دوره و شماره: دوره 17، شماره 2 - شماره پیاپی 40، دی 1404، صفحه 1-310 
تعداد مقالات: 12

سیاست خارجی واقع‌گرایی چین در خلیج‌فارس؛ قرن 21

صفحه 1-24

https://doi.org/10.22059/jhss.2025.388234.473773

فرج الله احمدی، نرگس خاتون میر حسینی

چکیده با شروع قرن بیست‌و یکم، یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های چین نیاز مبرم این کشور به منابع انرژی در جهت حفظ روند توسعه اقتصادی‌اش بود. در سال 2001، زمانی‌که چین به سازمان جهانی تجارت پیوست و تمایل پکن برای تعامل با جامعه بین‌الملل و حضور در صحنه اقتصاد جهانی دو چندان شد و رویکردهای متنوعی را در سیاست خارجی خود برگزید. این رویکردهای نوین در کنار سایر سیاست‌های خارجی چین دستاوردهای سیاسی_ اقتصادی بی‌شماری برای چین به ارمغان آورد. رویکرد «واقع‌گرایی»  یکی از راهبرد‌هایی بود که چین در سایه آن توانست اهداف بلند‌مدت خود در خلیج‌فارس دنبال کند. از‌این‌رو، مسئله این مقاله شناخت رویکرد واقع‌گرایی در سیاست خارجی چین و هدف آن بررسی تأثیر این رویکرد در موفقیت چین در تعامل با خلیج‌فارس است. این مقاله در صدد است تا به پاسخ این سؤال اصلی دست یابد که از آغاز قرن 21، اتخاذ رویکرد واقع‌گرایی در کنار سایر رویکردهای چین در سیاست خارجی چه دستاوردهایی برای این کشور به همراه داشته است؟ فرضیه این مقاله بر این مبنا استوار است که با شروع قرن 21، چین تلاش کرد تا با گرایش به رویکرد واقع‌گرایی، تعامل خود با کشورهای خلیج‌فارس را در قالب طرح‌های متنوع گسترش دهد و با شرکت در مجامع بین‌المللی مرتبط با خلیج‌فارس، اهداف سیاسی و اقتصادی خود را که همانا دریافت انرژی، تسلط بر بازارهای منطقه و حفظ امنیت منابع و منافعشان بود، پیش ببرد. یافته‌های این مقاله حاکی از آن است که سیاست خارجی چین در خلیج فارس، نمونه‌ای بارز از یک واقع‌گرایی عملی و حساب شده است که پکن آن را در پوشش یک دیپلماسی اقتصادی چند جانبه توسعه داده است. این مقاله با گردآوری اطلاعات کتابخانه‌ای و منابع اینترنتی به روش توصیفی - تحلیلی، یافته‌های خود را  ارائه و سپس به نتیجه‌گیری پرداخته است.

مقایسه دیدگاه مورخان و متکلم – مورخان در‌باره قاعده «صحابی بودن» در تاریخ‌نگاری، مطالعه موردی: محمد صلابی، منیر غضبان، طه حسین و ابوالاعلی مودودی

صفحه 25-50

https://doi.org/10.22059/jhss.2025.391802.473790

حمید احمدیان، اصغر منتظر القایم، محمد علی چلونگر

چکیده  از مسائلی که در تاریخ‌نگاری مورخان شایسته  نقد و بررسی است میزان و چگونگی بهره‌گیری آنان از قواعد کلامی و اعتقادات دینی  است. برخی از این مورخان که رویکرد کلامی به تاریخ دارند به هنگام تعارض تاریخ با کلام غالبا تاریخ را به سود کلام کنار می­زنند. بی تردید هر مورخی حق دارد داده­های کلامی را به عنوان شاهد و دلیل در کنار دیگر شواهد، دلایل و اسناد تاریخی به کار برد ولی مشکل برخی از مورخان این است که آنان علم کلام و اعتقادات را به عنوان سند قطعی و نهایی تلقی کرده هر گونه گزارش تاریخی که در تعارض با اعتقادات کلامی آنان باشد انکار یا توجیه می­کنند و به راویان این روایات به بهانه شیعه بودن می­تازند. یکی از این قواعد کلامی که برخی مورخان اهل سنت در تاریخ‌نگاری خود به آن تکیه کرده­ و تمام اسناد تاریخی را به سود آن انکار یا تاویل کرده­اند قاعده «صحابی بودن» است. هدف این پژوهش بررسی میزان و چگونگی تاثیر این قاعده کلامی بر تاریخ­نگاری دو گروه از مورخان معاصر اهل سنت و نقد آن است. مورخان معاصر اهل سنت در تکیه بر قواعد کلامی یا تکیه بر اسناد تاریخی به دو گروه تقسیم شده­اند. برای گروه نخست که «مورخ» نامیده می­شوند طه حسین و ابوالأعلی مودودی انتخاب شده­اند. برای گروه دوم محمد صلّابی و منیر غضبان به عنوان «متکلم ـ مورخ» برگزیدیم. سؤال اصلی پژوهش: مورخان و متکلم ـ مورخان تا چه اندازه از قاعده «صحابی بودن» بهره جسته‌اند و بهره‌گیری از این قاعده چه پیامد­هایی در پی دارد؟ روش این پژوهش توصیفی – تحلیلی و مقایسه­ای است. از نتایجی که به دست آمد: مورخان در تاریخ­نگاری خود از این قاعده بهره‌ای نبرده‌اند ولی متکلم ـ مورخان بجای تکیه بر شواهد تاریخی از این قاعده کلامی به عنوان حجت، شاهد و سند قطعی  بهره برده‌اند لذا نتوانسته‌اند تاریخی عینی، علمی و پالوده  ارائه دهند.

واکاوی منابع مکتوب مرتبط با مَدرس- مقبرۀ ابن‌سینا در اصفهان

صفحه 51-74

https://doi.org/10.22059/jhss.2025.391690.473789

مهدی پنجه پور، بهنام پدرام، علی شجاعی اصفهانی

چکیده بنای مَدرس- مقبرۀ منسوب به ابن سینا، از یادگارهای عصر دیالمه در محله دردشت اصفهان است. این اثر در طول زمان پیوستگی خود را با ساختارهای همجوار از دست داده و به یک فضای گنبدخانه‌ای منفرد تبدیل شده است. بررسی منابع مکتوب نگارش شده در قرون مختلف که به محل زندگی، تدریس و مرگ ابوعلی‌سینا پرداخته‌اند کمک قابل قبولی در شناخت این بنا داشته است. در این راستا ارتباط ابن سینا و اصفهان از طریق روش‌های تاریخی و توصیفی-تحلیلی و نیز مطالعات مقایسه‌ای بررسی شد. بر پایۀ این مطالعات مشخص گردید که در منابع قبل از صفویه عمدتاً زندگینامه و آثار ابوعلی‌سینا مطرح شده و کاتبین به مقتضای بحث، به محل فوت، دفن و گاهاً اسامی شهرهای محل خاکسپاری او بیان داشته‌اند. در منابع بعد از صفویه، هرچند تمرکز نویسندگان بر بنای مورد پژوهش، به عنوان مَدرس و مدفن احتمالی ابن‌سینا فزونی یافته، اما این ارائه اطلاعات همچنان محدود به بیان کلیات حوادث به وقوع پیوسته پیرامون شخصیت وی و ارائه مختصر جزئیاتی از ساختار کالبدی و تغییرات حادث شده در بنای مَدرس ایشان است. با توجه به منابع در دسترس، هرچند پذیرش احتمال دفن ابو علی سینا در اصفهان بیش از پیش قوت گرفت، اما رد یا تائید انتساب مدفن ابن‌سینا به هر یک از دو شهر اصفهان یا همدان امری غیرقطعی است. از طرف دیگر بر اساس دلایل و شواهد موجود، می‌توان بیان داشت که کارکرد بنای مذکور به عنوان مَدرس ابو علی سینا در اصفهان، مورد قبول قاطبۀ پژوهشگران این عرصه قرار گرفته است.

شورش بزرگ علیه نرام-سین در روایت تاریخی و روایت ادبی

صفحه 75-94

https://doi.org/10.22059/jhss.2025.399218.473826

سید شهروز توکلی، حسین بادامچی

چکیده روایت شورش بزرگ علیه نرام سین را از طریق رونوشت‌های کتیبه‌ای سلطنتی، و آثار ادبی متعددی می‌شناسیم. اهمیت این واقعه در این است که نخست، نرام سین در پی سرکوب یک شورش سراسری، خود را به مرتبۀ الوهی ارتقاء داده‌است. و دوم، این موضوع، تاثیر شگرفی بر حافظۀ تاریخی مردم بین‌النهرین و به ویژه، آثار ادبی دوران متاخر گذاشته‌است. بنا بر ادعای کتیبه‌های خود نرام سین، این شورش به قدری شدید بوده که گویی تمام سرزمین‌های تحت فرمان وی، بر شاه اکده شوریده‌اند؛ شورشی که نهایتا با خواست الهه ایشتر-انونیتوم، تماما سرکوب شد و نرام-سین پس از آن، با دعای مردم اکده و رضایت خدایان، به درجۀ خدایی رسید. در این مقاله، می‌کوشیم تا معرفی جامعی از موضوع شورش بزرگ علیه نرام-سین ارائه کنیم. بدین ترتیب، روایت کتیبۀ شورش بزرگ و همچنین، آثار ادبی مربوط به این روایت، بررسی و مقایسه می‌شوند، تاریخی‌بودن شورش در دوران نرام سین و دامنۀ آن به بحث گذاشته می‌شود و اهداف تدوین این متون ادبی و بستر تاریخی آن‌ها تشریح می‌شود. در این تحقیق بررسی خواهیم کرد که آیا وقایع اصلی  شورش بزرگ علیه نرام-سین، بر پایه واقعیت است یا خیر؛ و متون ادبی متاخر، چگونه برای اهداف تبلیغاتی، تبیین رویدادهای عصر خود، یا صرفا به عنوان آثار ادبی، از این موضوع، بهره‌ برده‌اند

صنعت کشتی سازی در تمدن اسلامی (قرن اول هجری – حوزه دریای مدیترانه)

صفحه 95-122

https://doi.org/10.22059/jhss.2025.392729.473793

امید مردوخی، سجاد دادفر، مهدی عزتی

چکیده این پژوهش که به روش تاریخی و با رویکرد توصیفی تحلیلی انجام گرفته، به بررسی تاریخ صنعت کشتی‌سازی در تمدن اسلامی در قرن اول هجری و در حوزه دریای مدیترانه می‌پردازد. در واقع سئوال اصلی پژوهش حاضر آن است که سیر تکوین و تحول صنعت کشتی ‌سازی در تمدن اسلامی در قرن اول هجری و در حوزه دریای مدیترانه چگونه بوده است؟ یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که ایده‌ی گسترش قلمرو اسلامی در کنار حفاظت ازممالک مفتوحه، مسلمانان را در ورود به  صنعت کشتی‌سازی و ایجاد ناوگان دریایی علاقه‌مندکرد. در این میان دریای مدیترانه به دلیل اهمیت اقتصادی و راهبردی، در نزد آنان از جایگاه ویژه‌ای برخودار بود. مسلمانان در قرن اول هجری به این دریا پا نهادند. فاتحان مسلمان پس از برخوردهای اولیه با ناوگان قدرتمند بیزانس، تلاش نمودند تا با استخدام صنعتگران بومی و استفاده از دانش آنها، ضمن ایجاد و توسعه صنعت کشتی‌سازی، زمینه های تسلط خود را براین دریا فراهم نمایند. نتیجه این امر تاسیس کارگاه‌های متعدد کشتی ‌سازی در مناطقی مانند شام، مصر و شمال آفریقا بود که مسلمانان آنان را «دارالصناعه» می‌نامیدند، صنعت کشتی‌سازی علاوه بر تسهیل فتوحات دریایی، بعدها نقش مهمی در گسترش مناسبات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مسلمانان با سایر نقاط جهان داشت.

بررسی وضعیت مالکیت زن در دین زردشتی (مطالعه موردی سند 22 و bis22تبرستان)

صفحه 123-141

https://doi.org/10.22059/jhss.2025.399698.473842

پروین داوری

چکیده ازدواج و تشکیل خانواده در دین زردشتی از اهمیت بسزایی برخوردار بود و این امکان را فراهم می­ ساخت تا هر یک از اعضای خانواده در سایه آن، از حقوق و مزایای اجتماعی بهره­ مند شوند. زن نیز به عنوان یکی از اعضای اصلی خانواده می­توانست از این مزایا برخوردار گردد؛ اما همۀ زنان به طور یکسان نمی­توانستند از این مزایا بهره یابند، چون در دین زردشتی شرایطی وجود داشت که می­ توانست در وضعیت مالی زن تأثیر بگذارد. این پژوهش به صورت توصیفی-تحلیلی بر آن است وضعیت مالکیت زن را با مطالعه موردی دو سند 22 و bis22 تبرستان مورد بررسی قرار دهد. این دو سند درباب شکایت در مورد اموالی است که در دست پادشازنی بوده است و روند بررسی آن از سوی محاکم قضایی مورد مداقه قرار می­ گیرد. بررسی­ ها حاکی از آن است که با مطالعۀ این دو سند و دیگر متون حقوقی همچون مادیان هزاردادستان می ­توان چنین دریافت که مالکیت زن بر این دارایی­ ها، مطلق نبوده بلکه مشروط به جایگاه و تعهدات وی در نهاد خانواده بوده است.

بازشناسی اعقاب فرمانروایان جلایری بر پایه‌یِ اسناد و مسکوکات نویافته

صفحه 143-170

https://doi.org/10.22059/jhss.2025.396918.473814

محسن رحمتی، داود علی جوادی

چکیده در پی قتل سلطان احمد در سال 813ه.ق، بخشی از شاه‌زادگانِ جلایری با عقب‌نشینی به خوزستان، حکومت جلایری را ادامه دادند. تاریخ این بخش از جلایریان کمتر شناخته شده، هنوز اسامی این فرمانروایان، ترتیب و مدت زمان حکومت آنها روشن نیست. در این پژوهش تاریخی با رویکرد توصیفی- تحلیلی و با تدقیق در روایات منابع تاریخی و مسکوکات یافته شده، کوشش می‌شود تا ضمن بررسی تاریخ و ساختار سیاسی حکومت جلایریان خوزستان، پاسخی روشن به این پرسش ارائه گردد که چه مؤلفه‌ها و عواملی در شکل‌گیری و تداوم حکومت جلایریان خوزستان مؤثر بوده است؟ یافته‌های این تحقیق نشان می‌دهد که فرزندان شیخ‌علی به عنوان شعبه‌ای دیگر از خاندان جلایری، اندکی بیش از دو دهه (814-835ه.ق) بر خوزستان و جنوب عراق فرمان راندند. این سلسله، با استفاده از عواملی همچون پیشینه حکومتی شیخ‌علی در خوزستان، انزوای سیاسی‌منطقه و سیاست احتیاط‌آمیز تیموریان در قبال توسعه‎طلبی قراقویونلوها، پایه‌ریزی گردید. فرمانروایان سلسله به ترتیب سلطان محمود، تندی‌سلطان، سلطان اویس دوم، سلطان محمد در خوزستان و سلطان حسین دوم در حله و جنوب عراق حکومت کردند. عدم تجانس نژادی با ساکنان قلمرو تحت فرمان، ضعف مشروعیت قدرت،  ناکامی فرمانروایانِ این سلسله در انتساب خود به مغولان و چنگیزیان، ناتوانی در بازیابی و احیاء ساختارِ پیشینِ حکومت جلایری ، تغییر سیاست دربار تیموری نسبت به آنها، ناتوانی نسبی در استقرار امنیت اجتماعی در قلمرو تحت فرمان و همچنین، جوانی، کم‌تجربگی، نزاع درون خاندانی و کوتاهی عمر سلاطین این سلسله را می‌توان به عنوان علل و عوامل مؤثر بر ناپایداری این سلسله در نظر گرفت

ارزیابی گزارش‌های متون جغرافیاییِ قرن سوم تا هشتم هجری درباره مَکُّران

صفحه 171-192

https://doi.org/10.22059/jhss.2025.393236.473796

عبدالودود سپاهی، عبداله صفرزایی

چکیده مکران در بازه زمانی قرن سوم تا هشتم هجری قمری پهنه سرزمینی وسیعی در جنوب شرق ایران بود که بخش بزرگی از بلوچستان فعلی را شامل می‌شد. در فاصله قرون یاد شده، نوسانات و تغییرات سیاسی متعددی در شرق و جنوب شرق ایران ایجاد شده بود و حکومت‌های متعددی با مرزها و ساختار سیاسی متنوعی بر سر کار آمدند. از طرفی گستردگی ایالات و تعریف ایالات جزئی‌تر و مشخص شدن حدود و ثغور و مرزهای ایالات نیز میان جغرافیدانان محل اختلاف بود. با توجه به گستردگی ایالت مکران در این فاصله زمانی و ساختار و مرزهای سیاسی متغیر حکومت‌ها و عدم بازدید مستقیم جغرافی نگاران از مکران در آن دوره، این سوال پیش می‌آید که راجع به سرزمین مکران در متون جغرافیایی قرن سوم تا هشتم هجری قمری چه اشکالاتی راه یافته است؟ از آنجا که اغلب جغرافی‌نویسان قرن سوم تا هشتم هجری مستقیما به مکران مراجعه نکرده‌اند و بر اساس گزارش‌های غیر مستقیم به توصیف این سرزمین پرداخته‌اند، اطلاعات ارائه شده در این متون نشانگر آن است که منابع مورد استفاده نویسندگان محدود بوده و گزارش‌های مندرج در متون جغرافیایی عمدتاً مشابه، تکراری و در برخی موارد غیردقیق و اشتباه است. هدف از این نوشتار تبیین اشکالات و ایرادات موجود در گزارش‌های جغرافی‌نویسان قرن سوم تا هشتم هجری درباره مکران است. این مقاله به روش تاریخی با توصیف و تحلیل داده‌های گردآوری شده از منابع کتابخانه‌ای و استفاده از قدیمی‌ترین نسخه چاپ شده متون جغرافیایی، نگاشته شده است

تحلیلی بر تداوم جایگاه و نقش‌های چندوجهی خاندان‌های‌ متنفذ محلی؛ نمونه پژوهشی خاندان سادات شریفی حسینی شیرازی در فارس(900-1331ه.ق)

صفحه 193-222

https://doi.org/10.22059/jhss.2025.378529.473724

هادی کشاورز

چکیده خاندان‌های متنفذ محلی با توجه به جایگاه و کنش‌های مختلف، همواره از گروه های تاثیر‌گذار، و آگاهی از کنش‌ها، مولفه‌های قدرت ‌و زمینه‌های تداومشان، از ضروریات شناخت و تحلیل رویدادهای تاریخی است. خاندان سادات شریفی حسینی شیرازی با حضور چند قرنی(777– 1383ه.ق) در مناصب مختلف سیاسی(وزارت، صاحب اختیاری، کلانتری،...)، مذهبی(صدارت، شیخ الاسلامی، تولیت شاهچراغ،....) و اجتماعی(قطب سلسله صوفی ذهبیه) از جمله خاندان‌های متنفذ، دارای نقش‌های چندوجهی بودند. با توجه به نفوذ تاثیرگزار این خاندان در محیط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی فارس، در این پژوهش، با استفاده از روش توصیفی – تحلیلی و منابع تاریخی به کنشگری آنان پرداخته می‌شود. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد خاندان سادات شریفی حسینی شیرازی با تکیه بر مولفه‌هایی چون مشروعیت خاندانی، تجربه‌های دیوانی، و در سایه تعامل با قدرت‌های سیاسی حاکم، به تداوم جایگاه خود در سطوح مختلف حکمرانی و جامعه محلی پرداختند. جمع شدن همزمان قطبیت سلسله ذهبیه و تولیت بقعه شاهچراغ در بعضی از اعضای این خاندان چون، میرزا سید عبدالنبی(1151-1231ه.ق)،میرزا ابوالقاسم راز(1212-1286ه.ق)، مجدالاشراف(1243-1331ه.ق) نیز منجر به افزایش بیش از پیش جایگاه و نفوذشان شد. از طرفی نقش‌آفرینی آنان در چهارچوب فعالیت‌های فرهنگی تاثیر مهمی در ارتقاء موقعیت اجتماعی‌شان داشت. نتایج حاصل همچنین اطلاعات دقیقی از چگونگی عملکرد این خاندان، به ویژه مشهورترین اعضای آن بیان می‌کند.

بازخوانی سندی از میرزا منصور‌خان بهبهانی

صفحه 223-238

https://doi.org/10.22059/jhss.2025.397952.473821

محمد منصور، سید مسیح منصور طباطبائی

چکیده آنچه در این مختصر مطرح می‌شود، باز خوانی سندی است مورّخ ۱۲۳۳هـ، مربوط به میرزا منصور خان بهبهانی حکمران بهبهان و کهگیلویه در روزگار فتحعلیشاه قاجار. داستان سند از این قرار است که نخست میرزا سلطان محمد خان اوّل، پدر میرزا منصور، عمارت حکومتی خویش را در زمین مجهول المالکی به نام «باغِ میر شاه میر» بنا می‌نهد و پس از وی فرزندش میرزا منصور خان بهبهانی در گوشه‌ای دیگر از همین زمین، بنایِ عمارتِ حکومتیِ خویش را می نهد و همزمان به تفحّص دربارۀ کشفِ هویّتِ مالکانِ زمین می پردازد و معلوم می کند که مالکان زمین، دو خانواده از سادات طباطبائی بوده‌اند و زمین مذکور را از ورثۀ مزبور خریداری و صلح می کند. سند حاضر مبایعه‌نامه و صلح‌نامۀ این زمین است. میرزا منصور خان از سلسلۀ کلانتران بهبهان و از سیاستمداران فارس در روزگار فتحعلیشاه قاجار است که بخشی از روزگار محمّدشاه را درک کرده است.  دختر وی گوهرتاج بیگم، همسر نجفقُلی میرزای والی، پسر حسینعلی میرزای فرمانفرما است. از وقایع مهمّ زندگانی میرزا منصورخان اینکه فتحعلیشاه قاجار به سبب برخی ناآرامی‌ها در ایالت فارس، خود به سال 1245 به منطقۀ بهبهان و کهگیلویه روی آورد؛ راهنمائی موکب شاهی را در این سفر بدو محوّل کردند. نامه‌ای مورّخ 1245 به مُهر فرمانفرما خطاب به میرزا منصور خان نگاشته شده که گزارش سفر شاه به آن ناحیه را به او نوشته و از او رفع نگرانی کرده است. این نامه جزو آرشیو اسناد سردار امجد منصوری طباطبائی بوده است که اخیراً به کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران اهدا شده و به سبب اینکه در دست مرمّت و سامان‌دهی است هنوز فهرست نشده است.

مدال‌ها و نشان‌های فرهنگی و علمی در دوره‌های قاجاریه و پهلوی

صفحه 239-262

https://doi.org/10.22059/jhss.2025.399744.473831

نورالدین نعمتی، سید محمد سادات

چکیده  مدال‌ها و نشان‌های علمی و فرهنگی، یکی از مهم‌ترین ابزارهای نمادین در فرایند مشروعیت‌بخشی به قدرت سیاسی در ایران معاصر بوده‌اند. این نمادها از دوره قاجاریه، به‌ویژه با شکل‌گیری نهادهای جدید آموزشی و فرهنگی، فراتر از نقش تزیینی یا تشویقی عمل کرده و به سازوکارهایی مؤثر در بازنمایی و تثبیت نظم سیاسی تبدیل شدند. ضرورت این پژوهش از آنجا ناشی می‌شود که کارکردهای سیاسی و فرهنگی این نشان‌ها کمتر در چارچوب نظری دقیق و تطبیقی موردتوجه قرار گرفته است.پرسش اصلی تحقیق آن است که مدال‌ها و نشان‌های علمی در دوره‌های قاجار و پهلوی چگونه در خدمت ساختار سیاسی عمل کرده و چه نقشی در بازتولید، مشروعیت‌بخشی و تفکیک نخبگان ایفا کرده‌اند؟ براین‌اساس، فرضیه پژوهش بیان می‌دارد که این نشان‌ها، در قالب سرمایه نمادین، ابزاری برای شناسایی و تقویت جایگاه نخبگان همسو با نظام سیاسی و حذف یا به حاشیه راندن روشنفکران مستقل بوده‌اند.روش پژوهش به‌صورت تاریخی–تحلیلی و مبتنی بر مطالعات کتابخانه‌ای و بررسی اسناد و مطبوعات دوره‌های موردنظر است. چارچوب نظری مقاله، تلفیقی از نظریه سرمایه نمادین پی‌یر بوردیو و مفهوم قدرت مشروع در اندیشه ماکس وبر است.یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که نشان‌های علمی، علاوه بر کارکرد فرهنگی، نقش فعالی در مدیریت مناسبات قدرت، بازنمایی اقتدار دولت و سازمان‌دهی نخبگان در چارچوب دولت–ملت مدرن ایفا کرده‌اند. این تحلیل، افقی تازه برای فهم مناسبات پیچیده میان فرهنگ، علم و سیاست در تاریخ ایران می‌گشاید

ایستگاه‌های کاروانی شمال چین در متون اسلامی: از «کاشغر» تا «چانگ‌آن»

صفحه 263-297

https://doi.org/10.22059/jhss.2025.398175.473822

محمدباقر وثوقی، جمال پیره‌مرد شتربان

چکیده شهر کاشغر در محل تلاقی راه‌های ارتباطی چین که از بخش‌های شمالی و جنوبی صحرای «تاکلاماکان» می‌گذشت، قرار داشت. این شهر دروازۀ ورودی و خروجی کاروان‌ها در مسیر تاریخی جاده‌های ماوراءالنهر و سِند و فلات مرکزی ایران به سمت چین محسوب می‌شد؛ راهی که از قرن نوزدهم میلادی به جادۀ ابریشم مشهور شده است. راه‌های دسترسی نواحی غربی به پایتخت چین با گذر از این شهر به دو سوی شمال و جنوب صحرای تاکلاماکان منشعب شده و از آنجا مستقیماّ به پایتخت باستانی چین در شهر «چانگ‌آن» (Chang’an/长安) یا «شی‌آن» (Xi’an/西安) که در متون اسلامی از آن با نام «خَمْدان» یاد شده، منتهی می‌شدند. راه شمالی به سوی شهر تورفان می‌رفت و راه جنوبی از خُتن می‌گذشت و سپس با قرار گرفتن در یک مسیر به سمت پایتخت چین می‌رفت. با توجه به اهمیّت جایگاه کاشغر در تبادلات بین چین و جهان اسلام، در متون قرون نخستین اسلامی از این شهر با عنوان «ثغرالاسلام» یاد شده است. در دورۀ پیش از اسلام، مراودات ایران و چین در این مسیر با میانجیگری یکی از کهن‌ترین اقوام ایرانی یعنی «سغدیان» به انجام می‌رسید. در دورۀ اسلامی، این روند ادامه یافت و سغدیان بار اصلی تبادلات فرهنگی و اقتصادی بین چین و جهان اسلام را بر عهده داشتند. جوامع کوچک سغدیان به عنوان انتقال‌دهنده و میانجی فرهنگی بین چین و دنیای اسلام در این مسیر ساکن شدند. اهمیّت مسیرهای دسترسی به شهر کاشغر به عنوان دروازۀ ورود به چین برای مسلمانان موجب شد تا این جادۀ باستانی در متون مختلف جغرافیایی، تاریخی و ادبی جهان اسلام معرفی شود. به عبارت دیگر، جای‌نام‌های مسیرکاشغر به پایتخت چین در متون اسلامی از قرون نخستین اسلامی تا قرن دهم هجری مورد توجّه قرار داشته است. به‌‌رغم پژوهش‌های متعددی که در مورد شهرهای این مسیر به انجام رسیده، امّا هنوز پژوهشی با تأکید بر ضبط اسامی و تغییرات آوایی آنها بر اساس نسخه‌های خطی متون اسلامی تا کنون به انجام نرسیده است. اهمیّت این موضوع باعث شد تا پژوهش حاضر، مسئله بازنمایی ایستگاه‌های کاروانی شمال چین در متون اسلامی از کاشغر تا چانگ‌آن را به صورت یک مسئله تاریخی مورد ارزیابی و معرفی قرار دهد. در این پژوهش ضمن توجّه به پیشینۀ مطالعات و تحقیقات در این باره، جای‌نام‌ها بر اساس کهن‌ترین یا معتبرترین نسخه‌های خطی متون اسلامی، معرفی شده‌اند و تصوّر جغرافیایی نویسندگان مسلمان از این مسیر شناسایی و مورد ارزیابی قرار گرفته است