دوره و شماره: دوره 15، شماره 1 - شماره پیاپی 33، بهار 1402 
تعداد مقالات: 6

خلیج‌فارس و بازنشر فرهنگ و سنت‌های ایرانی تا پایان دورۀ صفویه در مشرق‌زمین

صفحه 1-21

https://doi.org/10.22059/jhss.2023.349102.473596

حمید اسدپور، فرج الله احمدی، حسین اسکندری

چکیده راه‌ها در گذر زمان از عوامل و زمینه‌های اساسی در توسعۀ کشورها بوده‌اند و از آن‌ها به‌عنوان شاهرگ حیاتی اقتصادی ملت‌ها یاد شده است. تأکید مورخان و پژوهشگران به‌طور عمده بر نقش‌های اقتصادی، سیاسی و نظامی راه‌ها بوده و بیشتر پژوهش‌های صورت‌گرفته درمورد راه‌ها، دربارۀ این موضوعات است. خلیج‌فارس نیز از این قاعده مستثنا نیست. این در حالی است که خلیج‌فارس به‌عنوان یک شاهراه تجاری، نقش اساسی و پررنگی در زمینۀ فرهنگ نیز ایفا کرده است. این پژوهش در پی پاسخگویی به این سؤال اساسی است که خلیج‌فارس چه نقشی در بازنشر فرهنگ و سنت‌های ایرانی تا پایان دورۀ صفویه در مشرق زمین داشته است. به‌نظر می‌رسد جاذبۀ فرهنگ ایرانی و گسترش تجارت مبتنی بر تسامح و تساهل بازرگانان ایرانی و مسافرت‌های مبلغان مذهبی و معنوی و دیگر گروه‌های ایرانی که از طریق خلیج‌فارس شکل گرفتند، زمینه‌ساز استقرار جوامع ایرانی در فراسوی مرزهای ایرانی و گسترش فرهنگ ایرانی شد. این مسئله در قالب موضوعاتی مانند زبان فارسی، آداب و رسوم و همچنین هنر و معماری ایرانی متبلور شده است. در این پژوهش با تکیه بر منابع کتابخانه‌ای و با روش تحلیلی توصیفی به بررسی موضوع پرداخته می‌شود.

واکاوی علل عدم موفقیت کمپانی انگلیسی مسکوی در ایران عصر صفوی

صفحه 23-43

https://doi.org/10.22059/jhss.2023.353538.473619

حمید حاجیان پور، خلیل صالحی

چکیده تجارت بین‌المللی در قرن شانزدهم میلادی شاهد تغییرات ژرفی بود که شکل‌گیری کمپانی‌های تجاری و کشف راه‌های دریایی جدید را می‌توان از مصادیق بارز آن دانست. یکی از نخستین کمپانی‌هایی که در این قرن موجودیت یافت و توانست راه دریایی جدیدی را به تجارت بین‌المللی بگنجاند، کمپانی مسکوی بود. این کمپانی همچنین موفق شد نخستین مناسبات تجاری و دیپلماتیک مستقیم میان انگلستان و ایران را از مسیر دریاهای شمالی و روسیه منعقد کند. اما بعد از دو دهه فعالیت کمپانی در ایران عصر صفوی، این مؤسسۀ بازرگانی از ادامۀ فعالیت‌های تجاری در ایران صرف‌نظر کرد و جوامع تجاری انگلستان، ارتباط با ایران را از مسیرهای دیگری پیگیری کردند. این پژوهش به دنبال پاسخ به این مسئله است که چرا کمپانی انگلیسی مسکوی از استمرار تجارت با ایران از طریق دریایی شمال و روسیه صرف‌نظر کرد و چه عواملی در اتخاذ چنین تصمیمی مؤثر بودند. این مقاله به روش توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه‌ای به دنبال بررسی علل قطع روابط تجاری میان ایران و انگلستان در نیمۀ دوم قرن شانزدهم میلادی برای برهه‌ای از زمان است. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که مناسبات سیاسی میان دولت‌های صفوی، عثمانی، روسیه و انگلستان با یکدیگر و نتایج ناشی از آن مانند جنگ‌ها، صلح‌ها، رقابت‌ها و تیرگی روابط میان آن دولت‌ها تأثیرات سوئی بر عملکرد کمپانی گذاشت. شرایط جغرافیایی و امنیتی حاکم بر مسیر مورد استفادۀ کمپانی نیز موانع عدیده‌ای را بر سر راه بازرگانان انگلیسی ایجاد می‌کرد. علاوه بر عوامل مذکور، تجار انگلیسی پس از پشت‌سرگذاشتن این مشکلات و سختی‌ها، خود را با رقبای کهنه‌کار و پرتجربه‌ای مانند ترک‌ها، ونیزی‌ها و ارامنه در بازارهای ایران مواجه می‌دیدند. مجموع این موانع مدیران کمپانی مسکوی در لندن را به ترک تجارت با ایران از طریق راه‌های شمالی متقاعد کرد.

هرموز و یکپارچگی حوزۀ دریای پارس

صفحه 45-70

https://doi.org/10.22059/jhss.2023.359088.473635

احمد بازماندگان خمیری

چکیده دریای پارس در طول تاریخ همواره یکی از مسیرهای ارتباطی مناطق اقتصادی شرق و غرب آسیا به‌حساب آمده است. این دریا با تسهیل انتقال کالا، حلقۀ اتصال تجارت این ناحیه بود و خود جزئی از این مناسبات قلمداد می‌شد که در حاشیۀ اقتصاد اقیانوس هند قرار داشت. با برآمدن ملوک هرموز، این نقش همچنان ادامه پیدا کرد، اما ماهیت روابط تغییر یافت و خود به منطقۀ اقتصادی مستقلی تبدیل شد؛ به‌طوری‌‎که از اقیانوس هند استقلال یافت و به تعبیر والرشتاینی، از منطقۀ نیمه‌پیرامونی به مرکز تبدیل شد؛ چرا و چگونه این تغییر و تبدیل رخ داد؟ امرای هرموز چگونه این تغییر را ایجاد کردند؟ این مقاله به روش توصیفی-تحلیلی با رویکرد تاریخی، به این پرسش‌ها پاسخ می‌دهد و چگونگی این دگرگونی را بازمی‌نمایاند. پژوهش حاضر نشان داد امرای هرموز با درک درستی از مناسبات و اهمیت دریای پارس کوشیدند از ابزارهای دردسترس برای تشکیل یک حوزۀ مستقل استفاده کنند و تا حدودی در دستیابی به اهدافشان موفق بودند. برخلاف دیدگاه طرفداران والرشتاین، سیاست و تمرکز قدرت سیاسی، عامل اصلی شکل‌گیری جهان اقتصاد دریای پارس بود. این عامل خود را در دو شکل اتحادیۀ تجار و تسلط بر مسیرهای دریایی نشان داد.

بحران نان خمسه (زنجان) در اواخر دورۀ قاجار دخالت‌ها و سیاست‌های گروه‌های نفوذ

صفحه 71-92

https://doi.org/10.22059/jhss.2023.359193.473637

حسن رستمی، مسعود بیات

چکیده بحران­ نان در عصر قاجار، با اهداف و برنامه­های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ارتباط مستقیمی داشت. ولایت خمسه با مرکزیت زنجان از نقاط مهم تولید و عرضۀ غلات بود؛ اما در سال‌های مشروطیت تا اواخر قاجار، با سختی‌های فراوانی مواجه شد. در این مقطع به­رغم سال­های کمی بارش، غلات به میزان مورد نیاز در منطقه تولید می‌شد؛ اما نان به­دست مردم نمی‌رسید یا با قیمت بالا و به­سختی عرضه می‌گردید. آن‌چه مشخص است، نقش و جایگاه عناصر و گروه‌های مختلف در این موضوع بی‌تأثیر نبود. بنابراین مسئله پژوهش این است که دخالت‌ها و سیاست‌های عناصر و گروه‌های نفوذ در بحران نان منطقه خمسه چگونه بود؟ و چه پیامدها و نتایجی به‌دنبال داشت؟ به­نظر می‌رسد با فرمان ناصرالدین شاه نسبت به فروش اراضی خالصه، طبقۀ بالا زمین‌های فراوانی به‌دست آوردند. از سوی دیگر با نبود قشون دایمی و قانون دقیق در زمینۀ نظامی­گری، برخی از گروه‌های شهری از اصنافی مانند خبازان وارد رسته‌های نظامی شدند که با احتکار و گران‌فروشی، بحران‌های متعددی را در خمسه به­وجود آوردند. در سال‌های مشروطه و پس از آن، با توجه به ضعف دولت و احتمال همکاری خوانین زمین­دار و قشون خمسه با عمال محمدعلی شاه مخلوع و حضور کارگزاران ضعیف، موانع و مشکلات ادامه یافت. این مسئله با ورود قوای خارجی و بروز جنگ جهانی اول به قحطی و مرگ عده‌ای از مردم انجامید. پژوهش حاضر با بهره‌گیری از منابع اصیل و اسناد، به شیوۀ توصیفی- تبیینی موضوع را مورد بررسی قرار داده است.

تأثیر بحران‌های طبیعی بر وضعیت روستاییان استان اصفهان در دورۀ پهلوی (1304-1357)

صفحه 93-126

https://doi.org/10.22059/jhss.2023.353578.473620

شهرزاد محمدی آئین، علی اکبر جعفری، علی اکبر کجباف

چکیده شرایط اقلیمی نامناسب و بحران‌های طبیعی از مهم‌ترین مخاطراتی است که زندگی روستاییان و موجودیت روستاها را در معرض تهدیدهای مختلف قرار می‌دهد. مرگ‌ومیر انسان‌ها و احشام، تخریب خانه‌ها و شبکۀ آب‌های زیرزمینی، ازبین‌رفتن محصولات و کمبود مواد غذایی، فقر، بیکاری و مهاجرت، نمونۀ این تهدیدها است. بررسی اسناد و گزارش‌های موجود از دورۀ پهلوی نشان می‌دهد از میان مخاطرات طبیعی در استان اصفهان، سه بحران خشکسالی، سیل و آفات گیاهی بیشترین تأثیر منفی را در روستاها داشته است. براین‌اساس، پژوهش حاضر به روش توصیفی-تحلیلی و بر پایۀ منابع کتابخانه‌ای و اسنادی به این سؤال پاسخ می‌دهد که چرا روستاییان استان اصفهان دورۀ پهلوی در رویارویی با بحران‌های طبیعی، روستاها را ترک می‌کردند. هدف پژوهش، تحلیل آثار بحران‌های خشکسالی، سیل و آفات نباتی بر وضعیت روستاییان استان اصفهان در دورۀ پهلوی (1304-1357) است. نتایج تحقیق نشان می‌دهد پیامدهای حوادث مزبور از جمله ناپایداری اقتصاد کشاورزی، بیکاری و فقر، بر زندگی روستاییان استان اصفهان در دورۀ پهلوی تأثیر نهاد. کمبود اعتبارات عمرانی روستایی و بخش کشاورزی، نبود نیروی انسانی متخصص در برنامه‌ریزی روستایی و آشنا با مدیریت بحران، تمرکزگرایی و فراهم‌نبودن فرصت شغلی در روستاها نیز اثرات زیان‌آور این عوامل را تقویت می‌کرد. درنتیجه روستاییان فقیر با توجه به ازدست‌دادن حداقل امکانات زندگی خویش، راه‌حلی جز مهاجرت نمی‌یافتند و این پدیده پیوسته روبه‌رشد بود. تمرکز بر یک موضوع اجتماعی در مقطعی از تاریخ گذشتۀ استان اصفهان با استفاده از اسناد نویافته و بررسی و تحلیل داده‌های موجود در این دسته از منابع، نشانگر نوآوری موضوع است.

هویت‌های مادی و گیمری در هزارۀ یکم پیش از میلاد؛ مَندَ و یک بازنگری

صفحه 127-153

https://doi.org/10.22059/jhss.2023.355954.473626

سورنا فیروزی، محمدامین سعادتمهر

چکیده تاختن دو نیروی پرجمعیت نظامی به سرزمین‌های مانئا، اورارتو، ماد و آشور، یکی از رخدادهای مهم منطقۀ آسیای غربی در نیمۀ نخست هزارۀ یکم پیش از میلاد است که بازتاب آن، هم در نبشته‌های هم‌زمان با آن آشوریان دیده می‌شود و هم در نوشته‌های بعدی نویسندگان یونانی‌زبان. اینکه این مردمان از چه جمعیتی و با چه تباری بوده‌اند، موضوعاتی است که به آن‌ها پرداخته شده است. پژوهش پیش‌رو ضمن بررسی این نکته‌ها، به این مسئله می‌پردازد که شناخت آشوری‌ها و بعدها توصیف پارسیان از هویت گیمری برآمده از چه نگرشی بوده و بر چه پایه‌هایی ایجاد شده‌اند. مطالعۀ کنونی نشان می‌دهد دو اصطلاح «اومَّن-مَندَ/ ماندَ/ مَندو» و «اِرین-مَندَ/ ماندَ/ مَندو» در هزارۀ نخست پیش از میلاد، به‌طور ویژه هم حامل نام تباری مادی‌ها و هم ذهنیت حاکم نزد شاهان و کاتبان درباری بوده است، همچنین هدف از بیان آن، خطاب‌کردن اختصاصی مادی‌ها بوده که البته در کنار آن‌ها، صورت‌ها و آوای دیگر نیز در متون به کار رفته است. اینکه در هزارۀ یادشده، نام مَندَ برای نخستین‌بار برای سرزمین مادی‌ها به‌کار برده شده، نکتۀ بنیادینی است که از آن یاد شده است. این مقاله نشان می‌دهد توصیف دو فرمانروای گیمری در متون اسرحدون و آشوربانیپال با نام یادشده، نه به‌منظور تعلق آنان به جمعیت مَندَ، بلکه اولاً در سطح فرهنگ آشوری ندانستن فرهنگ جمعیت‌های غرب فلات و دوم، انتساب نامشان به برخی از دشمنان برای تحقیرشان بوده است. این مسئله، هم برای نام آن نام‌ها و هم برای نام گوتی بارها دیده شده است.