دوره و شماره: دوره 15، شماره 4 - شماره پیاپی 36، زمستان 1402، صفحه 1-162 
تعداد مقالات: 5

تحلیلی بر نبرد رافیا؛ زمینه‌ها، علل و پیامدها

صفحه 1-26

https://doi.org/10.22059/jhss.2024.369376.473673

پرویز حسین طلائی

چکیده امپراتوری سلوکیان و پادشاهی بطلمیوسی مصر، سلسله‌هایی هستند که پس از کشورگشایی‌های اسکندر مقدونی پا به عرصه حضور گذاشته‌اند. آن‌ها در طول عمر سلسله خود به خاطر تسلط بر شرق مدیترانه، درگیر جنگ‌های شش‌گانه‌ای موسوم به جنگ‌های سوری شدند. نبرد رافیا در اواخر جنگ چهارم سوریه، میان آنتیوخوس سوم و بطلمیوس چهارم در سال 217 پیش از میلاد رخ داده است. این نبرد، یکی از رویارویی‌های حساس و تعیین‌کننده در جنگ‌های سوریه میان دو قدرت بزرگ دوران هلنیستی بود. از سویی آنتیوخوس سوم، پادشاه سلوکی، در پی بازپس‌گیری مناطقی بود که در قرن‌های گذشته از دست داده بود. از دیگر سو، بطلمیوس چهارم و حکومت بطلمیوسی مصر تلاش می‌کردند تا بر تسلط خود بر سرزمین‌های شرق مدیترانه مُهر تأیید بزنند؛ بنابراین، نتایج و پیامدهای این نبرد می‌توانست تعادل قدرت در کل منطقه مدیترانه را تحت تأثیر قرار دهد پژوهش حاضر بر اساس رویکرد تاریخی و بر اساس توصیف و تحلیل داده‌های اسناد و منابع به دنبال پاسخگویی به این پرسش است: علل به وجود آمدن نبرد رافیا و نتایج و پیامدهای آنچه بوده است؟ نتایج پژوهش نشان می­دهد که این نبرد به خاطر تسلط طرفین بر سر سرزمین‌های شرق مدیترانه به‌ویژه منطقه کوئل-سوریه بوده است؛ هرچند آنتیوخوس سوم در این نبرد با شکست مواجه شد اما سیاست­های انفعالی فرعون مصر باعث شد که از سویی آنتیوخوس سوم اقتدارش را در آسیای صغیر و شرق ایران احیا کند و از دیگر سو مصری‌ها در غرب با رشد فزاینده روم مواجه شدند که پس از مدتی توسط آنها منقرض شدند

تصویر شاهنشاهان هخامنشی در نوشته های آیسخولوس و هرودت: مقایسه روایت ها

صفحه 27-50

https://doi.org/10.22059/jhss.2024.370407.473680

احسان اله سبط الشیخ، فرج الله احمدی، روزبه زرین کوب

چکیده این پژوهش روایت­ های آیسخولوس و هرودت از شاهنشاهان هخامنشی را به تصویر کشیده و می­ کوشد تا نشان دهد ایشان چگونه روایتی از شاهنشاهان هخامنشی به دست داده و در این باره بر چه منابعی تکیه کرده ­اند. اهمیت آن در درک بهتر نحوه تاریخ­نگاری هرودت و بهره بردن آن از روایت آیسخولوس در کنار دیگر منابع است. پرسش اصلی و مسأله ­ای که مطرح بوده، این است که آیسخولوس و هرودت هر یک در روایت خویش از چه منابعی بهره برده و چگونه روایتی به دست داده­اند. رویکرد و روش تحقیق در این پژوهش، اندیشه ­ای است. به این معنی که روایات آیسخولوس و هرودت را در کنار یکدیگر می­گذارد تا دریابد چگونه روایتی از شاهنشاهان هخامنشی به دست داده­ اند. فرضیه یا مدعای اصلی اینکه آیسخولوس که خود شاهد لشکرکشی ایرانیان بوده، در عین اینکه روایتی دست اول به دست می­ دهد، بر مبنای الگوی تراژدی­ های یونانی به بازنویسی آن پرداخته و هرودت در حالی که تا حد زیادی تحت تأثیر روایت آیسخولوس از شاهنشاهان هخامنشی و لشکرکشی خشیارشا به یونان است، در روایت خویش از منابع دیگری نیز بهره برده است. داده ­ها و نتیجه آنکه روایت ­های آیسخولوس و هرودت از شاهنشاهان هخامنشی و لشکرکشی خشیارشا به یونان شباهت ­ها و تفاوت ­هایی نشان می­ دهند. روایت آیسخولوس بر مبنای الگوی تراژدی­ های یونانی، به روایت لشکرکشی خشیارشا به مثابة شاهی می­پردازد که پندارهای واهی­اش او را به اعمال گستاخانه ­ای می­ کشانند که سرنوشت محتومی از جانب خدایان دربردارد. روایت هرودت نیز تا حد زیادی برگرفته از روایت آیسخولوس است. فراز و فرودهایی که هرودت در زندگی شاهنشاهان هخامنشی و به‌ویژه خشیارشا به تصویر می­ کشد و تأثیر دخالت خدایان و سرنوشت در زندگی آنها، همگی یادآور تراژدی­ های یونان باستان، در اینجا به‌طور مشخص ایرانیان آیسخولوس می­ باشند. در عین حال هرودت از منابع دیگری نیز بهره برده و جزئیات بیشتری نسبت به آیسخولوس به دست می­ دهد تا به مثابة یک مورخ، دلایل و عوامل این لشکرکشی را نشان دهد. با وجود این، روایت آیسخولوس دهه ­ها مقدم بر روایت هرودت بوده و به روزگار واقعه نزدیک ­تر است. همچنین روایت وی از شاهنشاهان هخامنشی، آن‌گونه که از زبان آتوسا، داریوش و خشیارشا روایت می­ شود، تفاوت­ هایی با روایت هرودت دارد که قابل توجه ­اند

امارت بابان و امنیّت قلمرو غرب ایران 1236-1212 قمری

صفحه 51-73

https://doi.org/10.22059/jhss.2024.367782.473665

نصرالله صالحی

چکیده  نقش و جایگاه امارت بابان در روابط ایران و عثمانی مورد غفلت قرار گرفته است. مسئله اصلی جُستار حاضر، بررسی تأثیر ناتوانی دولت مرکزی عثمانی در ولایات شرقی در امنیّت قلمرو غرب ایران است. امارت بابان و پاشالیک بغداد از ایالات دور از مرکز عثمانی بودند. قلمرو هر دو حکمرانی بعد از پیمان زهاب از قلمرو ایران جدا شدند، اما نفوذ و نقش ایران در بابان و بغداد هیچگاه از بین نرفت. ناتوانی یا بی­ارادگی دولت مرکزی عثمانی ـ به‌ویژه از سده دوازده  تا نیمه سده سیزده ـ منجر به خلاء قدرت در ولایات شرقی شده بود. چنین وضعیتی به مثابه تهدید جدّی برای قلمرو غرب ایران بود. چنانکه اتباع و سرحدات ایران بارها در معرض تاخت و تاز اکراد و اعراب بابان و بغداد قرار گرفتند. دولت ایران، برای تأمین امنیّت قلمرو خود و نیز حفظ و تداوم نقش و نفوذ خود در قلمرو بابان، به ناچار درگیر منازعات بابان و بغداد می­ شد. برخی پژوهشگران، ورود ایران به مسایل بابان و بغداد را به غلط «دخالت» دانسته­ اند. درحالی­ که درگیر شدن ایران، به مثابه حقّی مشروع برای دفاع از خود بود. در جُستار حاضر، به روش توصیفی ـ تحلیلی و رویکرد انتقادی، با استناد به اسناد و منابع ایران و عثمانی، ادّعای «دخالتِ» ایران رد شده است؛ زیرا درگیر شدن ایران در امور بابان و بغداد بیش از آنکه مبتنی بر خواست دولت ایران باشد، ناشی از ناتوانی و بی­ارادگی دولت عثمانی در ولایات شرقی بود. اصولاً دولت عثمانی از منظر حقوق بین ­الملل، در زمره دولت‌های ناتوان و بی­اراده (unable or unwilling states) محسوب می­ شد. دولت ایران برای تأمین امنیّت اتباع و سرحدات خود، بجز راه‌های سیاسی و دیپلماتیک، گاه ناچار به استفاده از زور می­ شد

مناسبات ایران و عمان و پیامدهای آن بر کشورهای شورای همکاری خلیج‌فارس 1981 تا 2015

صفحه 73-99

https://doi.org/10.22059/jhss.2024.372294.473691

نورالدین نعمتی، احمد کردیه

چکیده مناسبات بین عمان و ایران سابقه بسیار طولانی دارد و این رویه در اسناد – مدارک- متون تاریخی در طول تاریخ صدساله ایران و عمان به‌وضوح انعکاس یافته است. عوامل – زمینه­ ها- بسترهای زیادی موجب شده است که حاکمان عمانی به‌عنوان افراد با تسامح بالا نسبت به سایر دولت­ ها- ملت­ ها در عرصه سیاست­ های محلی- منطقه ­ای- بین­ المللی ظهور یابند. عمان به سبب واقع‌شدن در تنگه هرمز و از طرفی به‌عنوان یک کشور مسلمان با تنوع قومی چون عرب- ایرانی- هندی- چینی- پاکستانی- و داشتن تنوع فرهنگی– دینی- اجتماعی- زبانی- در ساختار اجتماعی حاکمان سیاسی را بر آن داشته است برای ایجاد همبستگی سیاسی و پیوند داخلی تسامح و مدارا با تمام اقوام در پیش گرفته و این رویه در خود نمادینه کنند. این رویه باعث شده از آنان ملتی با تسامح – تعادل در رفتار و ثبات در اتخاذ سیاست­ های محلی- منطقه­ ای و بین­ المللی سر برآورد. به طوری که در اسناد و متون تاریخی دیده می‌شود حکمرانان عمانی از دیر باز در تمامی حوزه ­ها و عرصه­ های محلی- منطقه­ ای و بین ­المللی در میان کشورهای مسلمان از جایگاه بسیاری بالایی برخوردار شوند و در تنش‌زدایی و جلوگیری از درگیری ­ها نقش بسیار مهمی را ایفا نمایند. به طوری که دیده می‌شود حکمرانان عمانی با اتخاذ چنین سیاستی در تمامی ابعاد سیاسی- اجتماعی- اقتصادی- دینی- فرهنگی- زبانی- امنیتی جدال و درگیرهای محلی – منطقه ­ای – بین­ المللی را به صلح حل‌وفصل نماید. نمونه­ های بارز آن را می‌توان به نقش و جایگاه دولت عمان در جنگ ایران و عراق- مسایل هسته ­ای- حمله عراق به کویت- امضا قراردادهای متنوع نفتی- گازی- امنیتی در خلیج‌فارس و دریای عمان- آزادسازی گروگان‌ها- تبادل هیئت‌های فرهنگی هنری و رسانه‌ای، مذهبی- برگزاری نشست ­های علمی، برگزاری همایش ­ها و گردهمایی ­ها و سمینارهای علمی، پیرامون مسائل اسلامی و ادیان - میانجی بین انصار الله و عربستان سعودی - درگیری بین حوثی­ ها با عربستان- و هزاران موضوع دیگر اشاره کرد. این موضوع به‌عنوان یکی از موضوعات مهم تاریخی در عرصه مناسبات بین‌المللی قابل اهتمام است. از این رو پژوهش حاضر با توجه به این امر درصدد آن است تا نقش و جایگاه دولت عمان در مناسبات بین ایران از دوران قبل از انقلاب تا 2015 را در اسناد- مدارک و متون تاریخی شواهد و مدارک به جامانده مورد اهتمام قرار داده و ابهامات و پیچیدگی­ های آن را با روش توصیفی – تبیینی- تحلیلی مورد بررسی و واکاوی قرار دهد و با این سؤال اینکه چه عوامل- زمینه ­ها- بسترها و انگیزه­ هایی موجب شده تا مناسبات دولت عمان با ایران از تعادل و ثبات نسبی از قبل انقلاب تا به امروز برقرار گردد؟ یافته­ های پژوهش پیش‌رو نشان می‌دهد که عوامل - زمینه‌ها - بسترهای زیادی موجب شده است تا مناسبات بین دولت عمان و ایران در طول تاریخ تا به سال 2015 میلادی همواره از یک مناسبات بسیار خوب و نیکو برخوردار باشد و دولت عمان به سبب این ویژگی­ ها به‌عنوان یک میانجی‌ در تعارضات و مداخلات منطقه­ ای و بین‌المللی که منجر به نتایج صلح و دوستی و همچنین برقراری امنیت در خلیج‌فارس بهره برد. پژوهش حاضر فقط بر روی مناسبات بین دولتین عمان و ایران و بسترها موجود اهتمام دارد و سایر موارد تمرکز نکرده است

نام گذاری دروازه های باروی جی و خشکسالی زمان پیروز ساسانی

صفحه 101-122

https://doi.org/10.22059/jhss.2024.373659.473699

لیلا ورهرام

چکیده در ذکر اخبار اصبهان ابونعیم اصفهانی و محاسن اصفهان مافروخی آمده است که معماری به نام آذرشاپور بن آذرمانان اصفهانی به فرمان پیروز ساسانی باروی جی را تکمیل می‌کند و چهار دروازه به نام‌های خور، ماه، گوش و تیر برای آن قرار می‌دهد. به گفتة این نویسندگان، دروازه‌های جی دلالت تقویمی داشتند، به طوری‌که در انقلاب تابستانی دروازه‌های ماه و تیر و در انقلاب زمستانی دو دروازة خور و گوش مطلع و مغرب خورشید قرار می‌گرفتند. پرسش اصلی مقاله این است که آیا گذاشتن نام چهار ایزد، که ضمناً نام روزهای یازدهم تا پانزدهم تقویم زردشتی نیز هست، بر دروازه‌ها ارتباطی با دلالت تقویمی آن‌ها دارد؟ در پاسخ به این پرسش ضمن ریشه‌یابی روایات مربوط به بنای جی نشان داده‌ایم که در زمان ساسانیان این چهار روز زمان برگزاری گاهنبارهای اول و دوم از گاهنبارهای شش گانه بوده است. موعد برگزاری گاهنبار دوم، در بزرگداشت آفرینش آب، چند روزی پس از انقلاب تابستانی بود. جشن دیگری در ستایش آب، آب ریزان یا آفریجکان در گویش اصفهانی، در انقلاب تابستانی برگزار می‌شد. با توجه به این اطلاعات می توان گفت که موقعیت مکانی چهار دروازه، که در زمان پیروز ساخته شده‌اند و نیز نام آنها با جشن‌های ستایش آب و وقایع نجومی هم‌زمان با آن‌ها مربوط بوده است. علاوه بر این، به نظر می‌رسد که نام دروازة گوش، نزدیک‌ترین دروازه به زاینده‌رود نیز یادآور یکی دیگر از جشن‌های بزرگ‌داشت آب به نام تیرگان اکبر باشد که در روز گوش از ماه تیر برگزار می‌شد.