دوره و شماره: دوره 11، شماره 2 - شماره پیاپی 20، اسفند 1398، صفحه 1-250 
تعداد مقالات: 12

بازی بزرگ و مسئلۀ هرات (1828-1838م)

صفحه 1-20

https://doi.org/10.22059/jhss.2019.278907.473098

فرج الله احمدی، آروین قائمیان

چکیده بازی بزرگ روسیه و بریتانیا که از دهه‌های نخستین قرن نوزدهم آغاز شده بود، به رویارویی آن دو قدرت در ایران طی سال‌های آغازین قرن بیستم منجر شد. رقابت روسیه و بریتانیا در ایران در شرایطی تشدید شد که پس از دور دوم جنگ‌های ایران و روسیه در قفقاز، اعادۀ حاکمیت تاریخی ایران بر هرات در دستور کار دولت ایران قرار گرفت؛ اقدامی که باعث نگرانی سیاستمداران بریتانیایی از بسط نفوذ روسیه در مرزهای غربی هند شد. در دهۀ 1830م (1245ق) تحرکات نظامی ایران در مرزهای شرقی که با حمایت روسیه همراه بود، به محاصرۀ هرات در 1837م (1252ق) منجر شد؛ اما باتوجه‌به واکنش نظا‌می‌ بریتانیا در خلیج فارس، عملیات نظا‌می ‌محمدشاه قاجار به شکست انجامید. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که در این بازی بزرگ، در شرایطی که حمایت روسیه از دربار ایران و محاصرۀ هرات ذهن سیاستمداران بریتانیایی را در کلکته و لندن به خود مشغول داشته بود، واکنش سریع و لشکرکشی بریتانیا به خلیج فارس، نتیجۀ کارزار در هرات را به نفع آن کشور رقم زد. از آن پس بود که موقعیت بریتانیا در افغانستانِ امروزی تثبیت شد. این مقاله برخلاف پژوهش‌های دیگر که اغلب مسئلۀ هرات را در چارچوب روابط ایران و بریتانیا، ایران و روسیه و یا روابط ایران و امیرنشین‌های افغان بررسی کرده‌اند، آن را در چارجوب بازی بزرگ روسیه و بریتانیا بررسی و تحلیل کرده است.

خاستگاه سرپوش در نخستین سکه‌های اشکانی (از ارشک یکم تا مهرداد یکم)

صفحه 21-41

https://doi.org/10.22059/jhss.2019.276734.473087

احسان افکنده، فاطمه افشاری

چکیده در بررسی سکه‌های نخستین اشکانیان، پژوهشگران بیشتر بر میراث یونانی‌مآبی و پارسی-هخامنشی به‌عنوان عناصر مسلط تأکید می‌کنند و عناصر سکایی عموماً نادیده انگاشته می‌شوند. یکی از نقش‌مایه‌های این سکه‌ها، سرپوش قائم نوک‌تیزی است که بر سر شاه قرار دارد. مسئلة اصلی پژوهش، بررسی خاستگاه سرپوش شاهان نخست اشکانی است که عموماً متأثر از سکه‌های شهرب‌های هخامنشی و فرهنگ پارسی انگاشته می‌شود. فرضیة این مقاله، احتمال سکایی‌بودن این سرپوش باتوجه‌به خاستگاه سکایی اشکانیان است. مقالة حاضر بر آن است تا با روش توصیفی-تحلیلی و مقایسة این سرپوش با نقش‌مایه‌های هخامنشی، سکایی و یونانی و توصیفات‌ متون کلاسیک، به بررسی این خاستگاه بپردازد. مقایسة این سرپوش‌ها با سرپوش شهرب‌ها، موارد نقش‌مایه‌های دورة هخامنشی و هنر یونانی کلاسیک نشان می‌دهد که این سرپوش برخلاف موارد پارسی که نرم و فاقد برجستگی هستند، شباهت چشمگیری با سرپوش‌های بیابان‌گردان سکایی دارد که در هنر هخامنشی و یونانی به‌صورت قائم به تصویر کشیده شده‌اند؛ درنتیجه، می‌توان گفت سرپوش نخستین اشکانیان گونه‌ای از سرپوش ایستاده و نوک‌تیز سکایی است که مختص اپرنی‌ها یا قبایل داهه بوده است. ردِّ پای سرپوش سکا‌ها در متون کلاسیک نیز دیده می‌شود که از آن به نام کورباسیا یاد شده است. بررسی اصطلاحات سرپوش‌ها در این متون نشان می‌دهد واژة کورباسیا که در آغاز تنها مختص سرپوش سکا‌ها بوده است، بعدها با سرپوش بلند و دندانه‌دار پارسی مختص شاه بزرگ هخامنشی خلط شده و این دو، همسان ‌پنداشته شده‌اند. گذشته از ارتفاع سرپوش‌ها، ظاهراً آنچه به این همسان‌انگاری کمک کرده است، وجود محافظ گردن در هر دو سرپوش بوده است.

آیا ساسانیان روحانی‌تبار بودند؟

صفحه 43-62

https://doi.org/10.22059/jhss.2020.265049.473032

پدرام جم

چکیده رابطة دین و دولت، موضوعی مهم در تحقیقات مربوط به سازوکار شاهنشاهی ساسانی است و رویکرد ساسانیان به دین زرتشتی و ارتباط آنها با روحانیان این دین، اهمیت بسزایی در پژوهش‌های تاریخ ساسانی دارد. در 150 سال اخیر، شماری از محققان با استناد به گزارشی از طبری دربارة ساسان و فعالیت او در آتشکدة اناهید اصطخر، او را صاحبِ منصبی دینی چون موبد، هیربد یا نگاهبان آتشکده تصور کرده و ساسانیان را از تباری روحانی دانسته‌اند. برخی محققان از این هم فراتر رفته و کامیابی ساسانیان در غلبه بر اشکانیان را نتیجة رویکرد دینی جدید اردشیر بابکان، مؤسس سلسلة ساسانی، و توجه و گرویدن هواداران پرشور و متعصب زرتشتی به او پنداشته‌اند. گزارش آگاثیاس دربارة اردشیر بابکان هم دستاویز دیگری برای شماری از پژوهشگران در روحانی‌دانستن او بوده است. این تحقیق با بررسی دوبارة گزارش طبری و سنجش آن با مدارک حقوقی زرتشتیِ دورة ساسانی، نشان می‌دهد که منصب ساسان در آتشکدة اناهید منصبی دینی نبوده است. همچنین این تحقیق گزارش آگاثیاس دربارة اردشیر را با شواهد دیگر می‌سنجد و نشان می‌دهد که این گزارش هم مطلبی دربارۀ روحانی‌بودن او ندارد. مقایسة این گزارش‌ها و شواهد و روایت‌های دیگر، خاستگاه روحانی ساسانیان را نفی می‌کند و بر پیوند آنها با اشراف محلی فارس صحه می‌گذارد.

«توپچی‌باشی» در عصر صفوی؛ از فن‌سالاری تا منصب‌داری

صفحه 63-81

https://doi.org/10.22059/jhss.2020.246048.472906

مجتبی تبریزنیاتبریزی، عبدالرسول خیراندیش

چکیده عنوان «توپچی‌­­باشی» به معنی سرکردۀ توپچیان و فرماندۀ توپخانه، با رواج کاربرد سلاح آتشین توپ، تقریباً از اوایل عهد صفویه رواج یافت. در نخستین اشاره­ها به این مقام در دورۀ شاه‌تهماسب اول، توپچی­باشی استاد فن­سالاری است که دو مهارت «توپ­‌ریزی» و «توپ­‌اندازی» را توأمان داراست. ازآنجاکه سلاح توپ اساساً در اختیار دولت مرکزی بود، طولی نکشید که توپچی‌­­­باشی در سلک امرا و مقربان درگاه درآمد. با اصلاحات نظامی شاه‌عباس اول، توپچی­‌باشی با حفظ دو مهارت پیش­‌گفته، در سلسله‌مراتب نظامی صاحب موقعیت شد و در زمرۀ امرای قشون قرار گرفت. پس از دو جنگ مهمّ ایروان (1045ق/1635م) و قندهار (1058ق/1648م) که در هردو، توپخانه عامل اصلی پیروزی شد، جایگاه توپخانه بسیار ارتقاء یافت؛ به‌نحوی‌که منصب توپچی­‌باشی و یگان منظم توپخانه، برای ‌نخستین‌بار درست بعد از جنگ­های قندهار، در سال 1064ق/ 1654م. رسمیت یافت. از آن پس تا پایان عصر صفوی، توپچی­‌باشی صاحب‌­منصبی نظامی بود که وظیفۀ فرماندهی یگان توپخانه را در میدان جنگ برعهده داشت و در کنار قورچی­‌باشی، قوللرآقاسی و تفنگچی­‌آقاسی، اما پایین­تر از آنها، ارکان اربعۀ ارتش حاضرالرکابِ (ثابت) مشاهره­بگیر (حقوق‌­بگیر) را تشکیل می‌­دادند. مقالة حاضر با روش توصیفی- تحلیلی می­کوشد روند پیدایش منصب «توپچی­‌باشی» را همپای رواج کاربرد توپ در ارتش عصر صفوی، در سیری دویست‌ساله شناسایی کند و وظایف و جایگاه او را در سلسله‌مراتب نظامیِ آن عصر روشن سازد.

منازعۀ غزالی و ابن‌رشد در مواجهۀ دین و عقل از منظر تاریخی

صفحه 83-102

https://doi.org/10.22059/jhss.2019.227055.472787

مجتبی زروانی، رضا طاهری

چکیده کشمکش میان عقل و دین در تاریخ میانۀ ایران، جریانی دامنه‌دار و متأثر از انباشته‌های علمی و فکری مسلمانان در قرون نخستین اسلامی است. عقل و دین صرف‌نظر از اشتراکاتشان، عمدتاً دو نیروی متخالف شناخته می‌شوند؛ به‌طوری‌که استقرار و تداوم یکی از آ‌نها معمولاً اسباب ضعف و رکود دیگری را رقم می‌زند. علوم عقلی و علوم دینی، هرکدام تحت شرایط تاریخی خاصّ خود رو به ‌رشد یا ضعف بوده‌اند. از نقطۀ آغازین اسلام و استحکام تدریجی آن، دستاورد عقول نیز به رشد فزاینده‌ای از تکامل رسیده است. این تکامل، نه به معنای مصالحه و توافق عقل و شرع و نه به معنای مخالفت مطلق و یک‌جانبه با یکدیگر است؛ بلکه به‌مثابۀ روندی برتری‌جویانه ناشی از شرایط تاریخی و وضعیت تکاملی عقلانیت و دیانت است. قرن‌های پنجم و ششم آکنده از کشمکش و منازعات دین و عقل است؛ به‌طوری‌که بازتاب آن در رساله‌های غزالی و ردیّه‌های ابن‌رشد بر او، گواه این موضوع است. بررسی منازعۀ ابن‌رشد و غزالی ورای موضوعات انتزاعی آن، به درک عمیق از شرایط تاریخی عقل و دین در تاریخ اسلام یاری می‌رساند. این معارضه درحقیقت محصول رشد نظام عقلانی به‌مثابۀ علل ساختاری آن است و شرایط اجتماعی و سیاسی نیز به‌منزلۀ علت فوری و مُعدۀ این نزاع تلقی می‌شود.

تحلیل تاکتیک‏های جنبش جنگل در جنگ با انگلیس

صفحه 103-122

https://doi.org/10.22059/jhss.2020.281053.473116

ابوطالب سلطانیان

چکیده جنبش جنگل در سال‏های پایانی جنگ جهانی یکم (1914-18م/1333-37ق) با قشون انگلیس درگیر جنگ‏هایی شد که زمینه‏ها و علل وقوع آن به تحولات نظامی قفقاز بازمی‏گشت؛ زیرا در آن زمان، قشون انگلیس ناگزیر بود که خود را به‌سرعت از خطۀ گیلان به آن منطقه برساند، اما عبور این قشون از گیلان با مخالفت جنبش جنگل روبه‌رو شد که درنهایت به جنگ بین دو طرف انجامید. نبرد‏ جنبش جنگل با قشون نیرومند انگلیس، ازجمله رویدادهای مهم و سرنوشت‌ساز برای این جنبش به‏شمارمی‏رفت؛ زیرا تأثیرات عمیقی بر آینده و بقاء آن داشت؛ ازاین‌رو، بررسی تاکتیک‏های این جنبش در مقابله با قشون انگلیس و ارزیابی پیامدهای این تاکتیک‌ها، از اهمیت بسیاری برخوردار است. براین‌اساس، پرسش اصلی این است که جنبش جنگل برای مقابله و جنگ با قوای انگلیس چه تاکتیک‏هایی را به‏کاربست و این روش‏ها چه نتایج و پیامدهایی برای جنبش داشته است؟ به‏طورکلی، چهار تاکتیک مختلف در رویارویی جنگلی‏ها با نیروهای انگلیس قابل تشخیص و تفکیک است: 1- تاکتیک جنگ‏های منظم و کلاسیک؛ 2- تاکتیک جنگ‏های چریکی و نامنظم؛ 3- تاکتیک جنگ شهری؛ 4- تاکتیک صلح. بررسی این روش‏ها نشان می‏دهد که به‌جز تاکتیک جنگ‏های نامنظم (چریکی) که تا اندازه‌ای موفق بود، دیگر روش‏ها، به دلیل کاستی‏هایی که داشتند، نه‌تنها دستاوردی برای جنبش نداشت، بلکه درمجموع تأثیرات منفی بسیاری بر سرنوشت این جنبش گذاشت.

شورش مصر؛ استراتژی آتن برای واگرایی در شاهنشاهی هخامنشی و تدابیر اردشیر اوّل

صفحه 123-142

https://doi.org/10.22059/jhss.2020.254004.472953

علیرضا سلیمان زاده

چکیده مطالعه دربارۀ تاریخ شاهنشاهی هخامنشی پس از مرگ بنیان‌گذار آن طیّ دو قرن، حاکی از آن است که آنها پس از هرسال ناآرامی خشونت‌آمیز تنها به‌طور متوسط چند سالِ مسالمت‌آمیز را پشت سر گذاشته‌اند که نیازمند آسیب‌شناسی دقیق‌تر از زوایای متفاوتی است. هنگامی‌ که مصریان از مرگ خشایارشا و از کشمکشی که بر سر جانشینی او درگرفته بود، آگاهی یافتند؛ تصمیم گرفتند تا برای استقلال خویش بجنگند. از مطالعۀ منابع باستانی چنین برمی‌آید که شورش مصر در قیاس با عصیان‌های پیشین، بیشترین آسیب‌ها را بر پیکرۀ شاهنشاهی هخامنشی وارد کرده است. انگیزه و هدف تحقیق حاضر، آسیب‌شناسی طغیان مصر درجهت شناسایی ماهیت آن، کشف عوامل و متغیرهای مؤثر در روند ایجاد ثبات و بی‌ثباتی، نحوۀ هم‌گرایی یا واگرایی در ساتراپی مصر دورۀ هخامنشی است؛ مطلبی که در تحقیقات پیشین توجه چندانی بدان نشان داده نشده است. تحقیق ازنظر روش و ماهیت، به‌صورت توصیفی-تحلیلی انجام‌ شده است. مستندات موجود در پژوهش به‌صورت کتابخانه‌ای گردآوری و ارزیابی شده‌اند. دستاورد یا نتیجۀ کلی پژوهش حاضر، حاکی از آن است که نوعی بی‌ثباتی سیاسی در ساتراپی مصر وجود داشته که در عام‌ترین مفهوم آن، عبارت از ناپایداری قدرت سیاسی مستقر و جابه‌جایی موقتی مناصب بازیگران سیاسی بوده است.

دانش نام‌شناسی و پژوهش‌های علوم تاریخی

صفحه 143-166

https://doi.org/10.22059/jhss.2019.284208.473140

عمادالدّین شیخ الحکمایی، رامینا رضوان

چکیده نام‌شناسی (Onomastics)، دانش مطالعة نام­هاست از هر نوع و در هر دورة تاریخی که باشند. هدف این دانش، اسامی خاص و در واقع هرچیزی است که نامی بر آن تعلق گیرد. موضوع این دانش می­تواند حوزه­های گوناگون با اهداف گستردة پژوهشی باشد. هدف از نگارش این مقاله تبیین جنبه­های گوناگون نام‌شناسی و بیان دانش­های مرتبط با آن و همچنین توضیح ضرورت پرداختن به این دانش است.  نشان­دادن پیشینة توجه به این موضوع به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم و روشن‌ساختن جایگاه این دانش در مطالعات علمی ایران، هدف دیگر نگارش این مقاله است. ازآنجاکه شیوة نام­گذاری با جغرافیا، زبان، دین و زمان تغییر می­کند، بررسی روند این تغییرات در زمان­ها و مکان­های گوناگون می­تواند در مسائل مختلف کارگشا باشد. درحقیقت آنچه سبب اهمیت «اسامی خاص» می­شود، کارکردهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، تاریخی، زبان­شناسی، سندشناسی، باستان­شناسی و شاخه­های بسیار دیگر است که می­تواند نتایج مهم و کاربردی ازجمله روشن‌شدن علت تغییر نام­های افراد و اماکن در دوره­های تاریخی مختلف و همچنین میزان نفوذ زبان­های گوناگون در جغرافیایی خاص و بسیاری نتایج دیگر را به‌دست‌دهد. همچنین نام‌شناسی در ایران نیازمند پژوهش­های بیشتر در شاخه­های گوناگون است؛ چراکه بیشتر تحقیقات نام‌شناسی انجام­شده دربارۀ اسامی ایران اسلامی به دورة معاصر اختصاص دارد و به پیش از این دوره، کمتر توجه شده است.

نکاتى دربارۀ بازنگرى در سال‌شمارى و توالى سکه‌هاى «عصر تاریک» اشکانى

صفحه 167-185

https://doi.org/10.22059/jhss.2019.267226.473041

کلثوم غضنفری، سروش شریفیان

چکیده بازنگرى در عرصۀ سال‌شمارى و تبارشناسى اشکانى، محور اصلى پژوهش‌هاى فرهاد آثار در سال‌هاى اخیر بوده است؛ اما سیمونتا مهم‌ترین ایرادات را به طرح پیشنهادى وى وارد کرد، لیکن سیمونتا خود نیز در آخرین دیدگاه‌های خویش، به چندین مؤلفۀ کلیدی سکه‌شناختی و سال‌شمارانه توجه نکرده است؛ درنتیجه سال‌شمارى پیشنهادی او با توالى تثبیت‌شده از سوی سلوود- مارکهولم در تعارض قرار می‌گیرد. سلوود و مارکهولم پیش‌تر با دقت بسیار، توالی درهم‌ها و چهاردرهمی‌های «عصر تاریک» اشکانی را مشخص کرده‌اند و هرچند طرح پیشنهادی آن دو نیز دچار نواقصی عمدتاً جزئی است، کمترین تباین ممکن را با منابع به‌دست‌آمده از عصر تاریک اشکانی دارد. پژوهش حاضر در پی آن است تا با مقایسۀ توالی‌های پیشنهادی سیمونتا و فرهاد آثار، به این پرسش پاسخ دهد که با اتکا به مجموعه‌هایی که تاکنون یافت‌ شده­اند، کدام توالی پیشنهادی صحت دارد و چگونه می­توان آن را اثبات کرد؟ نتایج پژوهش حاکی از آن است که ناسازگاری چشمگیری در دیدگاه‌های سیمونتا در تعریف سکه‌های «ترکیبی» او وجود دارد. دیدگاه‌هاى وى در این زمینه با شواهد تاریخى و سکه‌شناختی موجود تعارض دارند. مى‌دانیم که قالب‌های معاصر یا تقریباً معاصر، گهگاه و احتمالاً فقط به اشتباه مزدوج می‌شده‌اند و همچنین سکه‌های ترکیبی همواره محصول مزدوج‌شدن قالب‌های کهنه و نو نیستند. علاوه‌براین، سیمونتا شرایط سیاسی در چند ماه آغازین سلطنت ارد یکم را نیز نادیده می‌گیرد. توالی پیشنهادى آثار به پیروی از طرح سلوود- مارکهولم براى سکه‌ها، با شواهد بازمانده از عصر تاریک سازگاری بیشتری دارد. نتیجه‌گیری‌های سیمونتا باید با احتیاط تلقی شوند و کسانی که می‌خواهند از آنها در مطالعات آینده استفاده کنند، لازم است از صحت و اعتبارشان اطمینان یابند.

رویکردی تاریخی به داستان «محتسب تبریز» در مثنوی معنوی

صفحه 187-206

https://doi.org/10.22059/jhss.2020.268823.473047

یزدان فرخی

چکیده مثنوی معنوی مولانا جلال‌الدین بلخی گذشته از جنبه­های مشهور شاعرانه و عارفانۀ آن، مانند هر متن دیگر، جنبه­هایی دارد که بیان‌کنندۀ زمانه و روزگارِ زیستۀ آفرینشگر آن است و عوامل مؤثر و تحول‌سازی از آن روزگار، بافت و ساختار روایی و عناصر داستانی آن را تحت‌تأثیر قرار داده است. از این دیدگاه می­توان مثنوی معنوی را متنی تاریخی به‌شمار­آورد که پژوهشگر تاریخ با تفسیر عناصر آن   می­تواند جنبه­هایی از زوایای تاریخی آن را روشن کند. داستان «محتسب تبریز» در مثنوی معنوی ازجمله داستان­هایی است که به‌نظرمی­رسد مولانا بخشی از اندیشه و دیدگاه­هایش را در پیوند با تحولات زمانۀ خود در آن بازتاب داده است. این عناصر داستانی کدام‌اند و با کدام رویدادهای تاریخی از آن روزگار در پیوند است؟ این پژوهش نشان می­دهد دگرگونی در شخصیت داستانی محتسب در مثنوی معنوی، دگرگونی در صحنه و مکان روی‌دادن داستان و برخی ملاحظات دیگر با رویدادهای تاریخی چون برچیده‌شدن نهاد حسبه، مرکزیت‌یافتن سیاسی تبریز در امپراتوری مغول و ایلخانی از یک‌سو و جایگاه تاریخی عمر، خلیفۀ دوم در امور حسبه و دلبستگی مولانا به شخصیت او از سوی دیگر پیوند داشته و در بازآفرینی دوبارۀ این داستان کهن به دست مولانا تأثیرگذار بوده است و مولانا داستان خود را به این معنی، به داستانی تبدیل کرده است که می­تواند متضمن معنای تاریخی باشد.

ایرانیان قاف‌نشین؛ پژوهشی در اسناد نمایندگی ایران در ولادی‌قفقاز (1315-1337ق/1897ـ1919م)

صفحه 207-230

https://doi.org/10.22059/jhss.2019.289901.473166

علی کالیراد

چکیده شهر ولادی‌قفقاز که طی فرآیند استیلای روسیۀ تزاری بر منطقۀ قفقاز در اواخر قرن هجدهم میلادی بنیان نهاده شد، به‌تدریج به‌صورت یکی از اهداف مهاجرت، از داخل و خارج امپراتوری روسیه درآمد. این شهر، به‌ویژه از نیمۀ دوم قرن نوزدهم میلادی، یکی از مقاصد مهاجرت دائمی و موقت ایرانیان در قلمرو روسیه بود. با افزایش جمعیت ایرانیان در ولادی‌قفقاز و مناطق پیرامون آن، نمایندگی کنسولی ایران در 1315ق/1897م، در آنجا تأسیس شد. مقالۀ حاضر کوشیده است تا برپایۀ اسناد به‌جامانده از نمایندگی ایران در ولادی‌قفقاز، موجود در آرشیو وزارت خارجۀ جمهوری اسلامی ایران، تصویری کلی از حضور و فعالیت کارگزاران دولتی و مهاجران ایرانی مقیم این شهر، از زمان تأسیس نمایندگی دولت ایران در ولادی‌قفقاز تا فروپاشی امپراتوری تزاری و وقوع جنگ‌های داخلی در روسیه ارائه کند. این اسناد، منبع ارزشمندی برای آگاهی از ابعاد مختلف حیات ایرانیان مقیم ولادی‌قفقاز و چالش‌های پیش روی کارگزاران نمایندگی است. نمایندگی دولت ایران به‌واسطۀ اقداماتش در ایجاد و حفظ مسجد شیعیان (ایرانیان)، مدرسۀ نوروز و انجمن همت، نقشی مهم در ایجاد همبستگی میان اعضای جامعۀ ایرانی شهر داشت و در مقاطع و موقعیت‌های مختلف به صیانت از حقوق اتباع ایران پرداخت. درعین‌حال، عدم توازن در روابط ایران و روسیه، خصومت‌ها و رقابت‌های شخصی و محفلی میان اجزای مختلف وزارت خارجه و وجود بی‌نظمی‌ها و بی‌انضباطی‌های مالی، مانعی جدی در ارتقای عملکرد نمایندگی ایران در ولادی‌قفقاز بود.

کارکردها و حوزۀ اختیارات مجلس بهشت‌آیین (مجمع عالی رجال دربار صفوی)

صفحه 231-250

https://doi.org/10.22059/jhss.2019.281743.473120

علی مشهدی رفیع، محمدباقر وثوقی

چکیده نظام سیاسی صفویه مانند بسیاری از نظام‌های حکومتی خاندانی در تاریخ ایران از نوع پدرمیراثی-دیوان‌سالارانه به‌شمارمی‌رود؛ زیرا هم دارای وجه پدرمیراثی و هم دارای وجه دیوان‌سالارانه است. اگرچه در نگاه نخست، چنین نظام‌های سلطنتی بیش از هرچیز از نوع سلطنت مطلقه به‌نظرمی‌رسند که تمامی تصمیمات از بالاترین نقطۀ هرم قدرت سرچشمه می‌گیرد، اما به‌جهت وجود وجه دیوان‌سالارانه در آنها، گروه‌ها یا مجالس مشورتی نیز مجال بروز می‌یابند. درحقیقت گرچه در ظاهر، این هرم قدرت است که تعیین‌کنندۀ همه چیز است، اما در لایه‌های درونی نظام تصمیم‌گیری، با نهادهایی تصمیم‌ساز روبه‌رو می‌شویم که تصمیمات از آنها سرچشمه می‌گیرد و پس از طی روندهای معمولِ تأیید و تصحیح در نظام‌های دیوان‌سالاری، از ناحیۀ رأس هرم قدرت یا صاحب‌منصبان عالی‌رتبه صادر می‌شود؛ ازاین‌رو باتوجه‌به بسامد فراوان به‌کارگیری اصطلاح «مجلس بهشت‌آیین» در متون تاریخیِ عصر صفوی و تعدد کاربرد این اصطلاح که در منابع این دورۀ تاریخی برای نامیدن نوع خاصی از گردهمایی‌های درباری به‌کاررفته است، به‌نظرمی‌رسد شواهد اولیه مبنی بر وجود مجلسی مشورتی یا مجمع درباری در قالب این گردهمایی وجود دارد. در این مقاله بر آنیم تا در ابتدا با کنار هم نهادن بخشی از شواهد و مستندات تاریخی، وجود نوعی از مجالس مشورتی درباری را در قالب مجلس بهشت‌آیین در دورۀ صفوی نشان دهیم و سپس با استفاده از روایت‌ها و گزارش‌های تاریخی، تصویر روشنی از جایگاه و کارکردهای آن در نظام تصمیم‌گیری دربار صفوی ترسیم کنیم.