله‌ای در فهم ما از مناسبات تصوف، حافظه تاریخی، هویت ملی و تحولات گفتمانی ایران مدرن معرفی می‌کند</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش و جایگاه زنان در عرصه هنر موسیقی دوره اشکانی</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_103659.html</link>
      <description>در منابع تاریخی به اختصار به موسیقی و برخی از سازهای مورد استفاده در دورۀ اشکانی اشاره شده است اما از نوازندگان زن و جایگاه آنان در جامعۀ اشکانی اطلاع چندانی در دست نیست. با این حال شواهد باستان&amp;amp;shy;شناختی، زنان را در قالب نوازندگان سازهای موسیقی نشان می&amp;amp;shy;دهد. نمایش زنان موسیقی&amp;amp;shy;دان در قالب پیکرک، مجسمه، نقاشی دیواری، نقوش روی اشیاء و نقش&amp;amp;shy; برجسته منابع ارزشمندی برای بررسی و مطالعه حضور و جایگاه زنان در عرصۀ هنرِ موسیقی و موقعیت اجتماعی زنان در دوره مورد بحث است. هدف از پژوهش پیش&amp;amp;shy;رو بررسی متون تاریخی و شواهد باستان&amp;amp;shy; شناختی به منظور شناخت نقش و جایگاه زنان در عرصه هنرِ موسیقی و جامعه دورۀ اشکانی و همچنین شناسایی سازهای مورد استفاده توسط آن&amp;amp;shy;ها است. در همین راستا، مهم &amp;amp;shy;ترین پرسش &amp;amp;shy;های این پژوهش عبارتند از: زنان در دورۀ اشکانی از چه آلات موسیقی استفاده کرده&amp;amp;shy; اند؟ زنان در چه مراسم&amp;amp;shy;ی به نوازندگی می&amp;amp;shy;پرداختند؟ براساس منابع موجود چه اطلاعاتی از نقش و جایگاه اجتماعی آن&amp;amp;shy;ها به&amp;amp;shy; دست می&amp;amp;shy; آید؟ این پژوهش دارای رویکرد توصیفی- تحلیلی است و داده&amp;amp;shy; های آن از طریق مطالعات کتابخانه&amp;amp;shy;ای گردآوری شده&amp;amp;shy; است. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می&amp;amp;shy;دهد زنان در دورۀ اشکانی نقش فعالی در فعالیت&amp;amp;shy; های موسیقیایی داشته&amp;amp;shy;اند و در گروه&amp;amp;shy; های دو یا چند نفره و گاهی به تنهایی فعالیت داشته &amp;amp;shy;اند. همچنین آن&amp;amp;shy;ها همراه نوازندگان مرد در عرصۀ موسیقی حضور داشته &amp;amp;shy;اند. یافته &amp;amp;shy;های باستان&amp;amp;shy;شناختی کشف شده از محوطه&amp;amp;shy;های شوش، بردنشانده، نسا، دالورزین تپه، آیرتام، نیپور، بابل، اوروک، هترا، دورا اروپوس، سلوکیه، اولبیا و غیره بیانگر فعالیت گسترده زنان در دورۀ اشکانی نسبت به دوران پیشین است. با توجه به تنوع سازهای نقش شده بر روی مواد مختلف برجای مانده از این دوره به نظر می&amp;amp;shy;رسد که زنان در نواختن سازهای زهی (چنگ، تار و عود)، سازهای کوبه&amp;amp;shy;ای (دف، دایره، طبل، سنج و قاشقک) و سازهای بادی (فلوت و دونی) مهارت داشته &amp;amp;shy;اند. زنان به عنوان نوازنده، خواننده و رقاص در مراسم مذهبی، بزم و جشن&amp;amp;shy;های پس از پیروزی در جنگ فعالیت کرده &amp;amp;shy;اند</description>
    </item>
    <item>
      <title>از فرّه ایزدی تا مقام ظل‌اللهی: بازنمایی شهریاری در عرفان نجم رازی</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_107323.html</link>
      <description>کتاب مرصادالعباد نجم‌الدین رازی، اثری عرفانی با مضامین اخلاقی و سیاسی است. نجم‌الدین رازی با الهام از مفهوم فرّه ایزدی و اندیشۀ سیاسی ایرانی-اسلامی، پادشاه را سایۀ خداوند و خلیفۀ الهی بر زمین می‌داند که از رهگذر سلوک عرفانی به فضایل اخلاقی و معنوی دست می‌یابد و بدین‌گونه رضای الهی را کسب می‌کند. برخلاف رویکرد دنیاگریز برخی صوفیان، رازی بر نقش پادشاه در بازسازی نظم اجتماعی-سیاسی در بستر بحران‌های قرون میانۀ اسلامی، به‌ویژه تهاجم مغولان، تأکید دارد. اندیشۀ پادشاهی در ایران پیش از اسلام، با محوریت مفهوم فرّه ایزدی، پادشاهان را به‌عنوان نمایندگان خدا معرفی می‌کرد و در چارچوب اندیشۀ ایرانشهری، مشروعیت سیاسی به آن‌ها اعطا می‌کرد. پس از اسلام، نخبگان ایرانی این اندیشه را با مبانی فکری-سیاسی و اسلامی تلفیق کردند و با تحولاتی آن را تداوم بخشیدند. این پژوهش با تمرکز بر فصل اول باب پنجم کتاب مرصادالعباد و با رویکردی توصیفی-تحلیلی، اندیشۀ سیاسی-عرفانی رازی را در چارچوب معرفت اسلامی، مکتب اشعری و سنت‌های ایرانشهری بررسی می‌کند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که نجم رازی با تلفیق مفاهیم دینی و عرفانی، الگویی آرمانی از پادشاهی ارائه می‌دهد که نه‌تنها به اجرای عدالت و تحقق نظم اجتماعی می‌پردازد، بلکه حاکم را به‌عنوان سالکی در مسیر قرب الهی بازتعریف می‌کند</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی جای نام های سرق، دورق، فلاحیه و شادگان در جغرافیای تاریخی خوزستان</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_107324.html</link>
      <description>جای&amp;amp;shy;نام‌شناسی به&amp;amp;shy; عنوان یکی از شاخه‌های مهم مطالعات جغرافیای تاریخی، نقش مؤثری در تحلیل تحولات مکانی و فرهنگی جوامع ایفا می‌کند. جای‌نام‌ها به‌عنوان ابزارهای کلیدی برای درک عمیق‌تر رابطه پیچیده میان انسان و سرزمین در طول تاریخ عمل می‌کنند و بازتاب‌دهنده تغییرات فرهنگی، جابه &amp;amp;shy;جایی‌های جمعیتی و تحولات سیاسی و اجتماعی در طول سده‌ها هستند. این پژوهش با تمرکز بر جای&amp;amp;shy; نام‌های سرق، دورق، فلاحیه و شادگان در جنوب خوزستان، از یک سو نقش این علم را در بازسازی تحولات فضایی-تاریخی برجسته می‌کند و از سوی دیگر، اهمیت آن را در تبیین پیوندهای ناگسستنی میان هویت مکانی، عوامل طبیعی و فرآیندهای اجتماعی- سیاسی نشان می‌دهد. پژوهش پیش&amp;amp;shy;رو با هدف بازخوانی بخشی از تاریخ خوزستان و بازشناسی پیشینه، تحولات مکانی و پیوند مفهومی جای‌نام‌های سرق، دورق، فلاحیه و شادگان در جنوب این پهنه، در پی پاسخ به این پرسش است که آیا این اسامی به مکان‌هایی متفاوت در دوره‌های مختلف اشاره دارند یا به یک بستر جغرافیایی مشترک بازمی‌گردند. روش پژوهش، تحلیل تطبیقی متون جغرافیایی-تاریخی یونانی، عربی، سریانی، سفرنامه‌ها، مختصات جغرافیایی شهرها، نقشه‌های تاریخی و شواهد باستان‌شناسی است. برآیند این داده‌ها نشان می‌دهد که این جای‌نام‌ها از دوران باستان تا امروز دستخوش تحولات زمانی و مکانی متعددی شده‌اند. طبق شواهد باستان&amp;amp;shy;شناسی، زبان&amp;amp;shy;شناسی، متون تاریخی و مطالعات زمین&amp;amp;shy;شناسی، چهار موقعیت اصلی در ارتباط با این جای&amp;amp;shy;نام&amp;amp;shy;ها قابل بررسی هستند: تل‌تندی و جانشین (به‌عنوان محل احتمالی سرق و دورق باستان در شهرستان رامشیر)، روستای مدینه (به‌عنوان دورق قدیم در شهرستان شادگان)، و فلاحیه (به‌عنوان دورق جدید و هستة اولیه شهر امروزی شادگان). به نظر می&amp;amp;shy;رسد این مناطق در فرآیندهای تاریخی متعدد، دستخوش جابه‌جایی‌ها و تحولات تدریجی از شرق به غرب و سپس به سمت جنوب غربی در امتداد رودخانة جراحی شده&amp;amp;shy;اند. این تغییر موقعیت، متأثر از عواملی همچون تغییرات زیست‌محیطی - مانند تکامل مخروط‌ افکنه‌های آبرفتی- و عوامل انسانی بوده‌اند. اگرچه شواهد موجود تا حدی مسیر تحولات را روشن می‌کند، اما به‌دلیل محدود بودن مطالعات گذشته و تخریب بسیاری از محوطه‌ها در دهه‌های اخیر، انجام بررسی‌های میدانی هدفمند و بهره‌گیری از تصاویر ماهواره‌ای و تحلیل‌های میان‌رشته‌ای برای بازبینی یا تأیید این فرضیات ضروری است</description>
    </item>
    <item>
      <title>تقابل و گذار گفتمانی طب سنتی و نوین در مواجهه با بیماری آبله در ایران عصر قاجار</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_107329.html</link>
      <description>&amp;amp;nbsp;پژوهش حاضر باهدف بررسی روند گذار و جایگزینی شیوه‌های نوین درمان آبله در ایران عصر قاجار شکل‌گرفته است. یافته‌ها نشان می‌دهد که پیش از ورود روش‌های نوین، شناخت، پیشگیری و درمان آبله عمدتاً بر پایه اصول طب اخلاطی، باورهای دینی و سنت‌های عامیانه صورت می‌گرفت. در این چارچوب، درمانگران با استفاده از ترکیب موازین نظری طب و تجارب عملی خود تلاش می‌کردند تا بیماری را کنترل کنند، اما این روش‌ها در کاهش شیوع و کنترل تلفات بیماری اثربخشی محدودی داشت. ورود واکسیناسیون با مایه گاوی از کشورهای غربی، به‌عنوان روشی جدید، این نظام سنتی را با چالشی جدی مواجه ساخت و باعث شکل‌گیری مقاومت‌هایی از سوی گروه‌های مختلف شامل طبیبان سنتی، روحانیان و حتی بخشی از عموم مردم شد. پذیرش تدریجی روش نوین، مستلزم آموزش طبیبان، اطلاع‌رسانی و آگاهی‌بخشی عمومی و مشاهده اثرات موفقیت‌آمیز آن در افراد بود. نقش اقدامات حکومتی نیز در ترویج و تضمین اجرای واکسیناسیون بسیار مهم بود و توانست به کاهش ترس و مقاومت اجتماعی کمک کند. بررسی روند این گذار نشان می‌دهد که تغییر در روش‌های درمانی تنها محدود به تکنیک‌های پزشکی نبوده و به تحول نگرش‌ها، باورها و ساختار اجتماعی مرتبط با سلامت انجامید. به‌طورکلی، این تجربه تاریخی نمونه‌ای روشن از تعامل پیچیده میان علم، فرهنگ، باورهای اجتماعی و سیاست در پذیرش نوآوری‌های پزشکی را ارائه می‌دهد</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش هرمیاس و ارسطو، مشاور فیلیپ دوم، در روابط شاهنشاهی هخامنشی و مقدونیه(347-336ق.م)</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_107325.html</link>
      <description>در شرح زندگی ارسطو، فیلسوف یونانی، پس از مرگ افلاطون،&amp;amp;nbsp; به سفر و اقامت وی در شهر آتارنئوس و آسوس در شمال غرب آسیای&amp;amp;shy;صغیر تحت فرمانروایی حاکم محلی به نام هرمیاس اشاره شده است. این فرد که در اواخر دوران سلسله هخامنشی و در پس تحولات عصر اردشیر سوم توانسته بود آرام&amp;amp;shy;آرام قدرت خود را در آن منطقه بسط دهد، به واسطه &amp;amp;shy;ی ارسطو و برخی دیگر از شاگردان آکادمی افلاطون، عامل مهمی در آگاهی یافتن فیلیپ فرمانروای مقدونیه از وضعیت داخلی شاهنشاهی هخامنشی تبدیل شده بود، تا جایی که اتحاد سیاسی او با فیلیپ با واکنش سخت ایرانیان مواجه شد و جان خود را نیز بر سر این پیمان نهاد. گرچه ارسطو در نوشته&amp;amp;shy;هایش به ستایش هرمیاس و هجو و بدگویی از ایرانیان پرداخته است، با این حال با بررسی دقیق تحولات سیاسی و رفت و آمدهای دیپلماتیک میان فرمانروای آتارنئوس و دربار فیلیپ مقدونی، می&amp;amp;shy;توان به این نتیجه رسید که شاهنشاهی هخامنشی اطلاعات دقیق و روشنی از رخدادهای سیاسی دولت شهرهای یونانی و پادشاهی مقدونیه داشته و با حذف هرمیاس، و احتمالاَ خود فیلیپ، کمک زیادی به یونانیان در جهت کسب استقلال از دست رفته خود کرده است، هرچند یونانیان از فرصت اتحاد به درستی بهره نبرده و استقلال دولت شهری خود را به اسکندر پسر فیلیپ واگذاردند. در این پژوهش سعی شده است بر پایۀ روش توصیفی-تحلیلی و با بهره&amp;amp;shy; گیری از شواهد مکتوب&amp;amp;nbsp; متون کهن بنیاد یونان باستان، نشان داده شود که شاهنشاهی هخامنشی در جهت تقویت پیمان آنتالکیداس، تلاش&amp;amp;shy;های خود را برای حفظ استقلال دولت شهرهای یونانی در برابر سلطه &amp;amp;shy;جویی &amp;amp;shy;های مقدونی، پیش از ظهور اسکندر، با حذف عناصر مقدونی&amp;amp;shy; گرا انجام داده بود ولی اختلافات یونانیان و سرعت&amp;amp;shy; عمل و خشونت اسکندر در سرکوب مخالفان یونانی&amp;amp;shy;اش باعث از دست رفتن این فرصت تاریخی شد</description>
    </item>
    <item>
      <title>محتوای تاریخی مطبوعات عصر قاجاریه</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_107326.html</link>
      <description>یاز آغاز شکل‌گیری روزنامه در ایران، یکی از موضوعاتی که به صورتی پررنگ به آن پرداخته‌شده‌است، انتشار مطالبی با محتوای تاریخی است. مطالب تاریخی منتشرشده در مطبوعات بازتاب‌دهنده‌ی نگرش جامعه نسبت به مسائل تاریخی است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی و طبقه‌بندی محتوای تاریخی مطبوعات ایران از آغاز انتشار تا پایان عصر قاجار و با رویکردی توصیفی‌ ـ تاریخی انجام شده‌است. بررسی ۲۲۶ نشریه از دوره قاجار نشان‌دهندة انتشار ۲۲۷ مطلب تاریخی است؛ رقمی که بیانگر جایگاه مطالب تاریخی در گفتمان مطبوعاتی آن دوره است. مطبوعات در دوره‌ای که جامعه ایران با تحولات سیاسی و فکری نوظهور مواجه بود، نقشی آموزشی و روشنگرانه‌ای ایفا می‌کردند و تاریخ ابزار مؤثری برای ارتقای آگاهی عمومی و مشروعیت‌بخشی به اصلاحات سیاسی و اجتماعی به شمار می‌رفت. بازخوانی گذشته تاریخی در آن دوره به‌عنوان راهکاری برای تقویت هویت ملی و مقابله با تهدیدهای خارجی تلقی می‌شد و مطبوعات با برجسته‌سازی میراث تاریخی، در ایجاد انسجام فرهنگی نقش فعالی ایفا می‌کردند؛ افزون بر این، جذابیت موضوعات تاریخی به افزایش شمار مخاطبان و تقویت بنیه اقتصادی نشریات کمک می‌کرد. برآیند این عوامل سبب شد که مطبوعات ایران در دوره قاجار طیفی گسترده و متنوع از محتوای تاریخی را تولید کنند و در شکل‌دهی حافظه تاریخی جامعه تأثیرگذار باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اهمیت نظامی و راهبردی «ایستگاه های پارتیِ» ایزیدور خاراکسی</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_107327.html</link>
      <description>کتاب &amp;amp;laquo;ایستگاه‌های پارتی&amp;amp;raquo; نوشتۀ ایزیدور خاراکسی، جغرافی‌نگار سدۀ نخست پیش از میلاد، اثری منحصر به‌فرد است که با ثبت نظام‌مند راه‌ها، ایستگاه‌ها و نقاط راهبردی در سراسر گسترۀ شاهنشاهی اشکانی، نه‌تنها یک متن جغرافیایی، بلکه منبعی دست اول و کلیدی برای تحلیل تاریخ نظامی و سیاسی این دوره به شمار می‌آید. این کتاب دربردارندۀ اطلاعات دقیقی دربارۀ فواصل میان شهرها، موقعیت کاروانسراها و همچنین مسیرهای تجاری و نظامی است که در شکل‌گیری مناسبات قدرت میان امپراتوری روم و پادشاهی اشکانیان نقشی تعیین‌کننده داشته‌اند. پژوهش‌های پیشین غالباً بر اهمیت بازرگانی و تجاری این اثر تمرکز کرده و آن را به مثابۀ راهنمایی برای شناخت مسیرهای اقتصادی شرق و غرب مورد مطالعه قرار داده‌اند. با این حال، فراتر از جنبه‌های اقتصادی، مدعای بنیادین پژوهش حاضر بر این است که کتاب ایزیدور خاراکسی اساساً ابزاری اطلاعاتی برای فهم رویکردهای نظامی رومیان بوده است. بررسی انتقادی متن نشان می‌دهد که سبک &amp;amp;laquo;استاتموی&amp;amp;raquo; اثر، با تأکید بر ذکر فواصل دقیق، شناسایی دژهای مرزی، رودها، کوهستان‌ها و موانع طبیعی، کارکردی کاملاً نظامی یافته و به منزلۀ نقشه‌ای عملیاتی برای طراحی مسیر حرکت سپاهیان و پشتیبانی لجستیکی مورد استفاده بوده است. تمرکز کتاب بر مناطق غربی و میان‌رودان آشکار می‌سازد که رومیان همواره در پی شناسایی و تسلط بر پایگاه‌های حیاتی مرزی بوده‌اند. یافته‌های این اثر بعدها در لشکرکشی‌های متأخر روم، به‌ویژه در نبردهای دورۀ تراژان (۱۱۷&amp;amp;ndash;۵۳ م) به کار گرفته شد و موجب بهینه‌سازی عملیات‌ها، سرعت ‌بخشیدن به حرکت نیروها و کاهش آسیب‌پذیری در برابر تاکتیک‌های متحرک و سواره‌نظام اشکانی گردید. از این رو، &amp;amp;laquo;ایستگاه‌های پارتی&amp;amp;raquo; صرفاً یک سند جغرافیایی نیست، بلکه بازتابی روشن از سیاست‌های اطلاعاتی و امنیتی روم است که با هدف ایجاد توازن قوا و تثبیت نفوذ در شرق باستان تدوین و بهره‌برداری شد. بدین ترتیب، ارزش کتاب نه تنها در شناخت جغرافیای ایران اشکانی، بلکه در فهم شبکه‌های قدرت و راهبردهای جهانی امپراتوری روم نیز جلوه‌گر می‌شود</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل محتوای اسناد موقوفات صاحب‌منصبان ایالت مازندران در دورة قاجار (1344-1210ق.)</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_107328.html</link>
      <description>این پژوهش باهدف بررسی چگونگی مصارف و انواع موقوفات صاحب‌منصبان ایالت مازندران در دورة قاجار، به تحلیل محتوای اسناد مربوط به این موقوفات می‌پردازد. تمرکز اصلی این پژوهش بر تحلیل کیفی محتوای این اسناد است تا بتوان به درک جامعی از تعداد، نوع، اهداف و نیات واقفان دست‌یافت. تنوع در نوع موقوفات صاحب‌منصبان واقف در ایالت مازندران نشان می‌دهد که واقفان این دوره از دارایی‌های مختلف خود برای وقف استفاده می‌کردند. مصارف تعیین‌شده برای این موقوفات شامل مواردی همچون برگزاری مراسم عزاداری، تأمین هزینه‌های زندگی اولاد واقف، کمک به فقرا، سادات و مساکین، انجام امور خیر و عام المنفعه می‌شد. این گستردگی در مصارف نشان از توجه واقفان به ابعاد مختلف نیازهای جامعه و همچنین اعتقادات مذهبی آنها دارد. از نظر بازة زمانی، توزیع وقف‌های انجام‌شده توسط این صاحب‌منصبان شامل ۳۶ درصد مربوط به دورة ناصری، ۵۰ درصد مربوط به دورة مظفرالدین‌شاه و ۱۴ درصد نیز متعلق به دورة احمدشاه بوده است. این توزیع زمانی نشان می‌دهد که اوج فعالیت وقف توسط این گروه از صاحب‌منصبان در دورة مظفرالدین‌شاه بوده است. از نظر جغرافیایی، این وقف‌نامه‌ها مربوط به صاحب‌منصبان شهرهای ساری، نور، بارفروش، آمل، بلده، سوادکوه و بندپی ایالت مازندران بوده است. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که صاحب‌منصبان ایالت مازندران در دورة قاجار نقش مهمی در توسعة سنت وقف داشته‌اند و با وقف دارایی‌های متنوع خود، به رفع نیازهای مختلف جامعه کمک می‌کردند. تنوع در نوع موقوفات، مصارف تعیین‌شده و همچنین توزیع زمانی و مکانی وقف‌ها، تصویر جامعی از وضعیت وقف در این دوره و در این منطقه ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>The Meaning and Concept of the Legend of &amp;quot;nwky&amp;quot; on the Coins of Yazdgird II</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_102227.html</link>
      <description>The fifth century witnessed fundamental changes in the inscriptions on Sasanian coins. From the late fourth century, the relatively uniform list of legitimizing Sasanian titles changed due to social, religious, and political changes. By the late fifth century, all of these titles had been eliminated and were replaced by titles that reflected the changing political ideology at the Sasanian court. This article examines the meaning and concept of the legend of “nwky” on the coins of Yazdgird II. Today, most numismatists believe it is the transliteration of Middle Persian (MP) nōg, meaning “new”, widely used in Zoroastrian and Manichaean Middle Persian texts. However, it seems that no convincing reason has been proposed for the minting of this legend. This article attempts to answer the question of what the concept of this legend is and what the purpose of the Sasanian court was in inserting it, using textual background and linguistic analysis. The author believes this legend is a part of the compound nōg xwarrah, which was struck on Yazdgird II’s coins as a legitimizing title due to political-military changes in his battles with the nomadic tribes on the eastern frontiers and After Yazdgird’s death, it appeared on the official seal of his son, Pērōz, as nōg xwarrah abzud.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل و تبیین مهم‌ترین گناهان زنان و کیفر آن‌ها در دوره ساسانی</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_102874.html</link>
      <description>دوره ساسانی، یکی از دوره‌های پرتحول از نظر نظام اداری، فرهنگی و دینی به‌شمار می‌آید. در این دوره، تفسیر مفاهیم گناه، عدالت و مجازات در چارچوب قوانین دینی و عرفی اهمیت ویژه‌ای داشت و تحلیل دقیق گناهان و کیفر زنان می‌تواند تصویری واقعی از نگرش‌های اجتماعی و حقوقی آن دوران ارائه کند. این پژوهش تلاش دارد تا با استفاده از منابع تاریخی و حقوقی، به بررسی، تحلیل و تبیین مهم‌ترین گناهان زنان و کیفر آن‌ها در ایران عهد ساسانی بپردازد. هدف اصلی این پژوهش روشن کردن این است که در متون حقوقی، مذهبی و تاریخی دوره ساسانی چه رفتارهایی به عنوان «گناه» زنانه شناخته می‌شدند، عوامل تعیین‌کننده مجازات‌ها چه بودند، و پیامدهای اجتماعی و حقوقی این مقررات برای زنان در ساختار اجتماعی ساسانی چگونه بود. روش این تحقیق ترکیبی از تحلیل متنی و تاریخی است. نتایج به‌دست‌آمده نشان می‌دهد که در جامعه ساسانی، نظام گناه و کیفر زنان ابعادی فراتر از دین و اخلاق داشت و عمیقاً تحت تأثیر نگرش‌های اجتماعی بود. این نظام به عنوان ابزاری نمادین برای حفظ نظم و استحکام ساختار خانواده و دین به کار می‌رفت. گناهان زنان طیف وسیعی را شامل می‌شد؛ از نافرمانی‌های جزئی مانند رعایت نکردن آیین دشتانستان تا جرائم بزرگی چون سقط جنین، روسپی‌گری و جادوگری. مجازات‌ها نیز متناسب با شدت گناه، از تازیانه و جریمه نقدی تا مرگ یا عذاب اخروی متغیر بود. در نهایت، این سیستم بیش از آنکه حقوقی باشد، عرصه‌ای برای کنترل جنسیتی، بازتولید سلسله‌مراتب اجتماعی و حفظ «نظم مقدس» بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>Archaeology and Empire The Politics of Antiquity in 18th and 19th Century Imperialism</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_104149.html</link>
      <description>This article examines the development of archaeology as a discipline closely entangled with imperialism and nationalism during the eighteenth and nineteenth centuries. Drawing on Edward Said’s concept of Orientalism, it employs a critical historical approach to analyze how archaeology was shaped by and contributed to the political agendas of expanding European empires. Far from a neutral pursuit of knowledge, archaeology emerged as a key cultural technology for legitimizing colonial power and constructing civilizational hierarchies that placed the West at the center of historical progress.
The article explores how the formation of national museums and the classification of ancient artifacts became part of broader imperial strategies, turning archaeological discoveries into symbols of authority and cultural prestige. European powers often competed in this arena, using excavations, collections, and institutional displays to assert dominance over colonized regions and their histories.
While brief reference is made to Iran to illustrate broader patterns, the article’s focus remains on the conceptual and institutional frameworks that connected archaeology to imperial governance and nationalist ideology. It considers how archaeological practices—through excavation, display, and scholarly interpretation—served to rewrite the past in ways that supported political objectives, whether colonial or national.
By tracing these interconnections, the study argues that archaeology must be understood as a discipline with deeply political origins. Recognizing this legacy is vital to critically rethinking the role of archaeology in both historical and contemporary contexts, especially in relation to cultural authority, identity, and the representation of the past.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی پیامدهای تغییر وضعیت هیدروپولیتیک رودخانه هریرود پس از پیمان آخال (1881-1979)</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_104834.html</link>
      <description>رودخانه هریرود از کوه‌های هندوکش افغانستان سرچشمه می‌گیرد و پس از عبور از ایران، در بیابان کاراکوم ترکمنستان ناپدید می‌شود. اهمیت ژئوپولیتیک و هیدروپولیتیک این رود در سطوح ملی و بین‌المللی افزایش یافت. پس از سقوط رژیم تزاری در اکتبر 1917 و تأسیس دولت شوروی، مسائل مربوط به مرزهای آبی دو کشور همچنان بر منطقه ترکمن در دو طرف رود متمرکز بود. مسائل اصلی این تحقیق شامل بررسی پیامدهای تغییر وضعیت رودخانه هریرود به‌عنوان مرز آبی بین سه کشور و چالش‌های مرزی بین ایران و روسیه در شرایط جدید است. همچنین به غفلت هر دو طرف در اجرای دقیق پروتکل‌ها و توافق‌های تخصصی مرتبط با آب و رودهای مرزی و تأثیر این مسائل بر زندگی کشاورزی ساکنان حاشیه رودخانه هریرود (تاجان) می‌پردازد. علاوه بر این، اقدام‌های مقامات محلی از هر دو طرف و تدابیر مربوط به مدیریت آب در رودخانه‌ها و اقتصاد آب، از جمله ساخت سدها را بررسی می‌کند. در این فرآیند تحقیق، تلاش جدی همراه با استفاده از منابع کتابخانه‌ای و بررسی اسناد موجود در آرشیوهای ملی و دولتی انجام شده است. نتیجه این تحقیق نشان می‌دهد که تعیین حوزه پایین‌دست رودخانه هریرود در نقطه صفر مرزی بین ایران و روسیه به معنای پایان منازعات مرزی بین این دو کشور نبود، بلکه منجر به چالش‌های مداوم آبی بین ساکنان دو طرف رود و ادامه اقدامات قهری مقامات روسی برای بهره‌برداری بیشتر از حقوق آبی توافق‌شده شد که پیامدهای سیاسی گسترده‌تری را به همراه داشت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه کارکردگرایانه روشهای آزمون ایزدی به عنوان ادلّه اثبات دعوی در آئین دادرسی ساسانی</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_105595.html</link>
      <description>آزمون ایزدی به نوعی راستی آزمایی آئینی اشاره داردکه در تمدن‌های جهان باستان مانند ایران، میان‌رودان،مصر وچین به‌عنوان یکی از ادلّه اثبات جرم در محاکم قضایی به‌کار می‌رفت.این آئین پیش ‌از ورود آریایی‌ها در محاکم دادرسی ایلام ‌باستان تحت‌تأثیر فرهنگ میان‌رودان رواج‌ داشت.در فرهنگ ‌آریایی نیز قدیمی‌ترین نشانه‌های باور به‌ آن درمتون اوستایی مانند گاثاها،وندیداد و یشت‌ها ‌مشاهده می‌شود.هدف نگارنده آن است بارویکرد کارکردگرایانه و استفاده از ابزارکتابخانه‌ای و روش تحلیل تاریخی به بررسی تحلیلی نقش آزمون ایزدی در اثبات دعوی علیه زنان در آئین دادرسی ساسانی بپردازد.سوال اصلی این است که چه آزمون‌های ایزدی در متون فقهی‌حقوقی ساسانی برای ادله اثبات جرم موجود بود و چه کارکردی در جامعه ساسانی داشت؟مطالعه کارکردگرایانه متون فقهی‌حقوقی بازمانده‌ی ایران باستان از دوره ایلام تا ساسانی نشان دادکه جرائم کیفری در عصر ساسانی به سه دسته کلی جرائم علیه خدا، شاه و دیگری تقسیم شده بودند.وضعیت حقوقی زنان در عهد ساسانی نسبت به دوره‌های قبل رو به ‌بهبودی نهاده ‌بود.طبق مادیان هزاردادستان و سایر منابع فقهی‌حقوقی دوره ساسانی مانند روایت اِمیداشوهیشتان و شایست‌ناشایست،زنان بابرخورداری از هودگان هازمانی و خاوندی حق اقامه دعوی داشتند و می‌توانستند به‌تنهایی در دادگاه شهادت ‌دهند و صاحب جهیزیه و اموال شخصی خود باشند؛حتّی‌ اگر زنی ازطرف شوهرِ خود مورد اتهام زِنا و نُشوز قرار ‌می‌گرفت در صورت عدم اقرار صریح وی، قاضی رأی به برائتش می‌داد. همچنین در این دوره زنان از انجام آئین آزمون ایزدی معاف بودند.گویی در پایان عهد باستان متأخر، زنان در ایران به حقوق مدنی پیشرفته‌‌تری نسبت ‌به قبل دست‌یافته بودند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مشروطیت و کشاکش نقد و اندیشه؛ سیدحسن تقی‌زاده در آینۀ تاریخ نگاری احمد کسروی</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_105881.html</link>
      <description>داوری دربارۀ اندیشه، مشی و کنش سیاسی رهبران و مجاهدان مشروطه، بخشی‌از تاریخ‌نگاری دورۀ معاصر را شامل می‌شود که  بیشتر بر ردیه‌نویسی، دفاع و جانبداری‌ یا تأیید مسائل و مباحث قرار گرفته‌است. دراین‌باره، سیدحسن تقی‌زاده به‌عنوان یکی از نخبگان فکری و سیاسی مشروطیت، همواره موردتوجه و دقت‌نظر صاحبان اندیشه و محققانی نظیر سیداحمد کسروی قرار داشت. کسروی در آثار مربوط به مشروطیت، به فراخور نیاز، به داوری، تحلیل و نقد و بررسی‌ عملکرد تقی‌زاده پرداخت و طرح برخی مباحث موجب شد تا علاوه‌بر تقی‌زاده، عده‌ای از نخبگان، صاحبان قلم و اندیشه وادار به واکنش و بیان عقاید و نظرات شوند. بنابراین، پژوهش حاضر با هدف راستی‌آزمایی، ضمن معرفی و شناخت مسائل مورد‌ توجه و نقد کسروی، درصدد پاسخ به این سؤال اصلی است که باعنایت‌به فعالیت‌های تقی‌زاده در سال‌های مشروطه، چه میزان نقدها و آراء کسروی صحیح است؟ براساس مدعای اولیه، تقی‌زاده در روزهای پیش‌از به توپ بستن مجلس، برخلاف آراء کسروی، باتوجه‌به تهدید سفرای روس و انگلیس، درصدد مماشات و همراهی با محمد‌علی شاه بود و به خویشتن‌داری و برهم زدن اجتماع مجاهدان تأکید کرد. او شب پیش‌از به توپ بستن مجلس، خانه‌نشینی را به ممارست در مقابله با جبهۀ استبداد و عزیمت به مجلس ترجیح داد و عازم سفارت انگلیس شد. برخلاف نظر کسروی، به‌نظر می‌رسد، تقی‌زاده گماشته و همکار با سیاست انگلیسی‌ها نبوده‌است؛ ولی تصور نادرست نسبت به همراهی انگلیسی‌ها با خواست مردم و مشروطه، بر این برداشت کسروی تأثیر گذاشت. پژوهش حاضر با بهره‌گیری از منابع کتابخانه‌ای، مجلات و مقاله‌ها، به‌شیوۀ توصیفی-تبیینی به موضوع پرداخته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش شبکۀ آبرسانی در شکل‌گیری، گسترش و افول استقرارهای تاریخی در دشت میاناب</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_105883.html</link>
      <description>شبکۀ آبرسانی در دشت میاناب نمونه‌ای منحصربه‌فرد از تلاش ساکنان منطقه در جهت بهره‌برداری بهینه از ذخایر آب از گذشته‌های دور بوده است در دشت میاناب در برخی از دوره‌ها متأثر از نظام آبرسانی گسترده، مساحت و تعداد استقرارگاه‌ها نسبت به دوران پیشین گسترش محسوسی را تجربه کرده ‌است. تاکنون دیدگاه غالب در اکثر پژوهش‌های انجام شده مبتنی بر گسترش بی‌سابقۀ شبکه‌های آبیاری در دورۀ ساسانی و فروپاشی آن‌ها پس از سقوط این سلسله بوده‌ است. هدف این پژوهش بررسی روند تغییرات شبکه‌ آبرسانی از دوره آغاز تاریخی تا اوایل اسلام و تحلیل رابطۀ آن‌ها با تحولات سیاسی و الگوهای سکونتی با رویکردی توصیفی-تحلیلی است. پرسش‌های اصلی این پژوهش عبارت‌اند از: با توجه به الگوی استقرار، روند تغییرات شبکۀ آبرسانی دشت میاناب در دوره‌های مختلف به ویژه دورۀ گذار از ساسانی به اسلامی چگونه بوده است؟ این تغییرات تا چه میزان با تحولات سیاسی مرتبط بوده‌اند؟ داده‌های این پژوهش از طریق مطالعات کتابخانه‌ای گردآوری شده. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که تحولات چشمگیر در مدیریت آب از دورۀ اشکانی با ساخت کانال داریون آغاز و در دورۀ ساسانی با بهینه‌سازی شبکۀ موجود تداوم یافته است. برخلاف انگارۀ سنتی فروپاشی شبکۀ آبرسانی پس از فتوحات اسلامی، شواهدی از رونق کشاورزی در دورۀ اسلامی و تداوم بهره‌برداری از زیرساخت‌های آبیاری پیشین ارائه می‌گردد که نقش نخبگان و جامعۀ محلی در پایداری و نگهداری این زیرساخت‌ها را پررنگ‌تر می‌سازد. این نتایج لزوم بازنگری در الگوهای کلاسیک فروپاشی تمدنی بر اثر تغییر حکومت‌ها و توجه به سازوکارهای انطباق اجتماعی با نظام‌های آبی را گوشزد می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اقتصاد استخراجی در عصرِ ممالیکِ برجی (۷۸۴-۹۲۳ق): واکاویِ اقتدارِ سیاسی بر منابعِ مالیِ غیرارضیِ مصر و شام</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_105949.html</link>
      <description>دولتِ ممالیکِ برجی در مصر و شام، برای صیانت از اقتدارِ نظامیِ خویش در مواجهه با بحران‌ هایِ متواتر (اعم از همه‌گیریِ طاعون، نوساناتِ نیل و تهدیداتِ خارجی) و جبرانِ فرسایشِ ساختاریِ نظامِ اقطاع، به سمتِ بهره‌برداریِ قهرآمیز از منابعِ درآمدیِ غیرارضی سوق یافت. پژوهشِ حاضر با اتخاذِ رهیافتِ «اقتصاد سیاسیِ استخراجی»، به تحلیلِ سازوکارهایِ اعمالِ قدرتِ سلاطین بر شش منبعِ کلیدیِ درآمدی شامل اوقاف، مکوس، احتکارِ دولتی، بیع‌الوظائف (فروش مناصب)، دیوانِ مفرد و ضرابخانه می‌ پردازد. پرسشِ بنیادینِ تحقیق بر میزانِ انطباق یا انحرافِ این رویه‌ها از اصولِ اقتصاد سیاسیِ اسلامی (مانند عدالتِ مالیاتی، منعِ احتکار و نفیِ ارتشاء) تمرکز دارد. یافته‌ هایِ این جستار که با روشِ توصیفی-تحلیلی و تکیه بر منابعِ دست‌ اول تدوین شده، نشان می‌دهد که سلاطین (به‌ویژه برقوق و برسبای) با رسمی‌سازیِ فسادِ مالی و مداخله‌یِ قاهره در بازار، این منابع را به ابزارهایِ استخراجی برای تأمینِ هزینه‌هایِ نخبگانِ لشکری مبدل ساختند. اقداماتی نظیر تأسیسِ دیوانِ مفرد، مصادره‌یِ اوقاف، انحصارِ کالاهایِ استراتژیک (شکر و ادویه) و فروشِ مناصبِ قضایی با ارقامِ گزاف، اگرچه در کوتاه‌مدت ثباتِ حاکمیت را تضمین نمود، اما در بلندمدت با ایجادِ تورمِ مصنوعی، فرارِ سرمایه‌ها و فرسایشِ مشروعیتِ عمومی، زوالِ محتومِ ساختارِ اقتصادی و سیاسیِ دولتِ ممالیک را رقم زد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مناسبات کارگران شرکت نفت ایران و انگلیس و امارت های جنوبی خلیج فارس(1320 تا 1332ش )</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_106163.html</link>
      <description>موضوع جنبش‌های کارگری در صنعت نفت یکی از مهمترین موضوعات و درعین حال چالش‌های پیش روی این صنعت در تاریخ دو سده اخیر آن بوده است. شرکت نفت انگلیس و ایران به عنوان یکی از نخستین شرکت‌های دخیل در صنعت نفت در ایران و حوزه خلیج فارس که نقش تعیین کننده‌ای در تحولات تاریخی و اجتماعی این منطقه داشته است، به واسطه گستردگی حوزه فعالیت از جنوب عراق تا عمان طیف وسیعی از جامعه کارگری را در هر سه حوزه اکتشاف و تولید و پالایش تا توزیع در اختیار داشت و موضوع رابطه این شرکت با کارگران و نحوه تعامل کارگران با مشکلات عصر جدید و میزان بهره‌مندی آنان از حقوق اجتماعی و کارگری و در عین حال ماهیت ارتباط میان جوامع کارگری دخیل در حوزه فعالیت این شرکت در سراسر منطقه از مسائلی است که به واسطه فقدان اسناد و منابع تاکنون کمتر مورد توجه قرار گرفته است. پرسش اساسی در این زمینه این است که ماهیت مناسبات کارگران صنعت نفت در قالب جامعه کارگری کشورهای حومه خلیج فارس و شرکت نفت انگلیس و ایران چه بوده است؟ فرض غالب بر این است که هرچند نشانه‌هایی از ارتباط میان جامعه کارگری در مناطق نفتخیز جنوب ایران و حوزه فعالیت شرکت در کرانه‌های جنوبی خلیج فارس وجود داشته است. روش تحقیق در پژوهش حاضر توصیفی-تحلیلی خواهد بود. یعنی ابتدا موضوع مورد بحث را توصیف و تشریح کرده و سرانجام ابعاد و زوایای آن را تحلیل و تبیین خواهیم کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فرایند تغییر سن ازدواج در ایران عصر رضاشاه</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_106618.html</link>
      <description>چکیده

سن یکی از شاخص‌های مهم اجتماعی در ازدواج است که بازتابی از شرایط فرهنگی اقتصادی و خانوادگی جامعه به شمار می رود. پژوهش حاضر با هدف بررسی روند تغییر سن ازدواج  صورت گرفته است. نویسنده در ابتدا به توصیف وضعیت ازدواج در دوره ی قاجار میپردازد تا زمینه های تاریخی این قانون روشن شود سپس به فرایند تحول قانون ازدواج میپردازد و در آخر تاثیر این قانون بر جامعه و نگرش افراد را مورد بررسی قرار می‌دهد سؤال اصلی این است که  قانون ازدواج  چه تأثیری بر سن ازدواج داشته و این تغییرات چگونه در جامعه بازتاب یافته است؟ فرضیه‌ی پژوهش آن است که با وجود تصویب قانون الگوهای سنتی ازدواج زودهنگام در بسیاری از خانواده ها استمرار یافته اند. روش گردآوری داده در تحقیق حاضر کتابخانه ای و مصاحبه بوده است. انتخاب روش مصاحبه ابزاری در کنار دیگر منابع بوده است تا روند تغییرات بهتر درک شود پس از ۱۹ مصاحبه در شهر قزوین، روستای رودک در استان قزوین، روستای لیاول و طالکوه در استان گیلان و یک مصاحبه هم از شهرستان لار استان فارس انتخاب شده است.  یافته‌ها نشان میدهند که عواملی چون فشار فرهنگی درباره ی دختر مانده تفسیرهای مذهبی و ساختار اقتصادی در تداوم این الگوها نقش داشته است. با این حال نشانه هایی از تغییراتی همچون افزایش سن ازدواج رشد عاملیت زنان در انتخاب همسر و حضور بیشتر در آموزش و اشتغال دیده میشود گرچه این تغییرات در نسل‌ها و مناطق مختلف کامل و یکنواخت نبوده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>The Battle of Shirvan: The End of Muslim Arab Expansionism in the Caucasus</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_106625.html</link>
      <description>The Caucasus region, of which Shirvan is a part, has long been a battleground for major empires such as the Assyrians, Urartians, Medes, Achaemenids, Seleucids, Parthians, Romans, Sassanids, and Arabs, witnessing numerous bloody conflicts throughout history. Each of these regional and local powers undertook significant military campaigns to conquer this area, experiencing intense battles in the process. Following the decline of the two great empires of the Sassanids and Byzantines, Muslim Arabs, inspired by the verses of the Quran and the teachings of the Prophet Muhammad (PBUH), and relying on the sacred religion of Islam, embraced the new doctrine of brotherhood and equality to expand their political borders eastward and westward. They encroached upon the territories of empires such as the Sassanids and Rome, extending their own borders into many of their subordinate regions. However, during the reign of the third caliph, this expansionist policy in the Caucasus encountered resistance from the local population, culminating in the Arabs&amp;amp;#039; defeat in the Battle of Shirvan. This effectively halted their expansionist ambitions in the region, and the Caliph ordered the Arabs to maintain their positions without further aggression or advancement. Historical documents and texts contain numerous and varied reports of Muslim military campaigns in the Caucasus region. This article aims to explore and analyze the circumstances and conditions that led to the cessation of the Muslim Arabs&amp;amp;#039; expansionist policy in the area, challenging its implications through descriptive and analytical methods.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مسالۀ دوره‌بندی تاریخ عثمانی: بازخوانی رویکردهای کلاسیک و ارائه طرحی نوین</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_106812.html</link>
      <description>برای مطالعه و نیز آموزش تاریخ هر دوره‌ای به‌ناگزیر باید نوعی از دوره‌بندی وجود داشته باشد و دوره‌ عثمانیان نیز از این مهم مستثنی نیست. با این اوصاف، دوره‌بندی تاریخ عثمانی امروزه به بحثی چالش‌‌برانگیز تبدیل شده است. در حالی که مورخان متقدم عثمانی عمدتا به شیوه مرسوم در تاریخ‌نگاری اسلامی، دورۀ حکومت سلاطین عثمانی، یا سده‌ها را اساس دوره‌بندی تاریخ عثمانی قرار می‌دادند، مورخان متأخر عثمانی به‌واسطه مواجهه با دوره‌بندی‌های اروپایی از تاریخ، درصدد ارائه دوره‌بندی با مقاطع تاریخی مشخص از ظهور تا زوال برای دولت عثمانی برآمدند. با وجود اینکه این  دوره‌بندی‌ها در چارچوب تاریخ اسلام و یا به صورت مستقل ارائه می‌شد، در دوره پس از برافتادن دولت عثمانی و اوایل دوره جمهوریت، تاریخ عثمانی و دوره‌بندی مربوط بدان در چارچوب تاریخ ترکان تثبیت گردید. با این اوصاف، این دوره‌بندی کلاسیک از تاریخ عثمانی، در سالهای اخیر با ایجاد تردید در نظریه زوال دولت عثمانی از اواخر قرن دهم هجری/شانزدهم میلادی، مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. از این‌رو، پژوهش حاضر با بررسی تاریخی مسائل مربوط به دوره‌بندی تاریخ عثمانی، با تلفیق رویکردهای کلاسیک مورخان عثمانی و نقطه‌نظرات منتقدان معاصر، ادواری هفت‌گانه برای تاریخ عثمانی طراحی پیشنهاد می‌کند که در عین حال این ادوار به مقاطعی خُردتر و مجموعاً بیست دوره مختلف تقسیم می‌شوند تا ضمن برخورداری از سازگاری با تحولات تاریخی، روند کلی تاریخ عثمانی به‌شکلی مطلوب بازتاب دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آل‌بویه به روایت مسکویه: تکوین عقلانیت ایرانی در آیینه تاریخ‌نگاری اخلاق‌محور</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_106820.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف تحلیل نسبت میان زمینه‌ی سیاسی‌ـ‌فرهنگی حکومت آل‌بویه و دستگاه مفهومی ابوعلی مسکویه، به بررسی سازوکارهای پیدایش «تاریخ‌نگاری اخلاق‌محور» در سنت اسلامی می‌پردازد. مسئله‌ اصلی تحقیق آن است که چگونه شرایط نهادی و معرفتی عصر آل‌بویه، در تعامل با تجربه‌ی دیوان‌سالارانه و روش فضیلت‌محور مسکویه، به شکل‌گیری نوعی عقلانیت سیاسی‌ـ‌اخلاقی انجامید که در آن تاریخ به ابزاری برای داوری هنجاری و اصلاح سیاست بدل می‌شود. در این راستا، با بهره‌گیری از رویکردی کیفی و تفسیری و با اتکا به تحلیل درون‌متنی و برون‌متنی دو اثر محوری مسکویه، یعنی تجارب‌الامم و تهذیب‌الاخلاق، نشان داده می‌شود که چگونه «تساهل مذهبی عقل‌گرای آل‌بویه» در کنار «تجربه‌ی دیوان‌سالارانه و روش تحلیلی مسکویه» زمینه‌ساز گذار از وقایع‌نگاری صرف به تاریخ‌نگاری اخلاق‌محور شده است. نتایج پژوهش حاکی از آن است که مسکویه با تحلیل علّی رخدادهای سیاسی و نقد سیاست‌های مالی و اداری، اصولی نظیر عدالت توزیعی، اقتصاد سیاسی میانه‌رو و مسئولیت مالی حکومت را از دل تجربه‌های تاریخی استخراج کرده و تاریخ را از سطح روایت رویدادها به سطح «آزمایشگاه اخلاق سیاسی» ارتقا می‌دهد. در این چارچوب، نقش مورّخ از گزارشگر وقایع به تحلیل‌گر هنجاری تغییر می‌یابد و سیاست به‌مثابه هنر تدبیر خیر عمومی بازتعریف می‌شود. یافته‌ها همچنین نشان می‌دهند که در اندیشه‌ مسکویه، تجربه‌ تاریخی از طریق داوری عقلانی به قاعده‌ای هنجاری و قابل تعمیم بدل می‌گردد و بدین‌سان پیوندی ساختاری میان اخلاق، تاریخ و سیاست برقرار می‌شود. نوآوری پژوهش در تبیین سازوکار تبدیل تجربه‌ سیاسی به قاعده‌ مدنی و ارائه‌ی چارچوبی برای ترجمه‌ی فضیلت‌های اخلاقی به قواعد حکمرانی نهفته است</description>
    </item>
    <item>
      <title>فره ایزدی و ظل الهی درعصر اسلامی با تأکید بر دوره صفوی</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_106959.html</link>
      <description>فره ایزدی عطیه ای ویا پدیده ای حق مدارانه بود که در دنیای باستان  بر اساس آن حق حاکمیت را به شکل موروثی به یک خاندان واگذار می کردکه آن حق موجب  سلطه سیاسی بصورت مطلق می گردید. این پدیده حق انگارانه  در آن قاموس  فاقد هر گونه چالش داخلی بود ،وشاید تنها مشکل او بیشتر از منظر خارجی وبخصوص حمله خارجی  بود که آن را به چالش می کشاند وهمینت خاندانی به شکل پایدار همچنان تا ابد بر قرار وتصورسقوط آن معنایی نداشت. این بهرحال نظر حاکمیت  و وابستگان آنها نسبت بخود  بود. حال آیا این باور حاکمیت از خود  به بدنه جامعه نیز سرایت کرده بودیا خیر،خود بحثی دیگر است؟ در این میان  عده ای ت اصرار دارند که با سقوط ساسانیان و ورود اسلام  ، پدیده فره ایزدی همچنان در دوران اسلامی تا حدی به قوت خود در قالب ظل الهی تداوم یافته است. این نوشتار به شیوه تحقیقی با طرح نظری و تحلیل آن برپایه منابع اصلی د در صدد پاسخ به این پرسش است که آیا فره ایزدی یا ظل الهی   در عصر صفویه ادامه یافت؟ مدعای این نوشته آن است که با توجه به ساختار ، فرهنگ وبینش حاکم بر دربار و درگاه حکومت های عصر اسلامی از جمله صفویان، نشانی از موضوع فره ایزدی وجود ندارد و حتی موضوع ظل الهی نیز بسیار محل تردید وابهام آمیز است .</description>
    </item>
    <item>
      <title>.تحلیل ساختار و محتوای مدارس جدید در ایران عصر قاجار (۱۳۰۴-۱۱۸۰ ش) «چالش‌های ناکارآمدی و تعارض سنت و تجدد»</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_107104.html</link>
      <description>آموزش نوین در ایران عصر قاجار،با تأسیس مدارس به سبک اروپایی، آغاز شد و به‌عنوان یکی از مهمترین نشانه‌های نوگرایی در تاریخ معاصر ایران شناخته می‌شود.درحقیقت این موضوع واکنش هیئت حاکمه ایران (عباس‌میرزای ولیعهد) برای جبران شکست در برابر نیروی نظامی روسیه بود. پس از نیم قرن فعالیت مدارس مذهبی میسیونرهای فرانسوی و آمریکایی،دارالفنون به عنوان نخستین مدرسه دولتی، در ۱۲۳۰ ش توسط امیرکبیر تأسیس گردید.در دوره مظفرالدین شاه و با حمایت میرزا علی‌خان امین‌الدوله، جنبشی فرهنگی به رهبری میرزا حسن رشدیه شکل گرفت که منجر به راه‌اندازی ده‌ها مدرسه دولتی و ملی در تهران و شهرهای بزرگ شد. اگرچه این مدارس نقشی اساسی در افزایش سواد عمومی ایفا کردند؛اما ساختار و محتوای آموزشی آنها با چالش‌های عمیقی همراه بود. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با استناد به منابعی چون خاطرات شخصی، اسناد تاریخی وزارت معارف، نشریات دوره قاجار و پژوهش‌های علمی، به بررسی این ناکارآمدی‌ها می‌پردازد. یافته‌ها نشان می‌دهد که نبود نظارت متمرکز، عدم اجرای قوانین مصوب، بی‌توجهی به آموزش ابتدایی، کمبود سرمایه مشخص،انتخاب مدیران بر اساس روابط شخصی به جای شایستگی، تداوم روش‌های سنتی تنبیه و ارزشیابی، استخدام معلمان فاقد تخصص و استفاده از منابع درسی ناهمگون، از جمله موانع اصلی در کارایی این مدارس بوددندهمچنین، تقلید ناقص از نظام آموزشی اروپا و مقاومت در برابر تغییرات بنیادین، شکافی عمیق بین آرمان‌های اصلاح‌طلبان و واقعیت‌های اجرایی ایجاد کرد. این مقاله با نقد رویکرد توصیفیِ پیشین بر تحلیل ریشه‌های ناکارآمدی تمرکز دارد و نشان می‌دهد چگونه تعارض سنت و تجدد، مانع تحول پایدار آموزشی در این دوره شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>برآمدن بارفروش‌ده در مازندران (۷۶۰- ۹۹۶ق): نقش اقلیم، سیاست و نخبگان محلی</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_107219.html</link>
      <description>چکیده
مورخان دوره قاجار و به‌تبع آن‌ها برخی پژوهش‌ها، پیدایی شهر بارفروش را به دوره صفوی، خاصه سال‌های حکومت شاه‌عباس اول (حک: ۹۹۶–۱۰۳۸ ق) و حتی برخی به آغاز دوره قاجاریه- سال‌های حکومت فتحعلی‌شاه (حک: ۱۲۱۱–۱۲۵۰ ق)- نسبت داده‌اند. با این حال، منابع کهن‌تر نشان می‌دهند که «بارفروش‌ده»، از نیمه دوم سده هشتم هجری، بر ویرانه‌های شهر کهن مامطیر سر برآورده بود. سکونت میرقوام‌الدین مرعشی، بنیان‌گذار حکومت مرعشیان، در این ناحیه، نقطه عطفی در توسعه آنجا بود؛ چنانکه این قضیه به‌تدریج بارفروش‌ده را به کانون نوظهور قدرت در مازندران تبدیل کرد. این پژوهش، با اتکا به منابع اولیه و با رویکرد توصیفی-تحلیلی، به بررسی علل و روند توسعه بارفروش‌ده در بستر تحولات دوره مرعشیان تا پیش از حکومت شاه عباس اول (۹۹۶-۱۰۳۸ق) اختصاص دارد. یافته‌ها نشان می‌دهد که بارفروش‌ده پیش از دوره شاه عباس، جایگاه شهری یافته بود. ظرفیت‌ جغرافیایی (موقعیت ارتباطی، منابع آبی و زمین‌های حاصلخیز) که شرایط لازم برای رشد بارفروش‌ده را فراهم آورده بود، همراه با سیاست تمرکززدای حکومت مرعشیان، وکنش نخبگان محلی، مهمترین عوامل توسعه‌ این شهر بوده است. این عوامل بارفروش‌ده را تا نیمه سده دهم به شهری با اهمیت سیاسی و اقتصادی و حتی مرکزیت چندگاهی مازندران، مبدل کرد. بدین ترتیب، این تحقیق گمانه پیدایی شهر بارفروش‌ده/بارفروش در دوره صفوی یا قاجار را نیز، به چالش می‌کشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نظام یا نا-نظام عدالت کیفری در عصر قاجار (پیشامشروطه: 1285-1175 ه.ش.)</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_107472.html</link>
      <description>بررسی عدالت کیفری در عصر قاجار (پیش از مشروطه) به عنوان بستر تولد نظام کیفری مدرن حائز اهمیت است. این پژوهش با بررسی عدالت کیفری در عصر قاجار می کوشد تا به این سوال پاسخ دهد که آیا می توان نظمی مشخص یا نظامی واحد معطوف به عدالت کیفری در این دوره یافت یا خیر. دو رویکرد اصلی در مطالعات مرتبط با عدالت کیفری در عصر قاجار قابل شناسایی است: رویکرد دوگانه انگارانه که در این پژوهش با محوریت ویلم فلور مورد بررسی قرار می گیرد و رویکرد رقیبی که در آثار کریستوف ورنر شکل گرفته است. این مقاله ضمن نقد دو رویکرد مذکور، این ادعا را مطرح می کند که هیچ یک از این دو رویکرد قابل قبول نبوده و ضمن ارائه تصویری بدیل، مدعی است که عدالت کیفری در این دوره مبتنی بر نظم تعریف شده ای شکل نگرفته و تلاش برای پیگیری هرگونه نظمی با مثال های نقض فراوانی مواجه خواهد شد. تبین مبتنی بر نا-نظام که مدعای اصلی این مقاله است، ویژگی اصلی مطالعات ورنر و فلور جهت ردگیری نوعی نظم و انتظام را به چالش می کشد و عدالت کیفری را به عنوان نتیجه ای از عدم وجود نظمی مشخص در میان دوایر ناپایدار قدرت، به عنوان امری نامنظم شناسایی می نماید. این نتیجه متکی به فهمی از دولتی ضعیف در این دوره است که اساساً نظمی یکپارچه و فراگیر در ذیل آن نمی تواند رؤیت پذیر باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>جایگاه بندر سیراف در توسعه روابط ایران و شرق آفریقا در قرون نخستین اسلامی</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_107473.html</link>
      <description>هدف: این پژوهش با هدف تبیین نقش بندر سیراف به‌عنوان بندر محوری (هاب) در شبکه تجارت اقیانوس هند و بررسی تأثیر آن بر شکل‌گیری، توسعه و تداوم روابط تجاری و مهاجرتی ایران با شرق آفریقا در قرون دوم تا ششم هجری انجام شده است.
مسئله و روش: پرسش اصلی آن است که سیراف چگونه و از چه مسیرهایی ایفاگر نقش محوری در توسعه مناسبات ایران و شرق آفریقا بوده است؟ پژوهش به روش توصیفی تحلیلی و با تکیه بر منابع جغرافیایی و تاریخی قرون نخستین اسلامی، سفرنامه‌ها، یافته‌های باستان‌شناسی و چارچوب نظری «شبکه‌های تجاری اقیانوس هند» (چودهوری، پیرسون) انجام شده است.
یافته‌ها: سیراف در قرون دوم تا ششم هجری فراتر از یک مرکز مبادلات کالایی، به‌عنوان هاب اصلی تجارت ایران با شرق آفریقا عمل می‌کرد. موقعیت راهبردی، زیرساخت‌های پیشرفته دریایی، طبقه قدرتمند بازرگانان و دریانوردان، و پشتیبانی لجستیکی از مهاجرت شیرازی‌ها به سواحل و جزایر شرق آفریقا، جایگاه آن را تثبیت کرد. صادرات منسوجات، ادویه، عطرجات و فلزات در برابر واردات چوب ساج، عاج، پوست حیوانات و طلا، الگوی غالب مبادلات بود. افول سیاسی اقتصادی سیراف از قرن پنجم هجری به بعد، اگرچه باعث انتقال محور تجارت به بنادر کیش و هرمز گردید، اما میراث فرهنگی و انسانی برجای‌مانده از آن، بنیان‌های روابط دیرپای ایران و شرق آفریقا را استحکام بخشید.
نتیجه‌گیری: تحلیل روابط ایران و شرق آفریقا در قرون نخستین اسلامی بدون در نظر گرفتن نقش محوری سیراف ناقص خواهد بود؛ این بندر حلقه واسط تجارت، مهاجرت و انتقال فرهنگی ایرانیان به شرق آفریقا بود</description>
    </item>
    <item>
      <title>شیوه‌های انتخاب متولیان موقوفات توسط واقفان تاجر شهر ساری؛ با تکیه بر اسناد اوقافی دورة قاجار (۱۲۱۰-۱۳۴۴ ق.)</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_107474.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف تبیین شیوه‌های انتخاب متولیان موقوفات توسط واقفان تاجر  شهر ساری در دورة قاجار و تحلیل منطق اجتماعی حاکم بر این انتخاب‌ها انجام شده است.نهاد وقف به‌عنوان یکی از مهم‌ترین سازوکارهای سامان‌دهی امور اقتصادی، مذهبی و اجتماعی در ایران دورة قاجار، بازتاب‌دهندة روابط قدرت، اعتماد اجتماعی و شبکه‌های خویشاوندی در سطح محلی بود.در این میان، نحوة گزینش متولیان از سوی واقفان، به‌ویژه واقفان تاجر، می‌تواند چشم‌انداز روشنی از الگوهای اعتماد، جایگاه گروه‌های اجتماعی و پیوندهای خویشاوندی در جامعة شهری ساری به دست دهد.این پژوهش با تکیه بر روش توصیفی ـ تحلیلی و با استفاده از داده‌های مندرج در اسناد اوقافی، به بررسی ویژگی‌های اجتماعی متولیان منتخب، نسبت آنان با واقفان و الگوهای غالب در انتخاب متولی پرداخته است.نتایج نشان می‌دهد که انتخاب متولیان عمدتاً در چهارچوب شبکه‌های خویشاوندی واقفان و در مواردی با گرایش به افراد برخوردار از منزلت دینی و اجتماعی صورت می‌گرفت و این امر بیانگر نقش اعتماد مبتنی بر پیوندهای خانوادگی و اعتبار مذهبی در مدیریت موقوفات است. همچنین، یافته‌ها حاکی از آن است که واقفان تاجر با انتخاب متولیان از میان نزدیکان یا افراد دارای جایگاه اجتماعی معتبر، در پی تضمین تداوم کارکرد موقوفات و صیانت از نیات وقفی خود بودند.در مجموع، الگوی انتخاب متولیان در موقوفات ساری در دورة قاجار بازتابی از ساختار اجتماعی شهر، اهمیت شبکه‌های خویشاوندی و نقش منزلت دینی در سازوکارهای اعتماد اجتماعی به شمار می‌رود و نشان می‌دهد که مدیریت موقوفات بیش از آنکه بر مبنای سازوکارهای رسمی باشد، بر پیوندهای اجتماعی و اعتبار فردی استوار بوده است</description>
    </item>
    <item>
      <title>مؤلفه‌های رشدِ کمی و کیفی و شاخصه‌های تاریخ‌نگاری محلی کردستان در عصر قاجار</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_107594.html</link>
      <description>تاریخ‌نگاری محلی ایران در عصر قاجار از لحاظ کمی و کیفی رشد قابل ملاحظه‌ای پیدا کرد و دچار تحول بنیادینی چه از نظر دلایل این رشد و چه شاخصه‌های تاریخ‌نگاری شد. در پی این، تاریخ‌نگاری محلی کردستان نیز تحت‌تأثیر شرایط پیش‌آمده، مانند بسیاری دیگر از نواحی کشور، دچار این تغییر و تحول شد. به طوری که اگر تا قبل از این، کتاب شرفنامۀ بدلیسی تنها کتابی بود که در حوزۀ تاریخ کردستان به نگارش درآمده بود، از آغاز دورۀ قاجار تا پایان آن، آثار متعددی در حوزۀ تاریخ‌نگاری محلی کردستان به نگارش در آمدند. تا آنجا که می‌توان گفت تاریخ‌نگاری محلی کردستان در این دوره به معنای واقعی شکل گرفت و به شکوفایی رسید. نگارنده در این مقاله با بررسی و خوانشِ تواریخ محلی کردستان در عصر قاجار و با روش توصیف و تحلیل محتوای کیفی تواریخ محلی کردستان در پی پاسخ‌ به این سؤال است که شاخصه‌ها و مؤلفه‌های رشدِ کمی و کیفی تاریخ‌نگاری محلی کردستان در دورۀ قاجار چه هستند؟ یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که شاخصه‌ها و مؤلفه‌های رشدِ کمی و کیفی تاریخ‌نگاری محلی کردستان در دورۀ قاجار، تشابهات و تفاوت‌هایی با تاریخ‌نگاری محلی سایر نواحی ایران در دورۀ قاجار دارد که در این مقاله به آن‌ها پرداخته شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش غلامرضا خان ابوقداره والی پشتکوه در فرآیند تولید اسناد و مکاتبات دیوانی در دورة قاجار (۱۲۷۹-1307ق)</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_107595.html</link>
      <description>در طول تاریخ، افراد، صاحب‌منصبان و شخصیت‌های اثرگذاری بوده‌اند که از لحاظ سیاسی، نظامی، اجتماعی و حوزه‌های مختلف ادبی، هنری و فرهنگی و... تأثیرات مهمی را در زمان خود و بعد از آن به جای گذاشته‌اند. با اقداماتی باعث تولید کتاب‌ها و اسناد گردیده و یا دیگران در مورد آنها سندهای زیادی نوشته‌اند. ابوقداره‌ها، از معدود والیانی بودند که به‌طور موروثی در دوره‌های مختلف، از زمان صفویه تا اوایل پهلوی اول، در حدود سه قرن در ناحیة پشتکوه که ابتدا شامل پشتکوه ایلام و پیشکوه خرم‌آباد بود، حکمرانی داشتند و جزو لاینفک تاریخ این سرزمین بوده‌اند. در بین این خاندان، غلامرضاخان، قدرتمندترین و بانفوذترین والی در دربار قاجار بود که بیشترین عرایض و اسناد دیوانی در دورة والی‌گری او صادر شده است. در دورة حاکمیت او بر منطقة پشتکوه، علاوه بر عرایض متعددی که از طرف اهالی پشتکوه و خوانین همجوار به مجلس شورای ملی نگاشته شد، حضور پررنگ او در عرصه‌های سیاسی و نظامی و... موجب نامه‌نگاری‌های متعددی بین ارگان‌ها و وزارتخانه‌ها و به تبع آن در نظام دیوانی دورة قاجار گردید. محتوای اسناد این دوره موضوعات مختلفی از قبیل مطالبات حقوقی، قضایی، مالی و مالیاتی، تأمین امنیت و راپرت‌ها را شامل می‌شود. وجود اسنادی با سربرگ غلامرضا خان امیر جنگ در بین اسناد دیوانی، وجه تمایز مکاتبات اداری این دوره می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقد و بررسی تصویر صابئین در متون تاریخنگاری اسلامی چهار قرن اول هجری</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_107596.html</link>
      <description>مطالعه ادیان تنها از منظر برون دینی یا نگاه خارجی نمی تواند به شناخت و معرفت عمیق یک دیانت منتج شود.لذا ضرورت دارد از بُعد درون دینی نیز ماهیت یک دین مورد بررسی قرار بگیرد تا درجه نسبیت«حقیقت تاریخی» آن افزایش یابد.صابئین یکی از دیانت‌های آسمانی موجود در جزیرة العرب و یا نواحی پیرامونی آن در آستانه ظهور اسلام بود. قرآن پیروان این دیانت را به همراه یهود و نصاری و مجوس در زمره اهل کتاب قرار داده است.حال آنکه بخش قابل توجهی از منابع تاریخی و تفسیری متقدم و جدید اسلامی، صابئین را قومی ستاره پرست معرفی می‌کنند، اما حیات دینی و اعتقادی صابئین در عصر حاضر خاصه در اعتقاد آنها به توحید و نبوت و معاد خلاف آن‌ را نشان می‌دهند. از سوی دیگر قرآن انسانها را به سوی توحید فرا می خواند و فلسفه ارسال پیامبران نیز بر این امر استوار است، حال چگونه قرآن یک گروه مشرک و ستاره پرست را در زمره اهل کتاب قرار می ‌دهد؟ پژوهش حاضر سعی دارد به این سؤال که چرا در متون تاریخنگاری اسلامی، از دیانت صابئین باعنوان مشرکان ستاره پرست یاد شده است؟ براساس روش توصیفی -تحلیلی و با تکیه بر سنت شفاهی و متون مقدس دینی و تاریخی صابئین مندائی و نیز منابع متقدم و متاخر اسلامی، پاسخی مستدل ارائه دهد. هدف این پژوهش بازشناسی و تفکیک صابئین اهل کتاب در قرآن از صابئین بت پرست در متون تاریخی- تفسیری می باشد، تا تعارض موجود در متون تاریخی اسلامی با قرآن بر طرف گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>قاضی تاج الدین خوافی: حمایت و همراهی در انتقال پایتخت دولت هرموز به جزیره جرون (هرموز جدید)</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_107884.html</link>
      <description>انتقال پایتخت ملوک هرموز به جزیره جرون (هرموز جدید) در آستانه قرن هشتم هجری قمری از اقدامات خردمندانه دولت‌مردان هرموزی به شمار می‌آید. اقدامی که زمینه‌ساز شروع فصلی جدید برای دولت دریانورد هرموز بود. این اقدام مهم با حمایت و پشتیبانی نهادهای سیاسی و قضایی از آن دولت بوده‌‎است. این پژوهش قصد دارد با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی و بر پایه منابع کتابخانه‌ای به این پرسش پاسخ دهد که چه کسانی و چگونه حمایت و همراهی سیاسی و قضایی از دولت‌مردان هرموز در انتقال و جابه‌جایی پایتخت دولت آنان به جزیره جرون (هرموز جدید) انجام دادند؟ نتایج پژوهش حاکی از آن است که قدرت‌گیری صاحب منصبانی در ایالت کرمان در آستانه قرن هشتم هجری قمری نقشی تأثیرگذار در حمایت و همراهی از دولت‌مردان هرموزی برای انتقال پایتخت دولت آنان به جزیره جرون داشته‌است. از مهم‌ترین این صاحب منصبان مولانا تاج الدین خوافی بود، کسی که در این دوره به عنوان قاضی سیرجان و ممالک بر و بحر ایالت کرمان انتخاب شد و با پایان دادن به شورش در خاندان حاکمه هرموز و حمایت و پشتیبانی از بهاءالدین ایاز از کارگزاران دولت هرموز بیش‌ترین همراهی را با او برای انتقال پایتخت دولت ملوک هرموز به جزیره جرون (هرموز جدید) انجام داد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>جغرافیای تاریخی ایران اسلامی در پرتو چرخش مکانی: بازخوانی متون سده‌های سوم تا هشتم هجری</title>
      <link>https://jhss.ut.ac.ir/article_107973.html</link>
      <description>جغرافیای تاریخی ایران اسلامی، به‌مثابۀ حوزه‌ای تخصصی برای مطالعۀ دگرگونی مکان‌ها، نواحی، شبکه‌ها و روابط فضایی در گذشته، غالباً به شناسایی جای‌نام‌ها، تعیین حدود و بازسازی راه‌ها و شهرها محدود شده است. این مقاله با تمرکز بر سده‌های سوم تا هشتم هجری می‌پرسد جغرافیای تاریخی چگونه می‌تواند داده‌های متون جغرافیایی را از سطح توصیف به سطح تبیین فرایندهای تاریخی ارتقا دهد. «چرخش مکانی» در این پژوهش رویکردی است که فضا و مکان را نه پس‌زمینه‌ای خنثی، بلکه پدیده‌هایی تاریخی و اجتماعی مؤثر در شکل‌گیری قدرت، اقتصاد، هویت و روایت می‌داند. هدف مقاله، بازتعریف جایگاه جغرافیای تاریخی در تاریخ‌پژوهی ایران اسلامی و ارائۀ الگویی برای نقد و تحلیل فضایی منابع است. روش پژوهش تاریخی ـ تحلیلی و مبتنی بر مقایسۀ انتقادی آثار ابن‌خردادبه، یعقوبی، اصطخری، ابن‌حوقل، مقدسی، حدودالعالم، یاقوت حموی و حمدالله مستوفی است. چارچوب نظری از مفاهیم تولید فضا، فضای سوم، مکان رابطه‌ای و روح مکان بهره می‌گیرد و GIS تاریخی را ابزاری برای پیوند داده‌های زمان‌مند و مکان‌مند، بازسازی شبکه‌ها و تحلیل تغییرات فضایی می‌داند. یافته‌ها نشان می‌دهد هر منبع نوعی جغرافیای تاریخی خاص، از دیوانی و اقلیمی تا شهری، حافظه‌ای و مالیاتی، بازنمایی می‌کند؛ بنابراین داده‌ها بدون توجه به هدف تألیف، جایگاه مؤلف، زمان گردآوری و زبان ارزش‌گذارانه قابل استفاده مستقیم نیستند. نتیجه آن است که جغرافیای تاریخی زمانی به رویکردی تخصصی و تبیینی تبدیل می‌شود که استخراج داده، نقد متن، تحلیل فضایی و ثبت میزان اطمینان هر داده به‌طور هم‌زمان انجام گیرد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
