دوره و شماره: دوره 5، شماره 1، شهریور 1392، صفحه 1-205 
تعداد مقالات: 10

رابطة ازدواج بین نخبگان محلی و سلسله سلطنتی مطالعة موردی خاندان نجفقلی¬خان دنبلی تبریز در دورة قاجار

صفحه 1-16

https://doi.org/10.22059/jhss.2013.36028

نائو فومی آبه

چکیده در این مقاله با توجه به این که خاندان نجفقلی­خان دنبلی در تبریز دورة قاجاریه نفوذ داشت، اهمیت ازدواج بین نخبة محلی و خاندان سلطنتی مورد تحقیق قرار می­گیرد. تاکنون به این موضوع در تحقیقات تاریخ ایران کمتر توجه شده ​است. نجفقلی­خان «ثانی» به دلیل فداکاری در جنگ ایران و روس مورد توجه عباس­میرزا واقع شد و در دیوانسالاری قاجار ترقی یافت. به­علاوه او با دختر وی به نام مهرجهان ازدواج کرد. نگارنده مرسله​ای از محمدشاه به خواهرش مهرجهان را بررسی کرده و آشکار ساخته است که این مرسله هرچند خصوصی است، محتوای دیوانی هم دارد. نجفقلی­خان از رابطه خصوصی بهره می­برد و همزمان پادشاه نیز از طریق غیررسمی از نجفقلی­خان می­خواست تا مشکلات موجود در جامعة محلی را حل کند. لهذا می­توان گفت که رابطة ازدواج برای هر دو اهمیت ویژه​ای داشت و خاندان سلطنتی و نخبگان محلی از یکدیگر استفاده می­کردند

خویشکاری خدای نبوی بین¬النهرینی در فرمان کوروش

صفحه 17-35

https://doi.org/10.22059/jhss.2013.36029

محسن ابوالقاسمی، مریم دارا

چکیده کتیبۀ فرمان کوروش تاکنون اساس پژوهش­های فراوان قرار گرفته، ولی به نقش خدای نبوی بین­النهرینی در این کتیبه از منظر اسطوره­شناختی عنایت چندانی نشده است. کتیبۀ فرمان کوروش آسیب­هایی دیده و نبو و مردوک تنها خدایانی هستند که نامشان در این نوشته باقی مانده است. خدای نبو، صاحب خویشکاری توکل بر خط، کتابت، خرد، محافظت از کاتبان و تا حدی شادی­بخشی، گاه وزیر و گاه فرزند مردوک انگاشته می­شد. هدف نگارنده در این مقاله بررسی این موضوع است که چرا کوروش هخامنشی در فرمان (استوانۀ) مشهور خود، که به هنگام فتح بابل دستور نگارش آن را صادر کرد، در کنار نام مردوک از خدای نبو یاد کرده و انگیزۀ کوروش یا کاتبان تحت فرمان او در استفاده از نام این خدا، به­جای نام خدایان دیگر، چه می­توانسته باشد. با این هدف ابتدا به معرفی خویشکاری­ها و معبد و خاستگاه نبو می­پردازیم و سپس نقش او در جاهای مختلف و متون پادشاهی در طول زمان و همچنین اهمیت آمدن نام نبو و مردوک را در کنار یکدیگر ذکر می­کنیم. آنگاه به بررسی تقش نبو در استوانۀ کوروش می­پردازیم و نتیجه­ می­­گیریم که به­احتمال ­فراوان نبو، به دلیل جانشینی مردوک، حفاظت از پادشاهی کوروش و جانشینش کمبوجیه، توکل بر خرد و عمر طولانی و شادی و قدرت­بخشیدن و مشروعیت­بخشیدنبهکوروش وجانشینانشدر اینکتیبهبهجایگاهدوم پس از مردوک دست یافته است.
 

عبور کشتی‌های بخار از کانال سوئز و تأثیر آن بر رشد تجارت بنادر ایرانی خلیج فارس در سه دهة آخر قرن نوزدهم میلادی

صفحه 38-51

https://doi.org/10.22059/jhss.2013.36031

عبدالرسول خیراندیش، مریم شیپری

چکیده در قرن نوزدهم میلادی اختراع کشتی‌های بخار که توناژ بالاتری داشتند و همچنین افتتاح کانال سوئز که جایگزین راه جنوب افریقا شد، تغییرات مهمی در تجارت ایجاد کرد. بنادر ایران در جنوب که از طریق خلیج فارس به آب‌های آزاد دسترسی دارند نیز از این تحول بهره‌مند شدند. این تحقیق درصدد است تأثیر کانال سوئز را به­طور غیرمستقیم و براساس افزایش رفت­وآمد کشتی‌های بخار به بنادر ایران مورد بررسی قرار دهد. بهترین راه نشان­­دادن این تغییر بررسی آماری تعداد و توناژ کشتی‌های بخار است که به خلیج فارس آمده‌اند. مطالعة موردی این تحقیق متمرکز بر چهار بندر بوشهر، لنگه، بندر عباس و خرمشهر است.
این تحقیق براساس روش کتابخانه­ای و کیلیومتریک تهیه شده و در دو مرحله تنظیم شده است. نخست طرحی جهانی از تجارت میان شرق و غرب ارائه می‌شود سپس نقش کانال سوئز در افزایش تعداد و توناژ کشتی‌های بخار وارد­شده به بنادر خلیج فارس در مقایسه با کشتی‌های بادبانی به تفکیک و سپس در قیاس با هم مورد بررسی قرار می‌گیرند. قواعد کیلیومتریک این تحقیق نیز در بخش پی­نوشت منعکس شده است.

گسترش اسلام در قلمرو قرلُق¬ها

صفحه 53-75

https://doi.org/10.22059/jhss.2013.36032

محسن رحمتی

چکیده همزمان با غلبه اعراب مسلمان بر ماوراء­النهر، با مقاومت قرلُق­ها، منطقه هفت آب و ترکستان شرقی، فتح نشده و تا دو قرن بعد، در برابر حملات سپاهیان مسلمان مقاومت کردند. اما به تدریج، تعالیم اسلام در این منطقه نفوذ پیدا کرده و در نیمة دوم قرن چهارم هجری به عنوان مذهب غالب آن نواحی درآمد. این مقاله درصدد است تا با روش توصیفی- تحلیلی و از طریق به­پرسش­کشیدن داده­های موجود، تا حدّ امکان به این روند گسترش اسلام در قلمرو قرلُق­ها وضوح بیشتری ببخشد. این مطالعه نشان می­دهد که اگرچه قرلُق­ها به لحاظ نظامی در مقابل سپاهیان اسلام مقاومت کردند، اما به­تدریج از طرق مختلف همچون تبلیغات مذهبی بازرگانان، غازیان، مراودات سیاسی، و بالاتر از همه فعالیت مبلغان مسلمان در آن ناحیه، تحت­تأثیر فرهنگ اسلامی قرار گرفته و مسلمان شدند. 

تحلیلی بر چگونگی منصب وزارت دولت سلاجقة کرمان

صفحه 75-95

https://doi.org/10.22059/jhss.2013.36033

جمشید روستا، مهدیه محمودآبادی

چکیده شاخة سلاجقة کرمان در حدود سال 433هـ.ق و به همت ملک قاورد بن چغری­بیگ تأسیس گردید. وی که در این سال به دستور عم خود، طغرل­بیگ، عازم فتح کرمان گردیده بود توانست با تصرف این سرزمین، دولتی جدید را بنیان نهد، دولتی که پس از وی نیز در خاندان او به صورت موروثی باقی ماند و تا سال 583هـ.ق تداوم یافت. مطالعة این شاخه از سلجوقیان این نکته را روشن ساخت که گرچه در باب چگونگی شکل­گیری دولت مذکور و وقایع سیاسی دوران حاکمیت آنها مطالبی بیان شده است، در برخی از حوزه­ها همچون وضعیت فرهنگی قلمرو سلاجقة کرمان، اوضاع اجتماعی دوران حاکمیت این دولت و صدالبته اوضاع اداری و دیوانسالاری آن، فقری جدی احساس می­گردد. از­ همین­رو نوشتار حاضر بر آن است تا با غور در دیوانسالاری این دولت، نهاد وزارت آن را مورد تحلیل قرار داده و ضمن معرفی وزرای نسبتاً گمنام دولت سلاجقة کرمان، نقش و جایگاه آنان را در ساختار سیاسی و شاکلة فرهنگی این دولت مشخص سازد.

داریوش، حفر آبراهۀ سوئز، و نقش آن در توسعۀ روابط تجاری در دورۀ هخامنشی

داریوش، حفر آبراهۀ سوئز، و نقش آن در توسعۀ روابط تجاری در دورۀ هخامنشی

صفحه 97-116

https://doi.org/10.22059/jhss.2013.36034

روزبه زرین¬کوب، سهم¬الدین خزائی

چکیده ارتباط زمینی میان ایران و مصر مدت­ها پیش از دورۀ هخامنشی برقرار بود. در زمینۀ برقراری ارتباط دریایی نیز پیش از دورۀ هخامنشی تلاش­هایی توسط فراعنۀ مصر صورت گرفته، ولی به دلایل مختلفی این تلاش­ها ناکام مانده بود. با فتح مصر توسط کمبوجیه (529-522 ق.م)، در سال 525 ق.م این کشور تحت تابعیت شاهنشاهی هخامنشی درآمد. پس از مرگ کمبوجیه، داریوش اول (522-486 ق.م) با شکست­دادن گومات مغ به پادشاهی رسید. داریوش با اطلاع از اقدامات انجام گرفته در زمینۀ حفر آبراهۀ سوئز در دوران قبل، تصمیم گرفت تا این کار بزرگ را به نتیجه برساند. وی با فراهم­آوردن مقدمات لازم، کار نیمه­تمام فراعنه را دنبال کرد و با جدیت تمام توانست طی مدت 10 سال حفر آبراهۀ سوئز را با موفقیت به انجام برساند. با حفر این آبراهه، دریای مدیترانه، دریای سرخ، خلیج فارس، دریای عمان و اقیانوس هند به­هم متصل شدند و ارتباط دریایی میان مصر و ایران و هند برقرار شد. پس از افتتاح آبراهۀ سوئز، روابط بازرگانی بین سه کشور مزبور و همچنین مناطقی که بین آن‌ها قرار داشت، گستردگی بیشتری پیدا کرد و آبراهۀ سوئز محل گذر کالاهای تجاری مناطق مختلف غرب به شرق شد.

الگوی حکایت در تاریخ‌نگاری اسلامی بازنمایی شخصیت امین عباسی در اخبارالطوال دینوری

صفحه 117-137

https://doi.org/10.22059/jhss.2013.36035

زهیر صیامیان گرجی

چکیده در منابع و تحقیقات تاریخی، شخصیت امین در میان خلفای عباسی، به عنوان خلیفه‌ای که متصف به رذائل اخلاقی است شناخته می‌شود. این تصویر منفی از وی به واسطة گزارش‌های متون تاریخ‌نگاری مسلمانان در قرون نخستین اسلامی از جمله اخبارالطوال دینوری ایجاد شده و تحقیقات تاریخی معاصر دربارة خلافت عباسی نیز با اعتماد به آن گزارش‌ها، این تصویر را به­عنوان واقعیت تاریخی وی پذیرفته‌اند. اما با استفاده از رویکردهای تفسیری ـ انتقادی نقد متون می‌توان دریافت دینوری در بازنمایی شخصیت امین و رویدادهای منجر به قتل وی، به دلیل ویژگی‌های خاص این واقعه، فرم بیان «حکایت» را در پردازش و بازنمایی رویداد به­کار گرفته است تا به واسطة وجه تعلیمی فرم بیان حکایت تاریخی و کارکرد عبرت‌آموزی مطالعه «تاریخ» در فرهنگ اسلامی، تفسیری از مسئلة جبر و اختیار و نسبت آن با حقایق اخلاقی بر اساس کلام معتزلی را اثبات کند. به نظر می‌رسد همین پیش‌فرض‌های عقیدتی، انتخاب فرم بیان حکایت و بازنمایی آن رویدادها را به صورت «واقعیت استعاره‌ای» موجب شده

نگاهی به الگوهای تاریخ¬نویسی سعودی

صفحه 137-156

https://doi.org/10.22059/jhss.2013.36037

یاسر قزوینی حائری

چکیده پس از شکل­گیری حاکمیت سعودی در شبه­جزیرة عربستان که پس از هم­پیمانی محمد­بن­سعود حاکم شهر الدرعیه در قلب منطقة نجد عربستان سعودی و محمدبنعبدالوهاب رخ نمود، تاریخ­نویسی سعودی نیز آغاز به­ کار کرد. این تاریخ­نویسی در طول تاریخ خود از الگوهای متعددی پیروی کرده است. در وهلة نخست و با توجه به تفاوت‌های فرهنگی ـ مکانی می‌توان از دو الگوی تاریخ­نویسی نجدی و بغدادی پیرامون برآمدن آل ­سعود سخن گفت، که در الگوی نخست عنصر وهابی در مقابل عنصر سعوی برجسته می‌شود، و در الگوی دوم سرزمین نجد به­عنوان عنصر اصلی درنظر گرفته شده است. تفاوت در عنصر زمان نیز باعث ایجاد الگوهای متعدد تاریخ­نویسی سعودی شده است، از همین جهت می‌توان از منظر هویتی دوگونه تاریخ­نویسی متقدم (دورة نخست حاکمیت آل­ سعود) و متأخر (دورة پس از شکل­گیری حاکمیت سوم سعودی) را در نظر گرفت.

دیپلماسی، جنگ و حاکمیت سیاسی نگاهی دوباره به مناسبات ایران و انگلستان در آغاز قرن سیزدهم / نوزدهم

صفحه 157-174

https://doi.org/10.22059/jhss.2013.36038

جواد مرشدلو

چکیده در سال‌های نخست قرن سیزدهم ـ نوزدهم ایران و انگلستان شاهد شکل‌گیری و توسعة محدود یک رابطة سیاسی بودند که مبنای اصلی آن شرایط ویژة ناشی از جنگ بود. در واقع، جدی­شدن خطر ناپلئون انگلیسی‌ها را واداشت که توجه خاصی به ایران داشته باشند. در مقابل، ایران نیز با توجه به رویارویی نظامی‌ با روسیه از توسعة روابط با انگلستان استقبال کرد. اگرچه انگلستان تمایل چندانی به ارتقای سطح این تماس با ایران نداشت، اقدام هم‌زمان ایران در توسعة روابط با فرانسه، آن دولت را به بازنگری در این رویکرد واداشت. در فاصلة سال‌های 1224/ 1809 تا 1229/1812 انگلستان با تأمین بخشی از نیازهای نظامی دولت نوپای قاجار، جایگاه و نفوذ خود در ایران را تقویت کرد. این ارتقای نفوذ به سفیران وقت این کشور فرصت داد تا هم‌راستا با منافع دولت متبوع خود، در روند ناپیوسته و نسبتاً طولانی مذاکرات صلح ایران و روسیه اعمال نفوذ کنند. مقالة پیش­رو کوشیده است با استناد به داده‌های موجود در دو مجموعة آرشیوی کمتر­دیده­شده، روند و سرشت مراحل پایانی این رابطه و پیامدهای ناشی از آن برای ایران را بررسی کند. این بررسی مدعی است مصالحة گلستان که در نهایت صورت عهدنامه به خود پذیرفت، پیامد هم‌کنشی سه عامل متفاوت، یعنی اقتدار متزلزل حاکمیت قاجار، جنگ با روسیه، و سرانجام، سیاست محافظه‌کار و موقعیت‌نگر انگلیسی‌ها در قبال ایران بود.
 

پارچه‌های دورة مغول براساس نسخة خطی«المُرشد فی الحساب»

صفحه 175-193

https://doi.org/10.22059/jhss.2013.36040

محمدباقر وثوقی، محمدحسین سلیمانی

چکیده یکی از مهم‌ترین دستاوردهای دورۀ مغولان، تسهیل در امر تبادل تجربیّات مختلف ملت‌ها و در نتیجه رشد و توسعۀ برخی از فنون و علومی بود که مورد علاقه و توجّه پادشاهان آن سلسله قرار داشت، صنعت «نسّاجی و پارچه­بافی»دردورۀمغول نیزاز این امر مستثنی نبود و شواهد و مدارک تاریخی نشان می‌دهد که تبادل انواع پارچه‌ها و منسوجات بین ایران و چین در دورۀ مغول افزایش یافته و علاوه بر آن، تجربیّات فنّی «پارچه­بافی» ایران و چین نیز در این دوره به­خوبی ردّ­و­بدل شده که از این میان سهم ایران در این تبادلات بسیار      قابل­ملاحظه است. فنون پارچه­بافی ایرانی در دورۀ مغول توسعه یافته و صادرات انواع منسوجات ایرانی به چین در این دوره سهم قابل­توجهی در مبادلات دو کشور ایفا می‌نمود. با همۀ اهمیتی که صنعت نساجی در این دوره دارد، هنوز مطالعه­ای بایسته در این مورد به انجام نرسیده که یکی از دلایل آن کمبود اطلاعات در منابع تاریخی است، بر این اساس شناسایی و معرفی این‌گونه مراجع و منابع می‌تواند کمک موثری در تداوم مطالعات مرتبط با صنایع دورة مغول باشد، در این مقاله سعی شده تا یکی از منابع مهم دورۀ ایلخانان معرفی شده و اسامی پارچه­های مختلف آن دوره با تکیه بر دیگر متون تاریخی عصر شناسایی شود. اساس این مقاله بر نسخۀ خطی«­المرشد فی الحساب» استوار بوده ودر دو بخش تنظیم شده است، که در بخش نخست، نسخۀ خطی«­المرشد فی الحساب­»وویژگی‌های نسخه­شناسی آنمعرّفیشدهودربخشدوّماسامیپارچه­های موجود در این نسخه با بهره­گیری از دیگر متون تاریخی قرائت و به شناسایی آن‌ها پرداخته شده است.