دوره و شماره: دوره 9، شماره 1 - شماره پیاپی 15، خرداد 1396، صفحه 1-159 
تعداد مقالات: 7

تأملی بر پیوندهای قبیله‌ای شاهان هخامنشی و نقش آن در تحکیم و تداوم شاهنشاهی با تکیه ‌بر دو قبیلة اوکسی و پاتیشوری

صفحه 1-19

https://doi.org/10.22059/jhss.2018.232049.472810

علی بهادری

چکیده معروف است که یکی از اقدامات مثبت و عملی شاهان هخامنشی در مواجهه با فرهنگ سرسخت   قبیله­ای منطقة جنوب غرب ایران از یک­سو و نیاز به جلب حمایت قبایل و وحشت از شورش آنان از سوی دیگر برقراری پیوندهای خانوادگی به شکل ازدواج­های سیاسی با مهم­ترین رهبران قبایل بود. ارتباط سیاسی و خویشاوندی داریوش اول (۴۸۶ـ۵۲۲ ق.­م) با گبریاس یکی از همدستانش در سرنگونی گئوماته/ بردیا و رهبر قبیلة پاتیشوری، یکی از قبایل قدرتمند منطقه یادآور رابطة داریوش سوم (۳۳۰ـ۳۳۵ ق.­م) واپسین شاه هخامنشی با ماداتس رهبر اوکسی­ها یکی از قبایل سرکش همین منطقه است. مقالة حاضر با مطالعة تطبیقی دو مورد فوق سعی می­کند نشان دهد که دستگاه سیاسی هخامنشی چگونه با ایجاد اتحادیه­های قبیله­ای تحت رهبری معتمدین شاه به تقویت قدرت خود و تداوم آن در طول بیش از دو قرن برمی­آمد. مطالعة پیوندهای قبیله­ای شاهان هخامنشی به این پیشنهاد ختم می­شود که داریوش سوم احتمالاً تباری اوکسی داشته است.

جنگ نرم صلاح‌الدین ایوبی در مواجهه با فاطمیان با بهره‌گیری از مدارس

صفحه 21-37

https://doi.org/10.22059/jhss.2018.214056.472733

علی رضا روحی، سپیده سیدی نوقابی

چکیده صلاح­الدین ایوبی به‌عنوان تأثیرگذارترین شخصیت دولت ایوبی، علاوه بر مبارزه سیاسی، با نوع خاصی از مبارزه فرهنگی به مقابله با فاطمیان برخواست. او که خود را مدافع اهل سنت می­دانست، درجهت حمایت از اهل سنت و برخورد بااسماعیلیان بسیار تلاش­ کرد. از تأثیرگذارترین و کارآمدترین روش­هایی که می­توانست بدون درگیری شدید نظامی و بدون ایجاد حساسیت در بین اسماعیلیان او را به اهداف خود برساند، استفاده از مدارس متعددِ نوبنیاد ویژه‌ی اهل سنت بود. مدارسی که قالب­بندی حکومتی با ضوابط مشخص فقهی و آموزشی را دارا بود. تجربه‌های سلجوقیان و زنگیان در این راه مورد استفاده قرار گرفت. مسئله اصلی مقاله‌ی پیش‌رو، بررسی روش­های مختلف مبارزۀ فرهنگی صلاح­الدین با اندیشه­های اسماعیلیان و تعالیم فاطمیان؛ و نیز کارکردها، ویژگی­ها و تاریخچه مدارس اهل سنت در دورۀ     صلاح­الدین است.

مکان‌یابی پَرسواَ، پَرسواَش، پَرسَمَش و پَرسومَش: یک تجدید نظر

صفحه 39-58

https://doi.org/10.22059/jhss.2018.227846.472790

روزبه زرین کوب، کیومرث علی زاده

چکیده از قرن 19‌م. تا به امروز بحث‌های زیادی درخصوص مکان‌یابی نام­جای‌های پَرسواَ، پَرسواَش، پَرسَمش و پرسومَش در منابع آشوری، اورارتویی و بابلی انجام‌ شده است. پژوهشگران، نواحی مختلفی ازجمله جنوب دریاچه‌ی ارومیه، زاگرس مرکزی و پارس را پیشنهاد کرده‌اند. اغلب این‌گونه تصور می‌شود که این اسامی از قرن 9 پ.م تا دوره‌ی سارگن دوم را می‌توان در زاگرس مرکزی مکان‌یابی نمود؛ اما با روی‌کار‌آمدن سنخریب تغییری در مکان‌یابی این نام­جای‌ها رخ می‌دهد و بررسی منابع نشان می‌دهد که این نام­جای‌ها دیگر اشاره به زاگرس مرکزی نداشته و می‌بایست آن‌ها را در پارس مکان‌یابی کرد. هرچند مکان‌یابی پَرسواَ و پَرسواَش در زاگرس مرکزی منطقی می‌نماید، به نظر می‌رسد که بررسی منابع آشوری به­ویژه دوره‌ی سارگن دوم و آشوربانی‌پال و مقایسه‌ی آن‌ها با سایر منابع بسیاری از این نظریات را با تردید جدی مواجه می‌کند.

بازتاب نظام اقتصاد جهانی در تولید و صادرات پنبه ایران از 1850 تا 1941 م / 1239 تا 1320ش

صفحه 59-79

https://doi.org/10.22059/jhss.2018.137205.472634

شهرام غلامی

چکیده پنبه یکی از محصولات مهم کشاورزی است که نقش به‌سزایی در اقتصاد کشاورزی و صنایع نساجی دارد. در نیمه دوم قرن نوزدهم به‌علت گسترش تجارت خارجی و ورود ایران به بازارهای اقتصاد جهانی اهمیت پنبه در اقتصاد کشور افزایش یافت و صادرات آن تحت‌تأثیر افت‌و‌خیز صنایع نساجی سنتی و نوین قرارگرفت. در این پژوهش با رویکرد به نظریه‌ی نظام اقتصاد جهانی والرشتاین، نقش پنبه در اقتصاد ایران از نیمۀ دوم قرن نوزدهم تا جنگ دوم جهانی و نیز واکنش­های دولت به­ویژه در دوره‌ی پهلوی اول، در برابر این مسئله مورد بررسی قرارگرفته است. نتایج پژوهش نشان می­دهد که بین افزایش صادرات پنبه ایران و افزایش واردات منسوجات رابطه معکوسی وجود داشته که متأثر از نظام سرمایه­داری بین‌المللی بوده است. به همین ترتیب، واکنش برخی از تجار در اواخر دوره‌ی قرن نوزدهم به این مسئله و تلاش دولت ایران در دوره‌ی رضاشاه برای ایجاد صنایع مدرن، نتیجه‌ی بازتاب تحولات بیرونی نظام اقتصاد جهانی بود که صنایع نساجی را پیشتاز برنامه‌ی صنعتی­سازی ایران در دوره‌ی رضا شاه قرار می­داد.  

ساوه در گذر زمان (تحولات تاریخی شهر ساوه با اتکا به منابع مکتوب)

صفحه 81-102

https://doi.org/10.22059/jhss.2018.230023.472799

حسن کریمیان، مریم رحیم نژاد

چکیده ساوه یکی از شهرهای مشهور منطقة جبال در دوران اسلامی است که به‌دلیل قرارگیری در مسیر ارتباطی دارالخلافة بغداد به شمال­شرق به ‌عنوان منزلگاهی مهم ایفای نقش نموده است. موقعیّت ویژة این شهر در پیوندگاه مهم­ترین راه­های کاروانی و نیز شرایط مساعد طبیعی موجب شده تا بتواند از تحولات تاریخی گذر نموده و در کانون ­توجه جغرافی­نویسان و مورخان قرار گیرد. از آنجایی­که بقایای شهر کهن ساوه و بافت تاریخی آن به دلیل توسعة شهر جدید دچار تغییر شده، بررسی این تغییرات ضرورتی اجتناب‌ناپذیر می­نماید. در نوشتار حاضر، تلاش شده است تا با اتکا به منابع مکتوب تاریخی و همچنین گزارش سیّاحانی که این شهر را مورد بازدید قرار داده­اند، تحولات تاریخی آن مورد بحث قرار گیرد. بدیهی است یافته­های پژوهش می­تواند در بازیابی سازمان فضایی شهر و حفاظت از محدوده­های تاریخی آن مورد استفاده قرار گیرد.

انگیزه‌ها و پیامدهای سفر زیارتی بلندپایگان سیاسی قاجار به عتبات و حج

صفحه 103-122

https://doi.org/10.22059/jhss.2018.221539.472767

نفیسه واعظ(شهرستانی)

چکیده تأمل و تحلیل انگیزه و بازخوردهای سفر زیارتی از اهداف این پژوهش به­شمار می­رود. این نوشتار به‌روش توصیفی و تحلیلی این پرسش را طرح نموده که مهم‌ترین انگیزه‌ها و پیامدهای سفر زیارتی رجال سیاسی ایران در دوره قاجاریه، اماکن مقدسه زیارتی در عراق عرب و حجاز چه بوده است؟ فرضیه پژوهش بر این مبناست که مقام‌های عالی‌رتبه سیاسی قاجار با انگیزه و اهداف متنوعی همچون؛ معنویت‌گرایی، انجام مأموریت مذهبی، گذراندن دورۀ تبعید، گشت‌وگذار و مشاهده عینی اوضاع ایران و اصلاحات کشورهای همسایه به سفر زیارتی می‌رفته‌اند. یافته‌های پژوهش نشان می­دهد که پاره‌ای از مهم‌ترین پیامدها عبارت بوده­اند از: تأثیر آشتی‌جویانه و خشونت­گریزانه سفرهای زیارتی بر روابط ایران و عثمانی و فراهم­شدن تمهیداتی برای گفت‌وگو‌های غیررسمی، افزایش آگاهی‌های عینی سیاست‌گذار پیکانه قاجار، درک ضرورت و مزایای اصلاحات با اثرپذیری از جریان نوخواهی در روسیه و عثمانی، غنای تاریخ‌نگاری با رشد سفرنامه‌های زیارتی رجال سیاسی و نمایش و القا قدرت سیاسی – فرهنگی ایران در اماکن زیارتی.

ویژگی‌های «کانون نسخه‌پردازی متون آموزشی فارسی در چین»؛ طرح مقدماتی

صفحه 123-141

https://doi.org/10.22059/jhss.2018.233292.472816

محمدباقر وثوقی، مهران رضایی

چکیده زبان فارسی در آموزش دینی مسلمانان چین که به‌نام «آموزش مسجدی» شناخته می­شود، از جایگاه ویژه­ای برخودار است. قوم «هوی­هوی» یکی از اقوام مسلمان چین و در­حال­حاضر از مهم­ترین اقلیت­های قومی آن کشور محسوب می­شوند. از قرن دهم هجری به­بعد به دلیل شرایط خاص حاکم بر منطقه، اقلیت مسلمان «هوی‌هوی» در چین ارتباط تاریخی و فرهنگی خود را با سرزمین­های اسلامی از‌ دست دادند و از­این­رو ناگزیر شدند به­عنوان یک جامعه‌ی اقلیت دینی، مواد آموزشی دینی خود را تولید نموده تا بتوانند سنت­های اسلامی را به فرزندان خود منتقل نمایند. از این دوره به­بعد مساجد چین به مراکز آموزش دینی تبدیل شد و متون آموزشی اسلامی توسط علمای مسلمان چینی به دو زبان عربی و فارسی تولید و در اختیار طلاب علوم دینی قرار گرفت. این نوع از آموزش دینی در جامعه «هوی­هوی» مشهور به «آموزش مسجدی» است. آموزش مسجدی از نیمه­ی اول قرن دهم هجری تاکنون ادامه یافته است. هم­اکنون نسخه­های خطی       بی­شماری در مساجد و مراکز آرشیوی چین موجود است که حاصل چند قرن آموزش دینی در این کشور است. سبک نوشتاری و آرایه­ای این نسخه­های خطی به­تدریج تحت­تأثیر سنت­های نوشتاری چینی قرار گرفت؛ تا­آنجا­که از لحاظ شکل، کاربرد، خط و آرایه دارای ویژگی­های منحصر­به­فردی شد. تعدد نسخه­های خطی فارسی کتابت­شده در چین و در مساجد اسلامی آن و اختصاصات آرایه­ای و خط و کتابت آن­ها       به­گونه­ای است که می­توان از آن به­عنوان «کانون نسخه­پردازی متون آموزشی فارسی در چین»  یاد کرد.