تعداد مقالات: 369
فرایند تغییر سن ازدواج در ایران عصر رضاشاه

فرایند تغییر سن ازدواج در ایران عصر رضاشاه

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 01 اردیبهشت 1405

https://doi.org/10.22059/jhss.2026.402327.473849

زینب شعبانی لیاولی، یعقوب خزائی

چکیده چکیده

سن یکی از شاخص‌های مهم اجتماعی در ازدواج است که بازتابی از شرایط فرهنگی اقتصادی و خانوادگی جامعه به شمار می رود. پژوهش حاضر با هدف بررسی روند تغییر سن ازدواج  صورت گرفته است. نویسنده در ابتدا به توصیف وضعیت ازدواج در دوره ی قاجار میپردازد تا زمینه های تاریخی این قانون روشن شود سپس به فرایند تحول قانون ازدواج میپردازد و در آخر تاثیر این قانون بر جامعه و نگرش افراد را مورد بررسی قرار می‌دهد سؤال اصلی این است که  قانون ازدواج  چه تأثیری بر سن ازدواج داشته و این تغییرات چگونه در جامعه بازتاب یافته است؟ فرضیه‌ی پژوهش آن است که با وجود تصویب قانون الگوهای سنتی ازدواج زودهنگام در بسیاری از خانواده ها استمرار یافته اند. روش گردآوری داده در تحقیق حاضر کتابخانه ای و مصاحبه بوده است. انتخاب روش مصاحبه ابزاری در کنار دیگر منابع بوده است تا روند تغییرات بهتر درک شود پس از ۱۹ مصاحبه در شهر قزوین، روستای رودک در استان قزوین، روستای لیاول و طالکوه در استان گیلان و یک مصاحبه هم از شهرستان لار استان فارس انتخاب شده است.  یافته‌ها نشان میدهند که عواملی چون فشار فرهنگی درباره ی دختر مانده تفسیرهای مذهبی و ساختار اقتصادی در تداوم این الگوها نقش داشته است. با این حال نشانه هایی از تغییراتی همچون افزایش سن ازدواج رشد عاملیت زنان در انتخاب همسر و حضور بیشتر در آموزش و اشتغال دیده میشود گرچه این تغییرات در نسل‌ها و مناطق مختلف کامل و یکنواخت نبوده است.

The Battle of Shirvan: The End of Muslim Arab Expansionism in the Caucasus

The Battle of Shirvan: The End of Muslim Arab Expansionism in the Caucasus

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 01 اردیبهشت 1405

https://doi.org/10.22059/jhss.2026.392213.473792

نعمت اله علی محمدی

چکیده The Caucasus region, of which Shirvan is a part, has long been a battleground for major empires such as the Assyrians, Urartians, Medes, Achaemenids, Seleucids, Parthians, Romans, Sassanids, and Arabs, witnessing numerous bloody conflicts throughout history. Each of these regional and local powers undertook significant military campaigns to conquer this area, experiencing intense battles in the process. Following the decline of the two great empires of the Sassanids and Byzantines, Muslim Arabs, inspired by the verses of the Quran and the teachings of the Prophet Muhammad (PBUH), and relying on the sacred religion of Islam, embraced the new doctrine of brotherhood and equality to expand their political borders eastward and westward. They encroached upon the territories of empires such as the Sassanids and Rome, extending their own borders into many of their subordinate regions. However, during the reign of the third caliph, this expansionist policy in the Caucasus encountered resistance from the local population, culminating in the Arabs' defeat in the Battle of Shirvan. This effectively halted their expansionist ambitions in the region, and the Caliph ordered the Arabs to maintain their positions without further aggression or advancement. Historical documents and texts contain numerous and varied reports of Muslim military campaigns in the Caucasus region. This article aims to explore and analyze the circumstances and conditions that led to the cessation of the Muslim Arabs' expansionist policy in the area, challenging its implications through descriptive and analytical methods.

مسالۀ دوره‌بندی تاریخ عثمانی: بازخوانی رویکردهای کلاسیک و ارائه طرحی نوین

مسالۀ دوره‌بندی تاریخ عثمانی: بازخوانی رویکردهای کلاسیک و ارائه طرحی نوین

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 18 اردیبهشت 1405

https://doi.org/10.22059/jhss.2026.409243.473902

مهدی عبادی

چکیده برای مطالعه و نیز آموزش تاریخ هر دوره‌ای به‌ناگزیر باید نوعی از دوره‌بندی وجود داشته باشد و دوره‌ عثمانیان نیز از این مهم مستثنی نیست. با این اوصاف، دوره‌بندی تاریخ عثمانی امروزه به بحثی چالش‌‌برانگیز تبدیل شده است. در حالی که مورخان متقدم عثمانی عمدتا به شیوه مرسوم در تاریخ‌نگاری اسلامی، دورۀ حکومت سلاطین عثمانی، یا سده‌ها را اساس دوره‌بندی تاریخ عثمانی قرار می‌دادند، مورخان متأخر عثمانی به‌واسطه مواجهه با دوره‌بندی‌های اروپایی از تاریخ، درصدد ارائه دوره‌بندی با مقاطع تاریخی مشخص از ظهور تا زوال برای دولت عثمانی برآمدند. با وجود اینکه این دوره‌بندی‌ها در چارچوب تاریخ اسلام و یا به صورت مستقل ارائه می‌شد، در دوره پس از برافتادن دولت عثمانی و اوایل دوره جمهوریت، تاریخ عثمانی و دوره‌بندی مربوط بدان در چارچوب تاریخ ترکان تثبیت گردید. با این اوصاف، این دوره‌بندی کلاسیک از تاریخ عثمانی، در سالهای اخیر با ایجاد تردید در نظریه زوال دولت عثمانی از اواخر قرن دهم هجری/شانزدهم میلادی، مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. از این‌رو، پژوهش حاضر با بررسی تاریخی مسائل مربوط به دوره‌بندی تاریخ عثمانی، با تلفیق رویکردهای کلاسیک مورخان عثمانی و نقطه‌نظرات منتقدان معاصر، ادواری هفت‌گانه برای تاریخ عثمانی طراحی پیشنهاد می‌کند که در عین حال این ادوار به مقاطعی خُردتر و مجموعاً بیست دوره مختلف تقسیم می‌شوند تا ضمن برخورداری از سازگاری با تحولات تاریخی، روند کلی تاریخ عثمانی به‌شکلی مطلوب بازتاب دهد.

آل‌بویه به روایت مسکویه: تکوین عقلانیت ایرانی در آیینه تاریخ‌نگاری اخلاق‌محور

آل‌بویه به روایت مسکویه: تکوین عقلانیت ایرانی در آیینه تاریخ‌نگاری اخلاق‌محور

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 19 اردیبهشت 1405

https://doi.org/10.22059/jhss.2026.409506.473895

یحیی بوذری نژاد، داوود طالقانی

چکیده این پژوهش با هدف تحلیل نسبت میان زمینه‌ی سیاسی‌ـ‌فرهنگی حکومت آل‌بویه و دستگاه مفهومی ابوعلی مسکویه، به بررسی سازوکارهای پیدایش «تاریخ‌نگاری اخلاق‌محور» در سنت اسلامی می‌پردازد. مسئله‌ اصلی تحقیق آن است که چگونه شرایط نهادی و معرفتی عصر آل‌بویه، در تعامل با تجربه‌ی دیوان‌سالارانه و روش فضیلت‌محور مسکویه، به شکل‌گیری نوعی عقلانیت سیاسی‌ـ‌اخلاقی انجامید که در آن تاریخ به ابزاری برای داوری هنجاری و اصلاح سیاست بدل می‌شود. در این راستا، با بهره‌گیری از رویکردی کیفی و تفسیری و با اتکا به تحلیل درون‌متنی و برون‌متنی دو اثر محوری مسکویه، یعنی تجارب‌الامم و تهذیب‌الاخلاق، نشان داده می‌شود که چگونه «تساهل مذهبی عقل‌گرای آل‌بویه» در کنار «تجربه‌ی دیوان‌سالارانه و روش تحلیلی مسکویه» زمینه‌ساز گذار از وقایع‌نگاری صرف به تاریخ‌نگاری اخلاق‌محور شده است. نتایج پژوهش حاکی از آن است که مسکویه با تحلیل علّی رخدادهای سیاسی و نقد سیاست‌های مالی و اداری، اصولی نظیر عدالت توزیعی، اقتصاد سیاسی میانه‌رو و مسئولیت مالی حکومت را از دل تجربه‌های تاریخی استخراج کرده و تاریخ را از سطح روایت رویدادها به سطح «آزمایشگاه اخلاق سیاسی» ارتقا می‌دهد. در این چارچوب، نقش مورّخ از گزارشگر وقایع به تحلیل‌گر هنجاری تغییر می‌یابد و سیاست به‌مثابه هنر تدبیر خیر عمومی بازتعریف می‌شود. یافته‌ها همچنین نشان می‌دهند که در اندیشه‌ مسکویه، تجربه‌ تاریخی از طریق داوری عقلانی به قاعده‌ای هنجاری و قابل تعمیم بدل می‌گردد و بدین‌سان پیوندی ساختاری میان اخلاق، تاریخ و سیاست برقرار می‌شود. نوآوری پژوهش در تبیین سازوکار تبدیل تجربه‌ سیاسی به قاعده‌ مدنی و ارائه‌ی چارچوبی برای ترجمه‌ی فضیلت‌های اخلاقی به قواعد حکمرانی نهفته است

فره ایزدی و ظل الهی درعصر اسلامی با تأکید بر دوره صفوی

فره ایزدی و ظل الهی درعصر اسلامی با تأکید بر دوره صفوی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 27 اردیبهشت 1405

https://doi.org/10.22059/jhss.2026.396938.473815

علی سالاری شادی

چکیده فره ایزدی عطیه ای ویا پدیده ای حق مدارانه بود که در دنیای باستان بر اساس آن حق حاکمیت را به شکل موروثی به یک خاندان واگذار می کردکه آن حق موجب سلطه سیاسی بصورت مطلق می گردید. این پدیده حق انگارانه در آن قاموس فاقد هر گونه چالش داخلی بود ،وشاید تنها مشکل او بیشتر از منظر خارجی وبخصوص حمله خارجی بود که آن را به چالش می کشاند وهمینت خاندانی به شکل پایدار همچنان تا ابد بر قرار وتصورسقوط آن معنایی نداشت. این بهرحال نظر حاکمیت و وابستگان آنها نسبت بخود بود. حال آیا این باور حاکمیت از خود به بدنه جامعه نیز سرایت کرده بودیا خیر،خود بحثی دیگر است؟ در این میان عده ای ت اصرار دارند که با سقوط ساسانیان و ورود اسلام ، پدیده فره ایزدی همچنان در دوران اسلامی تا حدی به قوت خود در قالب ظل الهی تداوم یافته است. این نوشتار به شیوه تحقیقی با طرح نظری و تحلیل آن برپایه منابع اصلی د در صدد پاسخ به این پرسش است که آیا فره ایزدی یا ظل الهی در عصر صفویه ادامه یافت؟ مدعای این نوشته آن است که با توجه به ساختار ، فرهنگ وبینش حاکم بر دربار و درگاه حکومت های عصر اسلامی از جمله صفویان، نشانی از موضوع فره ایزدی وجود ندارد و حتی موضوع ظل الهی نیز بسیار محل تردید وابهام آمیز است .

.تحلیل ساختار و محتوای مدارس جدید در ایران عصر قاجار (۱۳۰۴-۱۱۸۰ ش) «چالش‌های ناکارآمدی و تعارض سنت و تجدد»

.تحلیل ساختار و محتوای مدارس جدید در ایران عصر قاجار (۱۳۰۴-۱۱۸۰ ش) «چالش‌های ناکارآمدی و تعارض سنت و تجدد»

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 01 خرداد 1405

https://doi.org/10.22059/jhss.2026.397114.473819

فرانک اصفهانی زاده حجار، محمد حسین حیدری، بهمن زینلی

چکیده آموزش نوین در ایران عصر قاجار،با تأسیس مدارس به سبک اروپایی، آغاز شد و به‌عنوان یکی از مهمترین نشانه‌های نوگرایی در تاریخ معاصر ایران شناخته می‌شود.درحقیقت این موضوع واکنش هیئت حاکمه ایران (عباس‌میرزای ولیعهد) برای جبران شکست در برابر نیروی نظامی روسیه بود. پس از نیم قرن فعالیت مدارس مذهبی میسیونرهای فرانسوی و آمریکایی،دارالفنون به عنوان نخستین مدرسه دولتی، در ۱۲۳۰ ش توسط امیرکبیر تأسیس گردید.در دوره مظفرالدین شاه و با حمایت میرزا علی‌خان امین‌الدوله، جنبشی فرهنگی به رهبری میرزا حسن رشدیه شکل گرفت که منجر به راه‌اندازی ده‌ها مدرسه دولتی و ملی در تهران و شهرهای بزرگ شد. اگرچه این مدارس نقشی اساسی در افزایش سواد عمومی ایفا کردند؛اما ساختار و محتوای آموزشی آنها با چالش‌های عمیقی همراه بود. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با استناد به منابعی چون خاطرات شخصی، اسناد تاریخی وزارت معارف، نشریات دوره قاجار و پژوهش‌های علمی، به بررسی این ناکارآمدی‌ها می‌پردازد. یافته‌ها نشان می‌دهد که نبود نظارت متمرکز، عدم اجرای قوانین مصوب، بی‌توجهی به آموزش ابتدایی، کمبود سرمایه مشخص،انتخاب مدیران بر اساس روابط شخصی به جای شایستگی، تداوم روش‌های سنتی تنبیه و ارزشیابی، استخدام معلمان فاقد تخصص و استفاده از منابع درسی ناهمگون، از جمله موانع اصلی در کارایی این مدارس بوددندهمچنین، تقلید ناقص از نظام آموزشی اروپا و مقاومت در برابر تغییرات بنیادین، شکافی عمیق بین آرمان‌های اصلاح‌طلبان و واقعیت‌های اجرایی ایجاد کرد. این مقاله با نقد رویکرد توصیفیِ پیشین بر تحلیل ریشه‌های ناکارآمدی تمرکز دارد و نشان می‌دهد چگونه تعارض سنت و تجدد، مانع تحول پایدار آموزشی در این دوره شد.

برآمدن بارفروش‌ده در مازندران (۷۶۰- ۹۹۶ق): نقش اقلیم، سیاست و نخبگان محلی

برآمدن بارفروش‌ده در مازندران (۷۶۰- ۹۹۶ق): نقش اقلیم، سیاست و نخبگان محلی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 10 خرداد 1405

https://doi.org/10.22059/jhss.2026.401245.473841

ربابه جعفرپور تاجی، مرتضی دانشیار، عباس اقدسی

چکیده چکیده
مورخان دوره قاجار و به‌تبع آن‌ها برخی پژوهش‌ها، پیدایی شهر بارفروش را به دوره صفوی، خاصه سال‌های حکومت شاه‌عباس اول (حک: ۹۹۶–۱۰۳۸ ق) و حتی برخی به آغاز دوره قاجاریه- سال‌های حکومت فتحعلی‌شاه (حک: ۱۲۱۱–۱۲۵۰ ق)- نسبت داده‌اند. با این حال، منابع کهن‌تر نشان می‌دهند که «بارفروش‌ده»، از نیمه دوم سده هشتم هجری، بر ویرانه‌های شهر کهن مامطیر سر برآورده بود. سکونت میرقوام‌الدین مرعشی، بنیان‌گذار حکومت مرعشیان، در این ناحیه، نقطه عطفی در توسعه آنجا بود؛ چنانکه این قضیه به‌تدریج بارفروش‌ده را به کانون نوظهور قدرت در مازندران تبدیل کرد. این پژوهش، با اتکا به منابع اولیه و با رویکرد توصیفی-تحلیلی، به بررسی علل و روند توسعه بارفروش‌ده در بستر تحولات دوره مرعشیان تا پیش از حکومت شاه عباس اول (۹۹۶-۱۰۳۸ق) اختصاص دارد. یافته‌ها نشان می‌دهد که بارفروش‌ده پیش از دوره شاه عباس، جایگاه شهری یافته بود. ظرفیت‌ جغرافیایی (موقعیت ارتباطی، منابع آبی و زمین‌های حاصلخیز) که شرایط لازم برای رشد بارفروش‌ده را فراهم آورده بود، همراه با سیاست تمرکززدای حکومت مرعشیان، وکنش نخبگان محلی، مهمترین عوامل توسعه‌ این شهر بوده است. این عوامل بارفروش‌ده را تا نیمه سده دهم به شهری با اهمیت سیاسی و اقتصادی و حتی مرکزیت چندگاهی مازندران، مبدل کرد. بدین ترتیب، این تحقیق گمانه پیدایی شهر بارفروش‌ده/بارفروش در دوره صفوی یا قاجار را نیز، به چالش می‌کشد.

نظام یا نا-نظام عدالت کیفری در عصر قاجار (پیشامشروطه: 1285-1175 ه.ش.)

نظام یا نا-نظام عدالت کیفری در عصر قاجار (پیشامشروطه: 1285-1175 ه.ش.)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 26 خرداد 1405

https://doi.org/10.22059/jhss.2026.402083.473847

میر یاشا هادیانی، محسن برهانی

چکیده بررسی عدالت کیفری در عصر قاجار (پیش از مشروطه) به عنوان بستر تولد نظام کیفری مدرن حائز اهمیت است. این پژوهش با بررسی عدالت کیفری در عصر قاجار می کوشد تا به این سوال پاسخ دهد که آیا می توان نظمی مشخص یا نظامی واحد معطوف به عدالت کیفری در این دوره یافت یا خیر. دو رویکرد اصلی در مطالعات مرتبط با عدالت کیفری در عصر قاجار قابل شناسایی است: رویکرد دوگانه انگارانه که در این پژوهش با محوریت ویلم فلور مورد بررسی قرار می گیرد و رویکرد رقیبی که در آثار کریستوف ورنر شکل گرفته است. این مقاله ضمن نقد دو رویکرد مذکور، این ادعا را مطرح می کند که هیچ یک از این دو رویکرد قابل قبول نبوده و ضمن ارائه تصویری بدیل، مدعی است که عدالت کیفری در این دوره مبتنی بر نظم تعریف شده ای شکل نگرفته و تلاش برای پیگیری هرگونه نظمی با مثال های نقض فراوانی مواجه خواهد شد. تبین مبتنی بر نا-نظام که مدعای اصلی این مقاله است، ویژگی اصلی مطالعات ورنر و فلور جهت ردگیری نوعی نظم و انتظام را به چالش می کشد و عدالت کیفری را به عنوان نتیجه ای از عدم وجود نظمی مشخص در میان دوایر ناپایدار قدرت، به عنوان امری نامنظم شناسایی می نماید. این نتیجه متکی به فهمی از دولتی ضعیف در این دوره است که اساساً نظمی یکپارچه و فراگیر در ذیل آن نمی تواند رؤیت پذیر باشد.

جایگاه بندر سیراف در توسعه روابط ایران و شرق آفریقا در قرون نخستین اسلامی

جایگاه بندر سیراف در توسعه روابط ایران و شرق آفریقا در قرون نخستین اسلامی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 26 خرداد 1405

https://doi.org/10.22059/jhss.2026.411832.473913

امیربهرام عرب احمدی

چکیده هدف: این پژوهش با هدف تبیین نقش بندر سیراف به‌عنوان بندر محوری (هاب) در شبکه تجارت اقیانوس هند و بررسی تأثیر آن بر شکل‌گیری، توسعه و تداوم روابط تجاری و مهاجرتی ایران با شرق آفریقا در قرون دوم تا ششم هجری انجام شده است.
مسئله و روش: پرسش اصلی آن است که سیراف چگونه و از چه مسیرهایی ایفاگر نقش محوری در توسعه مناسبات ایران و شرق آفریقا بوده است؟ پژوهش به روش توصیفی تحلیلی و با تکیه بر منابع جغرافیایی و تاریخی قرون نخستین اسلامی، سفرنامه‌ها، یافته‌های باستان‌شناسی و چارچوب نظری «شبکه‌های تجاری اقیانوس هند» (چودهوری، پیرسون) انجام شده است.
یافته‌ها: سیراف در قرون دوم تا ششم هجری فراتر از یک مرکز مبادلات کالایی، به‌عنوان هاب اصلی تجارت ایران با شرق آفریقا عمل می‌کرد. موقعیت راهبردی، زیرساخت‌های پیشرفته دریایی، طبقه قدرتمند بازرگانان و دریانوردان، و پشتیبانی لجستیکی از مهاجرت شیرازی‌ها به سواحل و جزایر شرق آفریقا، جایگاه آن را تثبیت کرد. صادرات منسوجات، ادویه، عطرجات و فلزات در برابر واردات چوب ساج، عاج، پوست حیوانات و طلا، الگوی غالب مبادلات بود. افول سیاسی اقتصادی سیراف از قرن پنجم هجری به بعد، اگرچه باعث انتقال محور تجارت به بنادر کیش و هرمز گردید، اما میراث فرهنگی و انسانی برجای‌مانده از آن، بنیان‌های روابط دیرپای ایران و شرق آفریقا را استحکام بخشید.
نتیجه‌گیری: تحلیل روابط ایران و شرق آفریقا در قرون نخستین اسلامی بدون در نظر گرفتن نقش محوری سیراف ناقص خواهد بود؛ این بندر حلقه واسط تجارت، مهاجرت و انتقال فرهنگی ایرانیان به شرق آفریقا بود

شیوه‌های انتخاب متولیان موقوفات توسط واقفان تاجر شهر ساری؛ با تکیه بر اسناد اوقافی دورة قاجار (۱۲۱۰-۱۳۴۴ ق.)

شیوه‌های انتخاب متولیان موقوفات توسط واقفان تاجر شهر ساری؛ با تکیه بر اسناد اوقافی دورة قاجار (۱۲۱۰-۱۳۴۴ ق.)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 26 خرداد 1405

https://doi.org/10.22059/jhss.2026.412816.473917

فرشید نوروزی، حمیدرضا آریانفر

چکیده پژوهش حاضر با هدف تبیین شیوه‌های انتخاب متولیان موقوفات توسط واقفان تاجر شهر ساری در دورة قاجار و تحلیل منطق اجتماعی حاکم بر این انتخاب‌ها انجام شده است.نهاد وقف به‌عنوان یکی از مهم‌ترین سازوکارهای سامان‌دهی امور اقتصادی، مذهبی و اجتماعی در ایران دورة قاجار، بازتاب‌دهندة روابط قدرت، اعتماد اجتماعی و شبکه‌های خویشاوندی در سطح محلی بود.در این میان، نحوة گزینش متولیان از سوی واقفان، به‌ویژه واقفان تاجر، می‌تواند چشم‌انداز روشنی از الگوهای اعتماد، جایگاه گروه‌های اجتماعی و پیوندهای خویشاوندی در جامعة شهری ساری به دست دهد.این پژوهش با تکیه بر روش توصیفی ـ تحلیلی و با استفاده از داده‌های مندرج در اسناد اوقافی، به بررسی ویژگی‌های اجتماعی متولیان منتخب، نسبت آنان با واقفان و الگوهای غالب در انتخاب متولی پرداخته است.نتایج نشان می‌دهد که انتخاب متولیان عمدتاً در چهارچوب شبکه‌های خویشاوندی واقفان و در مواردی با گرایش به افراد برخوردار از منزلت دینی و اجتماعی صورت می‌گرفت و این امر بیانگر نقش اعتماد مبتنی بر پیوندهای خانوادگی و اعتبار مذهبی در مدیریت موقوفات است. همچنین، یافته‌ها حاکی از آن است که واقفان تاجر با انتخاب متولیان از میان نزدیکان یا افراد دارای جایگاه اجتماعی معتبر، در پی تضمین تداوم کارکرد موقوفات و صیانت از نیات وقفی خود بودند.در مجموع، الگوی انتخاب متولیان در موقوفات ساری در دورة قاجار بازتابی از ساختار اجتماعی شهر، اهمیت شبکه‌های خویشاوندی و نقش منزلت دینی در سازوکارهای اعتماد اجتماعی به شمار می‌رود و نشان می‌دهد که مدیریت موقوفات بیش از آنکه بر مبنای سازوکارهای رسمی باشد، بر پیوندهای اجتماعی و اعتبار فردی استوار بوده است

مؤلفه‌های رشدِ کمی و کیفی و شاخصه‌های تاریخ‌نگاری محلی کردستان در عصر قاجار

مؤلفه‌های رشدِ کمی و کیفی و شاخصه‌های تاریخ‌نگاری محلی کردستان در عصر قاجار

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 02 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jhss.2026.410805.473904

مظهر دیباج (ادوای)

چکیده تاریخ‌نگاری محلی ایران در عصر قاجار از لحاظ کمی و کیفی رشد قابل ملاحظه‌ای پیدا کرد و دچار تحول بنیادینی چه از نظر دلایل این رشد و چه شاخصه‌های تاریخ‌نگاری شد. در پی این، تاریخ‌نگاری محلی کردستان نیز تحت‌تأثیر شرایط پیش‌آمده، مانند بسیاری دیگر از نواحی کشور، دچار این تغییر و تحول شد. به طوری که اگر تا قبل از این، کتاب شرفنامۀ بدلیسی تنها کتابی بود که در حوزۀ تاریخ کردستان به نگارش درآمده بود، از آغاز دورۀ قاجار تا پایان آن، آثار متعددی در حوزۀ تاریخ‌نگاری محلی کردستان به نگارش در آمدند. تا آنجا که می‌توان گفت تاریخ‌نگاری محلی کردستان در این دوره به معنای واقعی شکل گرفت و به شکوفایی رسید. نگارنده در این مقاله با بررسی و خوانشِ تواریخ محلی کردستان در عصر قاجار و با روش توصیف و تحلیل محتوای کیفی تواریخ محلی کردستان در پی پاسخ‌ به این سؤال است که شاخصه‌ها و مؤلفه‌های رشدِ کمی و کیفی تاریخ‌نگاری محلی کردستان در دورۀ قاجار چه هستند؟ یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که شاخصه‌ها و مؤلفه‌های رشدِ کمی و کیفی تاریخ‌نگاری محلی کردستان در دورۀ قاجار، تشابهات و تفاوت‌هایی با تاریخ‌نگاری محلی سایر نواحی ایران در دورۀ قاجار دارد که در این مقاله به آن‌ها پرداخته شده است.

نقش غلامرضا خان ابوقداره والی پشتکوه در فرآیند تولید اسناد و مکاتبات دیوانی در دورة قاجار (۱۲۷۹-1307ق)

نقش غلامرضا خان ابوقداره والی پشتکوه در فرآیند تولید اسناد و مکاتبات دیوانی در دورة قاجار (۱۲۷۹-1307ق)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 02 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jhss.2026.407358.473879

حسن زندیه، علی آزاد حسینی

چکیده در طول تاریخ، افراد، صاحب‌منصبان و شخصیت‌های اثرگذاری بوده‌اند که از لحاظ سیاسی، نظامی، اجتماعی و حوزه‌های مختلف ادبی، هنری و فرهنگی و... تأثیرات مهمی را در زمان خود و بعد از آن به جای گذاشته‌اند. با اقداماتی باعث تولید کتاب‌ها و اسناد گردیده و یا دیگران در مورد آنها سندهای زیادی نوشته‌اند. ابوقداره‌ها، از معدود والیانی بودند که به‌طور موروثی در دوره‌های مختلف، از زمان صفویه تا اوایل پهلوی اول، در حدود سه قرن در ناحیة پشتکوه که ابتدا شامل پشتکوه ایلام و پیشکوه خرم‌آباد بود، حکمرانی داشتند و جزو لاینفک تاریخ این سرزمین بوده‌اند. در بین این خاندان، غلامرضاخان، قدرتمندترین و بانفوذترین والی در دربار قاجار بود که بیشترین عرایض و اسناد دیوانی در دورة والی‌گری او صادر شده است. در دورة حاکمیت او بر منطقة پشتکوه، علاوه بر عرایض متعددی که از طرف اهالی پشتکوه و خوانین همجوار به مجلس شورای ملی نگاشته شد، حضور پررنگ او در عرصه‌های سیاسی و نظامی و... موجب نامه‌نگاری‌های متعددی بین ارگان‌ها و وزارتخانه‌ها و به تبع آن در نظام دیوانی دورة قاجار گردید. محتوای اسناد این دوره موضوعات مختلفی از قبیل مطالبات حقوقی، قضایی، مالی و مالیاتی، تأمین امنیت و راپرت‌ها را شامل می‌شود. وجود اسنادی با سربرگ غلامرضا خان امیر جنگ در بین اسناد دیوانی، وجه تمایز مکاتبات اداری این دوره می‌باشد.

نقد و بررسی تصویر صابئین در متون تاریخنگاری اسلامی چهار قرن اول هجری

نقد و بررسی تصویر صابئین در متون تاریخنگاری اسلامی چهار قرن اول هجری

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 02 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jhss.2025.387921.473774

بهادر قیم

چکیده مطالعه ادیان تنها از منظر برون دینی یا نگاه خارجی نمی تواند به شناخت و معرفت عمیق یک دیانت منتج شود.لذا ضرورت دارد از بُعد درون دینی نیز ماهیت یک دین مورد بررسی قرار بگیرد تا درجه نسبیت«حقیقت تاریخی» آن افزایش یابد.صابئین یکی از دیانت‌های آسمانی موجود در جزیرة العرب و یا نواحی پیرامونی آن در آستانه ظهور اسلام بود. قرآن پیروان این دیانت را به همراه یهود و نصاری و مجوس در زمره اهل کتاب قرار داده است.حال آنکه بخش قابل توجهی از منابع تاریخی و تفسیری متقدم و جدید اسلامی، صابئین را قومی ستاره پرست معرفی می‌کنند، اما حیات دینی و اعتقادی صابئین در عصر حاضر خاصه در اعتقاد آنها به توحید و نبوت و معاد خلاف آن‌ را نشان می‌دهند. از سوی دیگر قرآن انسانها را به سوی توحید فرا می خواند و فلسفه ارسال پیامبران نیز بر این امر استوار است، حال چگونه قرآن یک گروه مشرک و ستاره پرست را در زمره اهل کتاب قرار می ‌دهد؟ پژوهش حاضر سعی دارد به این سؤال که چرا در متون تاریخنگاری اسلامی، از دیانت صابئین باعنوان مشرکان ستاره پرست یاد شده است؟ براساس روش توصیفی -تحلیلی و با تکیه بر سنت شفاهی و متون مقدس دینی و تاریخی صابئین مندائی و نیز منابع متقدم و متاخر اسلامی، پاسخی مستدل ارائه دهد. هدف این پژوهش بازشناسی و تفکیک صابئین اهل کتاب در قرآن از صابئین بت پرست در متون تاریخی- تفسیری می باشد، تا تعارض موجود در متون تاریخی اسلامی با قرآن بر طرف گردد.

قاضی تاج الدین خوافی: حمایت و همراهی در انتقال پایتخت دولت هرموز به جزیره جرون (هرموز جدید)

قاضی تاج الدین خوافی: حمایت و همراهی در انتقال پایتخت دولت هرموز به جزیره جرون (هرموز جدید)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 21 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jhss.2026.410956.473906

مصطفی ترکمانی نیایی، عبدالرسول خیراندیش، احمد فضلی نژاد

چکیده انتقال پایتخت ملوک هرموز به جزیره جرون (هرموز جدید) در آستانه قرن هشتم هجری قمری از اقدامات خردمندانه دولت‌مردان هرموزی به شمار می‌آید. اقدامی که زمینه‌ساز شروع فصلی جدید برای دولت دریانورد هرموز بود. این اقدام مهم با حمایت و پشتیبانی نهادهای سیاسی و قضایی از آن دولت بوده‌‎است. این پژوهش قصد دارد با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی و بر پایه منابع کتابخانه‌ای به این پرسش پاسخ دهد که چه کسانی و چگونه حمایت و همراهی سیاسی و قضایی از دولت‌مردان هرموز در انتقال و جابه‌جایی پایتخت دولت آنان به جزیره جرون (هرموز جدید) انجام دادند؟ نتایج پژوهش حاکی از آن است که قدرت‌گیری صاحب منصبانی در ایالت کرمان در آستانه قرن هشتم هجری قمری نقشی تأثیرگذار در حمایت و همراهی از دولت‌مردان هرموزی برای انتقال پایتخت دولت آنان به جزیره جرون داشته‌است. از مهم‌ترین این صاحب منصبان مولانا تاج الدین خوافی بود، کسی که در این دوره به عنوان قاضی سیرجان و ممالک بر و بحر ایالت کرمان انتخاب شد و با پایان دادن به شورش در خاندان حاکمه هرموز و حمایت و پشتیبانی از بهاءالدین ایاز از کارگزاران دولت هرموز بیش‌ترین همراهی را با او برای انتقال پایتخت دولت ملوک هرموز به جزیره جرون (هرموز جدید) انجام داد.

جغرافیای تاریخی ایران اسلامی در پرتو چرخش مکانی: بازخوانی متون سده‌های سوم تا هشتم هجری

جغرافیای تاریخی ایران اسلامی در پرتو چرخش مکانی: بازخوانی متون سده‌های سوم تا هشتم هجری

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 28 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jhss.2026.415332.473928

فاطمه احمدوند

چکیده جغرافیای تاریخی ایران اسلامی، به‌مثابۀ حوزه‌ای تخصصی برای مطالعۀ دگرگونی مکان‌ها، نواحی، شبکه‌ها و روابط فضایی در گذشته، غالباً به شناسایی جای‌نام‌ها، تعیین حدود و بازسازی راه‌ها و شهرها محدود شده است. این مقاله با تمرکز بر سده‌های سوم تا هشتم هجری می‌پرسد جغرافیای تاریخی چگونه می‌تواند داده‌های متون جغرافیایی را از سطح توصیف به سطح تبیین فرایندهای تاریخی ارتقا دهد. «چرخش مکانی» در این پژوهش رویکردی است که فضا و مکان را نه پس‌زمینه‌ای خنثی، بلکه پدیده‌هایی تاریخی و اجتماعی مؤثر در شکل‌گیری قدرت، اقتصاد، هویت و روایت می‌داند. هدف مقاله، بازتعریف جایگاه جغرافیای تاریخی در تاریخ‌پژوهی ایران اسلامی و ارائۀ الگویی برای نقد و تحلیل فضایی منابع است. روش پژوهش تاریخی ـ تحلیلی و مبتنی بر مقایسۀ انتقادی آثار ابن‌خردادبه، یعقوبی، اصطخری، ابن‌حوقل، مقدسی، حدودالعالم، یاقوت حموی و حمدالله مستوفی است. چارچوب نظری از مفاهیم تولید فضا، فضای سوم، مکان رابطه‌ای و روح مکان بهره می‌گیرد و GIS تاریخی را ابزاری برای پیوند داده‌های زمان‌مند و مکان‌مند، بازسازی شبکه‌ها و تحلیل تغییرات فضایی می‌داند. یافته‌ها نشان می‌دهد هر منبع نوعی جغرافیای تاریخی خاص، از دیوانی و اقلیمی تا شهری، حافظه‌ای و مالیاتی، بازنمایی می‌کند؛ بنابراین داده‌ها بدون توجه به هدف تألیف، جایگاه مؤلف، زمان گردآوری و زبان ارزش‌گذارانه قابل استفاده مستقیم نیستند. نتیجه آن است که جغرافیای تاریخی زمانی به رویکردی تخصصی و تبیینی تبدیل می‌شود که استخراج داده، نقد متن، تحلیل فضایی و ثبت میزان اطمینان هر داده به‌طور هم‌زمان انجام گیرد.

تحلیل و بررسی کتیبه‌های صلوات چهارده ‌معصوم(ع) اصفهان از دوره سلجوقی تا صفویه (بازتابی از دگردگونی مذهبی از تسنّن به تشیّع)

تحلیل و بررسی کتیبه‌های صلوات چهارده ‌معصوم(ع) اصفهان از دوره سلجوقی تا صفویه (بازتابی از دگردگونی مذهبی از تسنّن به تشیّع)

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 12 مهر 1405

https://doi.org/10.22059/jhss.2026.411692.473912

-شبنم السادات هاشمی فشارکی، اصغر منتظرالقائم، علی اکبر عباسی، شهاب‌الدین شهیدانی

چکیده با ورود اسلام به ایران، این سرزمین بخشی از جهان اسلام شد، از میان مذاهب اسلامی تسنّن مذهب غالب اصفهان گردید به گونه ای که تا قرن چهارم ق. به ناصبی‌گری شهرت یافت. علیرغم این ویژگی اصفهان، تشیّع به ویژه در شهرهایی چون قم، ری، طبرستان، بلخ، سبزوار و خوزستان در ایران حضور داشت. با سقوط سلجوقیان، افول خلافت عباسی، تسأمح ایلخانان مغول، پیوند تشیّع و جریان تصوّف از یکسو و کوشش‌های فرهنگی شیعیان و حضور علمای شیعه در دربار مغول، زمینه برای رشد مذهب تشیّع در قرن‌های هشتم و نهم ق. در ایران فراهم گردید.
همگام با این تغییرات مذهبی و اجتماعی، معماری و تزئینات آن نیز تحت تأثیر قرار گرفت. از آنجا که اصولاً متن اهمیت و ارزشمندی بسیاری در انعکاس شعائر مذهبی جهان اسلامی دارد لذا بازتاب این تغییرات مذهبی بیش از همه در کتیبه نگاری ظهور یافت. پرسش اصلی این تحقیق، روند و چگونگی کتیبه‌های شیعی به ویژه صلوات بر چهارده معصوم(ع)، در بازنمایی تشیّع در اصفهان از ادوار سلجوقیان تا صفویه است. مقاله به روش توصیفی– تحلیلی و آماری همراه با پژوهش میدانی و استناد به منابع کتابخانه‌ای مورد بررسی قرار گرفته است. یافته‌های این تحقیق نشان می‌دهد، به کاربردن شعائر شیعی به ویژه اسامی چهارده معصوم(ع) برای اولین بار در کتیبه‌های قرن‌های هشتم و نهم ق. اصفهان، شاهد مهمی از دگرگونی مذهبی و رواج تشیّع در این دوره می‌باشد.
واژه‌های کلیدی: کتیبه‌‌نگاری، اصفهان، تشیّع، تسنّن، سلجوقیان، ایلخانی، تیموریان، دگرگونی مذهبی.

تحلیل فرمی و محتوایی محراب‌های خشتی فیروزه‌ای کاشان از دورۀ ایلخانی: با معرفی سه نمونۀ ناشناخته

تحلیل فرمی و محتوایی محراب‌های خشتی فیروزه‌ای کاشان از دورۀ ایلخانی: با معرفی سه نمونۀ ناشناخته

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 13 مهر 1405

https://doi.org/10.22059/jhss.2026.394536.473802

محمدرضا غیاثیان، محمد مشهدی نوش آبادی

چکیده یکی از انواع محراب‌های دورۀ ایلخانی، کاشی‌های کوچک‌اندازه برجسته است که به‌شیوۀ قالبی و با لعاب معمولاً تک‌رنگ فیروزه‌ای تولید می‌شدند. برخی از آن‌ها از یک قالب تکثیر شده‌اند و معمولاً نه از نوع سفارشی بلکه از نوع تجاری بودند. به‌همین دلیل تاکنون از توجه محققان به‌دور مانده‌اند. هدف این مقاله معرفی این محراب‌ها و بررسی نقوش و کتیبه‌ها و پاسخگویی به این پرسش‌هاست که در چه بازۀ زمانی و در کجا تولید شده‌ و محتوای کتیبه‌های آنها چیست؟ بدین منظور 26 محراب معرفی شده‌اند که سه نمونه از آن‌ها تاکنون ناشناخته بوده‌اند. یکی از آن‌ها محراب زیارتگاه میرنشانه کاشان است و دو کاشی محرابی نیز از مسجد قائمیه نوش‌آباد به‌دست آمده‌اند. از میان این محراب‌ها، ده نمونه تاریخ دارند که در میانه سال‌های 626 تا 740ق ساخته شده‌اند و بر اساس مطالعۀ تطبیقی، بقیه را نیز می‌توان در سدۀ هفتم و نیمۀ اول سدۀ هشتم هجری تاریخ‌گذاری کرد. این تاریخ‌ها معاصر با دورۀ تولید محراب‌های زرین‌فام کاشان است و با توجه به قراین متعدد، از جمله محل کشف برخی از کاشی‌ها، می‌توان بیشتر آن‌ها را تولید کاشان دانست. یافته‌ها نشان می‌دهد که ابعاد محراب‌ها ارتباط مستقیمی با محتوای کتیبه‌ها دارد، بدین‌ترتیب که محراب‌های کوچک‌تر دربردارندۀ سورۀ اخلاص هستند و در نمونه‌های بزرگ‌تر سوره‌های حمد و قدر آمده است. سورۀ اخلاص به‌دلیل کوتاهی و نیز تاکید بر توحید بیشترین فراوانی را دارد. در برخی محراب‌ها گرایش‌های شیعی مانند نام امام علی(ع) و آیۀ ولایت دیده می‌شود و از همه مهم‌تر استفاده از صلوات چهارده‌معصوم برای متن کامل یک محراب است.

واکاویِ هویتِ تاریخیِ «باوْ»؛ نیایِ خاندانِ باوَند در تبرستان

واکاویِ هویتِ تاریخیِ «باوْ»؛ نیایِ خاندانِ باوَند در تبرستان

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 13 مهر 1405

https://doi.org/10.22059/jhss.2026.401829.473845

سامان توفیق، نینا باطبی

چکیده یکی از جُستارهایِ چالش‌برانگیز در تاریخِ ایرانِ پس از اسلام، چگونگیِ ماندگاری یا بازسازیِ هویت‌هایِ بومی بر پایۀ تبارِ ساسانی است. در این میان، خاندانِ باوندی در تبرستان، نمونه‌ای بارز است که روایت‌هایِ تاریخی، آن‌ها را به یکی از نوادگانِ ساسانی به نامِ «باوْ» پیوند می‌دهند که این خاندان هویت خود را از او گرفته است. اما «باوْ»، یکی از شخصیت‌های مُبهم در تاریخِ ایران است که تنها در یک بُن‌مایۀ تاریخی به نامِ «تاریخ طبرستان» از اِبنِ اِسفَندیار آمده است و هیچ‌گونه شواهد مادی یا تاریخی از او در دست نیست.
پرسش اصلی این پژوهش آن است که: آیا شخصیت «باوْ» ـ نیای سلسلۀ باوندیان ـ یک شخصیت واقعی تاریخی است یا ساختۀ ذهنِ روایت‌پردازان محلی؟ فرضیۀ اصلی پژوهش آن است که شخصیت «باوْ» ترکیبی از چهره‌های تاریخی چون فَرُخ‌زاد، فَرُخ‌هُرمَزد، وِستَهم و اَبوالفَرُخانِ زینبی است که در قالب یک روایت بومی بازسازی شده‌اند تا مشروعیتِ خاندانِ باوندی در دورۀ پَساساسانی را تقویت کنند.
هدف این مقاله بررسی اعتبار تاریخی شخصیت «باوْ» از رهگذر تطبیق گزارش‌های تاریخی، روایت‌های محلی و شواهد باستان‌شناختی است. روش پژوهش تحلیلی-انتقادی است و با بهره‌گیری از منابع تاریخی (به‌ویژه تاریخ طبرستان اِبنِ اِسفَندیار)، داده‌های باستان‌شناسی و سنجش تطبیقی روایت‌ها انجام شده است.
یافته‌ها نشان می‌دهند که دورۀ زمانی زندگانی باو نامشخص و پر از گسست‌های روایی ا‌ست و همچنین هیچ سندی از او در منابع غیرمحلی ثبت نشده است. از این‌رو، شخصیت «باوْ» را باید چهره‌ای افسانه‌ای و جعلی دانست که در راستایِ مشروعیت‌سازی برای باوَندیان خلق شده است.

بررسی تاریخی و سندشناختی فرامین حکّام ولایت بهبهان و کُهگیلویِه در حق ملّاباشی‌های آن ولایت از دورۀ قاجار

بررسی تاریخی و سندشناختی فرامین حکّام ولایت بهبهان و کُهگیلویِه در حق ملّاباشی‌های آن ولایت از دورۀ قاجار

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 13 مهر 1405

https://doi.org/10.22059/jhss.2026.408216.473887

سید محمد منصور (طباطبائی)، علیرضا خزایی

چکیده پژوهش حاضر با اتکا به روش توصیفی-تحلیلی و بر پایه‌ی اصول دانش سندشناسی، به تحلیل تاریخی و سبکی مجموعه‌ای از فرامین و ارقام منتشرنشدۀ دورۀ قاجار، از عهد آقامحمدخان تا ناصرالدین‌شاه، دربارۀ ملّاباشی‌های بهبهان می‌پردازد. این اسناد که به انتصاب، تأیید مناصب و اعطای مستمری به اعضای خاندان ملّاباشی بهبهان اختصاص دارند، به‌مثابۀ یک «مطالعۀ موردی» منسجم، بستری برای آزمون و ارزیابی مجدد برخی قواعد و تعمیم‌های رایج در حوزۀ سندشناسی این دوره فراهم می‌آورند. در این مقاله، پس از خوانش دقیق متون، اجزای درونی، همچون تحمیدیه، مقدمه، شرح وصف، مؤخره، و بیرونی، نظیر طغرا، مهرها، دستینه‌ها و قس، هر سند به تفصیل واکاوی و با الگوهای شناخته‌شده مقایسه شده است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که برخلاف برخی انگاره‌های کلی، عناصری چون «تحمیدیه» در فرامین پادشاهان مختلف قاجار از یکسانی برخوردار نبوده و بخش‌هایی مانند عبارات دعایی در مؤخره، جزئی اختیاری و متأثر از ذوق دبیر و جایگاه مخاطب بوده است. همچنین، این اسناد به روشنی نمایانگر سیطرۀ سبک «نثر ادبی-دیوانی» متأثر از جریان «بازگشت ادبی» هستند که در آن، کارکرد اداری سند با آرایه‌های بلاغی در هم می‌آمیزد. این مقاله در نهایت استدلال می‌کند که تحلیل مجموعه‌های اسنادی همگن و محلی، نه تنها به تدقیق قواعد دانش سندشناسی یاری می‌رساند، بلکه سازوکار تعامل حکومت مرکزی با نخبگان محلّی و سلسله‌مراتب پیچیدۀ اداری در سطح ولایات را آشکار ساخته و بر ضرورت پرهیز از قاعده‌سازی‌های شتاب‌زده در مطالعات تاریخی تأکید می‌ورزد.