دوره و شماره: دوره 18، شماره 1 - شماره پیاپی 41، اردیبهشت 1405، صفحه 1-376 
تعداد مقالات: 13

حافظۀ زنده در برابر تاریخ رسمی؛ مکان‌های خاطره و بازخوانی تاریخ واقعی در پرتو اندیشۀ نورا

صفحه 1-24

https://doi.org/10.22059/jhss.2025.402328.473850

محمدامیر احمدزاده، سولماز آوریده

چکیده پژوهش حاضر به بررسی نسبت میان «حافظۀ زنده» و «تاریخ رسمی» در بستر تحولات فکری، فرهنگی و هویتی جوامع مدرن و پسانوگرا می‌پردازد. مسئله محوری پژوهش، تضاد میان حافظه‌های زیسته و روایت‌های غیررسمی گروه‌های به‌ حاشیه‌ رانده‌شده با حافظۀ رسمی سازمان‌یافته توسط نهادهای سیاسی و فرهنگی است؛ حافظه‌ای که در فرآیند ملت‌سازی مدرن، تاریخ را به ابزاری ایدئولوژیک برای بازنمایی گذشته یکدست تبدیل کرده و حافظه‌های متکثر را به حاشیه رانده است. پژوهش حاضر با بهره‌گیری از چارچوب نظری «مکان‌های حافظه» پی‌یر نورا و روش تحلیل انتقادی گفتمان، نوع جدیدی از نگاه به تاریخ را ارائه می‌دهد و با اشاره به رابطۀ بین حافظه، تاریخ و مکان‌های حافظه، ظرفیت این مکان‌ها را در بازنمایی، احیاء و تداوم حافظه‌های سرکوب‌شده بررسی می‌کند. نتایج نشان می‌دهد که سیاست‌های حافظه‌ساز دولت‌ ـ‌ ‌‌‌ملت‌های مدرن، با حاشیه ‌راندن خاطرات گروه‌های اقلیت، تاریخ را به ابزار تثبیت قدرت و گفتمان مسلط بدل کرده‌اند؛ در برابر این روند «مکان‌های حافظه» می‌توانند بستری برای درک گذشتۀ واقعی جامعه و حفظ پیوستگی با آن فراهم آورند. این مکان‌ها علاوه بر بازسازی هویت جمعی،  امکان مقاومت در برابر فراموشی تاریخی، احیای روایت‌های مغفول و صداهای به‌حاشیه‌رانده را فراهم می‌سازند؛ به‌گونه‌ای که تنوع و چندصدایی حافظۀ جمعی در برابر سلطۀ روایت رسمی حفظ شود. دستاورد اصلی پژوهش، برجسته‌سازی نقش مکان‌های حافظه در احیای روایت‌های چندلایه، مقابله با یکنواخت‌سازی تاریخی و ارائۀ چارچوبی انتقادی برای بازخوانی هویت فرهنگی و تقویت تاریخ‌نویسی چندصدایی است؛ امری که امکان فهمی عمیق‌تر و چندبعدی از فرآیند حافظه‌سازی و بازنمایی تاریخی را فراهم می‌کند.

مطالعۀ تطبیقی روایت مواجهۀ شاه‌عبّاس و نقطویان در منابع عصر صفوی(با تأکید بر افضل‌التّواریخ خوزانی)

صفحه 25-56

https://doi.org/10.22059/jhss.2025.401271.473839

عباس آداودی جلفائی، رسول جعفریان

چکیده پژوهش حاضر با عنوان «مطالعۀ تطبیقی روایت مواجهۀ شاه‌عبّاس و نقطویان در منابع عصر صفوی»، درصدد است که با مقایسۀ گزارش خوزانی و سه مورّخ دیگرِ این دوره، اطّلاعاتِ منحصربه‌فردِ موجود در گزارش این مورّخان و نیز وجوه تشابه و تمایز روایت آنان را آشکار سازد تا مشخّص گردد که مطالعۀ تطبیقی این منابع، چگونه منجر به ارائۀ دیدگاه‌های متنوّع در تبیین ماجرای نقطویان و شکل‌گیریِ تفسیرهای متناقض در ذهن مخاطب می‌شود.طریقت نقطویّه در سال ۸۰۰ق توسّط محمود پسیخانی پایه‌گذاری شد و دامنۀ فعّالیّت آن در عصر صفویّه هم تداوم یافت؛ چنانکه می‌توان در دورۀ شاه‌اسماعیل نشانه‌هایی از همکاری آنان با نزاریانِ محمّدشاهی را مشاهده کرد و دورۀ شاه‌طهماسب نیز با برخوردِ خشونت‌آمیزِ وی در قبال نقطویان همراه بود. در باب عصر سلطنت شاه‌عبّاس باید گفت که مورّخان این دوره هرکدام به نحوی ماجرای برخورد شاه و نقطویان را در متن خود بازتاب داده‌اند که از میان آنان، روایت خوزانی در هیچ‌یک از تحقیقات پژوهشگران مورد توجّه قرار نگرفته است. نتایج این نوشتار حاکی از آن است که خوزانی در مواردی نظیرِ نقشِ کلیدیِ عنایت‌کل صفاهانی در برخورد با نقطویان، ذکر علمای حاضر در محکمۀ درویش‌خسرو و بازنماییِ صحنۀ قتل‌عامِ نقطویانِ قزوین، روایت منحصربه‌فردی ارائه کرده‌است. از سوی دیگر، تصویرسازی از صحنۀ دستگیریِ درویش‌خسرو، ایرادِ اتّهام فسادِ اخلاقی به یوسفی ترکش‌دوز، کاربردِ ادبیّات طنزآلود و بازتاب عقیدۀ تناسخ در روایت، از جمله مواردی است که در نوشتۀ برخی مورّخان دیده می‌شود، امّا متن خوزانی فاقد آن است. همچنین در مقدّمه‌چینیِ مورّخان برای ورود به بدنۀ اصلیِ روایت و مسائلی مانند گرویدنِ شاه‌عبّاس به طریقت نقطویّه، چگونگیِ آگاهیِ شاه از انحرافات نقطویان، زمان‌نگاریِ وقایعِ مرتبط با آنان،  کیفیّتِ اثباتِ اتّهامِ درویش‌خسرو در محکمه، نحوۀ گزینشِ یوسفی ترکش‌دوز برای مقام پادشاهی و داوری ارزشی دربارۀ وی، تشابهات و تمایزاتی بین گزارش خوزانی و سایر مورّخان وجود دارد. نهایتاً نگارندۀ این پژوهش برآن است که فروکش‌کردنِ تعصّباتِ ایدئولوژیک در اثرِ گذرِ زمان و عدمِ واهمۀ خوزانی از دستگاهِ سیاسیِ صفویان به دلیل حضور در هندوستان، به او این فرصت را داده تا ماجرای مذکور را با نگاه واقع‌بینانه‌تر و مستقل‌تری نسبت به سه منبع دیگر مورد توجّه قرار دهد

قدرت و معرفت؛ ساخت حافظۀ تاریخی: تبارشناسی گفتمان‌های متعارض در بازنمایی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

صفحه 57-84

https://doi.org/10.22059/jhss.2025.400236.473834

سجاد امیدپور

چکیده کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به مثابه گره‌گاه تاریخی، در تقاطع روایت‌های متعارض قدرت قرار گرفته است. این واقعه نه یک واقعیت تک‌ساحتی، بلکه صحنه نزاع گفتمان‌هایی است که هر یک مدعی تولید "حقیقت" خویشند این پژوهش با رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی، به بررسی سازوکارهای تولید روایت تاریخی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در سه گفتمان مسلط می‌پردازد. چارچوب نظری تحقیق بر اساس مفهوم "قدرت-معرفت" فوکو شکل گرفته است که نشان می‌دهد چگونه حقیقت تاریخی در بستر روابط قدرت ساخته می‌شود. روش تحقیق ترکیبی است از تحلیل محتوای کیفی اسناد آرشیوی و مطالعه موردی تطبیقی. مطالعه پیشینه تحقیقات انجام‌شده حول کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نشان می‌دهد که این واقعه تاریخی از منظرهای گوناگونی مورد بررسی قرار گرفته است، لکن رویکردهای موجود عمدتاً در چارچوب پارادایم‌های سنتی تاریخ‌نگاری سیاسی و روابط بین‌الملل باقی مانده‌اند. داده‌های اصلی پژوهش شامل سه دسته اسناد بوده‌اند: 1. اسناد رسمی دوره پهلوی (دستورالعمل‌های سانسور، کتاب‌های درسی) 2. گزارش‌های طبقه‌بندی شده آمریکایی (مدارک سیا و وزارت خارجه) 3. تولیدات گفتمان انقلابی (نوارهای سخنرانی، نشریات زیرزمینی). یافته‌های مقاله نشان می‌دهد هر گفتمان از استراتژی‌های متمایزی برای روایت‌سازی استفاده کرده است. تحلیل تبارشناسانه این گفتمان‌ها نیز  آشکار می‌سازد که چگونه "بایگانی‌های رسمی" به ابزارهایی برای حذف صداهای نامطلوب تبدیل شده‌اند. گفتمان پهلوی با ایجاد نهادهای رسمی تاریخ‌نگاری و کنترل نظام‎مند محتوای آموزشی، روایتی یکسان‌ساز ارائه می‌داد. گفتمان آمریکایی از طریق مکانیسم‌های پیچیده طبقه‌بندی اسناد و زمان‌بندی افشاگری، روایت خود را مدیریت می‌کرد. در مقابل، گفتمان انقلابی با استفاده از شبکه‌های غیررسمی اطلاع‌رسانی و بازتفسیر نمادین وقایع، روایت مسلط را به چالش می‌کشید. تحلیل مقایسه‌ای این سه گفتمان نشان می‌دهد که اختلاف آنها صرفاً در جزئیات روایی نبوده، بلکه در منطق درونی تولید دانش و سازوکارهای مشروعیت‌بخشی به روایت‌ها ریشه داشته است. این پژوهش به این نتیجه کلیدی می‌رسد که فهم دقیق رویدادهای تاریخی نیازمند بررسی همزمان هم روایت‌ها و هم سازوکارهای تولید و توزیع آن روایت‌هاست

بررسی ساختار، بافت و نظام گامی موسیقی ایلام باستان

صفحه 85-112

https://doi.org/10.22059/jhss.2025.404587.473861

مسعود بطحائی، کلثوم غضنفری، حسین قنبری احمدآباد

چکیده مطالعه در حوزه‌ی موسیقی باستان به‌ویژه در تمدن‌هایی مانند ایلام به علت کمبود اسناد مکتوب، با دشواری‌هایی همراه است. ایلام، که طی بیش از دو هزار سال در تعامل مستمر با تمدن‌هایی چون سومر، بابل، آشور و هخامنشی قرار داشت، در تاریخ موسیقی ایران، کمتر مورد پژوهش قرار گرفته و تحقیقات انجام شده در این حوزه بیشتر درباره‌ی سازشناسی و کارکرد آن بوده است. پژوهش حاضر با رویکرد توصیفی–تحلیلی و روش مقایسه‌ای و با بهره‌گیری از شواهد مادی همچون نقش‌برجسته‌ها، مُهرها و کتیبه‌ها و سازها و نیز منابع مکتوب کتابخانه‌ای و مقایسه اطلاعات بدست آمده با تمدن‌های همجوار و باستانی، به پرسش‌هایی بنیادین در باب ساختار فیزیکی سازها و مضراب‌زنی، نوع گام‌های مورد استفاده، شیوه‌های گروه‌نوازی و بافت موسیقایی ایلام می‌پردازد. همچنین این پژوهش با طرح فرضیه‌هایی درباره‌ی بافت موسیقایی (مونوفونیک/هتروفونیک) و نظام گامی احتمالی (چهارنتی و هفت‌نتی) و وجود فاصله‌ی ترایتون در گام‌های میان‌رودان، تلاش دارد تا حد قابل توان، تصویری از موسیقی ایلام ارائه دهد. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که موسیقی در ایلام باستان، علی‌رغم فقدان منابع مستقیم، دارای جایگاهی ساختارمند و مرتبط با آیین‌ها بوده و با بازخوانی دقیق داده‌های تصویری و باستان‌شناختی، می‌توان به بازسازی نسبی از وضعیت موسیقایی این تمدن دست یافت

وحدت‌بخشی دو گذشته: باستان‌گرایی صوفیانة عصر پهلوی در کتاب اسرار تخت‌جمشید (۱۳۳۴-۱۳۵۰ ه. ش)

صفحه 113-137

https://doi.org/10.22059/jhss.2025.398829.473825

زینب تمسکی

چکیده پارسه، مجموعه کاخ‌هایی شهره به تختِ جمشید، در گفتمان‌‌های ملی‌گرایی عصر پهلوی به نمادی از هویت «ملی» ایران بدل شد. در این گفتمان‌های ملی‌گرایانه، ایرانِ پیش و پس از فتح و غلبة مسلمانان به صورت دو گذشته با دو هویت‌ مستقل صورت‌بندی و مقوله‌بندی شده است. چنین صورت‌بندی‌ای از تاریخ ایران پیوندهای پیشین برساخته میان تخت‌جمشید و گذشتة پس از اسلام ایران را نادیده می‌گرفت و بازتعریف‌های هویت پارسه را در دورانی پیش از دوران پهلوی و پس از فتح مسلمانان به تعلیق درمی‌آورد. در همین دوران، علی‌اکبر بصیری، بازنشستة ادارة فرهنگ و رئیس کتابخانة ملی شیراز، راه متفاوتی در فهم پارسه در پیش گرفت. مثنوی بلند او، پرتو وحید در اسرار تخت جمشید، گذشتة ایران را به منزلة کلی واحد و بی‌گسست می‌بیند و مراحل سلوک صوفیانه را در بستر اثری از معماری یادمانی ایران باستان روشن می‌کند. این نمونة‌ معاصرِ برساخت هویت نشان می‌دهد چگونه اندیشة وحدت‌بخش تصوف با ترکیب لایه‌های هویتی ایرانیانْ امر باستان و امر اسلامی ـ شیعی را در منظومه‌ای یگانه می‌فهمید و زمان را نه خطی و تاریخی که دوری درمی‌یافت. در چنین اندیشه‌ای «تطبیق مقامات معنوی در سلوک الی الله با نقوش ظاهر تخت جمشید» ممکن بود و بدین ترتیب سیر در پارسه می‌توانست نمادی از مراحل سلوک صوفیانه با امداد پیامبر اسلام و امام‌علی باشد و داریوش هخامنشی، نمادی از انسان کامل، که به راه آنان راهنمایی کند. این مقاله یکی از متاخرترین نشانه‌های ذهنیتی دیرپا از نسبت تخت‌جمشید و حلقه‌های تصوف را آشکار می‌کند و به فهم وجهی از نحوة ترکیب لایه‌های هویتی ایرانی، درآستانة تحول گفتمان‌های ملی‌گرایی، مدد می‌رساند. با تحلیل محتوای کتاب و زمینه‌ی فکری شیراز دهه ۱۳۳۰، روشن می‌شود پروژة فکری بصیری پیشگام مفاهیم مشابهیست که در چارچوب «انقلاب آرام» علی میرسپاسی صورت‌بندی شده‌اند. همچنین نشان داده می‌شود که این شعر در تقابل با گفتمان ضدتصوف زمانه، و در حاشیه‌ی گفتمان ملی‌گرایی پهلوی، سنت عرفانی را به‌مثابه بدیلی برای روایت رسمی هویت ملی احیا می‌کند. از سوی دیگر، بررسی بازنمایی تخت‌جمشید در این شعر، نقش مکان‌های تاریخی را در شکل‌دهی به حافظه، معنا و هویت فردی و جمعی برجسته می‌سازد. بدین‌ترتیب، مقاله نه‌تنها خوانشی ادبی از متنی مغفول، بلکه مداخله‌ای در فهم ما از مناسبات تصوف، حافظه تاریخی، هویت ملی و تحولات گفتمانی ایران مدرن معرفی می‌کند

نقش و جایگاه زنان در عرصه هنر موسیقی دوره اشکانی

صفحه 139-162

https://doi.org/10.22059/jhss.2025.399734.473836

مژگان خان مرادی

چکیده در منابع تاریخی به اختصار به موسیقی و برخی از سازهای مورد استفاده در دورۀ اشکانی اشاره شده است اما از نوازندگان زن و جایگاه آنان در جامعۀ اشکانی اطلاع چندانی در دست نیست. با این حال شواهد باستان­شناختی، زنان را در قالب نوازندگان سازهای موسیقی نشان می­دهد. نمایش زنان موسیقی­دان در قالب پیکرک، مجسمه، نقاشی دیواری، نقوش روی اشیاء و نقش­ برجسته منابع ارزشمندی برای بررسی و مطالعه حضور و جایگاه زنان در عرصۀ هنرِ موسیقی و موقعیت اجتماعی زنان در دوره مورد بحث است. هدف از پژوهش پیش­رو بررسی متون تاریخی و شواهد باستان­ شناختی به منظور شناخت نقش و جایگاه زنان در عرصه هنرِ موسیقی و جامعه دورۀ اشکانی و همچنین شناسایی سازهای مورد استفاده توسط آن­ها است. در همین راستا، مهم ­ترین پرسش ­های این پژوهش عبارتند از: زنان در دورۀ اشکانی از چه آلات موسیقی استفاده کرده­ اند؟ زنان در چه مراسم­ی به نوازندگی می­پرداختند؟ براساس منابع موجود چه اطلاعاتی از نقش و جایگاه اجتماعی آن­ها به­ دست می­ آید؟ این پژوهش دارای رویکرد توصیفی- تحلیلی است و داده­ های آن از طریق مطالعات کتابخانه­ای گردآوری شده­ است. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می­دهد زنان در دورۀ اشکانی نقش فعالی در فعالیت­ های موسیقیایی داشته­اند و در گروه­ های دو یا چند نفره و گاهی به تنهایی فعالیت داشته ­اند. همچنین آن­ها همراه نوازندگان مرد در عرصۀ موسیقی حضور داشته ­اند. یافته ­های باستان­شناختی کشف شده از محوطه­های شوش، بردنشانده، نسا، دالورزین تپه، آیرتام، نیپور، بابل، اوروک، هترا، دورا اروپوس، سلوکیه، اولبیا و غیره بیانگر فعالیت گسترده زنان در دورۀ اشکانی نسبت به دوران پیشین است. با توجه به تنوع سازهای نقش شده بر روی مواد مختلف برجای مانده از این دوره به نظر می­رسد که زنان در نواختن سازهای زهی (چنگ، تار و عود)، سازهای کوبه­ای (دف، دایره، طبل، سنج و قاشقک) و سازهای بادی (فلوت و دونی) مهارت داشته ­اند. زنان به عنوان نوازنده، خواننده و رقاص در مراسم مذهبی، بزم و جشن­های پس از پیروزی در جنگ فعالیت کرده ­اند

از فرّه ایزدی تا مقام ظل‌اللهی: بازنمایی شهریاری در عرفان نجم رازی

صفحه 163-192

https://doi.org/10.22059/jhss.2025.399768.473833

سجاد رحمانی فلاح، سید ابوالفضل رضوی

چکیده کتاب مرصادالعباد نجم‌الدین رازی، اثری عرفانی با مضامین اخلاقی و سیاسی است. نجم‌الدین رازی با الهام از مفهوم فرّه ایزدی و اندیشۀ سیاسی ایرانی-اسلامی، پادشاه را سایۀ خداوند و خلیفۀ الهی بر زمین می‌داند که از رهگذر سلوک عرفانی به فضایل اخلاقی و معنوی دست می‌یابد و بدین‌گونه رضای الهی را کسب می‌کند. برخلاف رویکرد دنیاگریز برخی صوفیان، رازی بر نقش پادشاه در بازسازی نظم اجتماعی-سیاسی در بستر بحران‌های قرون میانۀ اسلامی، به‌ویژه تهاجم مغولان، تأکید دارد. اندیشۀ پادشاهی در ایران پیش از اسلام، با محوریت مفهوم فرّه ایزدی، پادشاهان را به‌عنوان نمایندگان خدا معرفی می‌کرد و در چارچوب اندیشۀ ایرانشهری، مشروعیت سیاسی به آن‌ها اعطا می‌کرد. پس از اسلام، نخبگان ایرانی این اندیشه را با مبانی فکری-سیاسی و اسلامی تلفیق کردند و با تحولاتی آن را تداوم بخشیدند. این پژوهش با تمرکز بر فصل اول باب پنجم کتاب مرصادالعباد و با رویکردی توصیفی-تحلیلی، اندیشۀ سیاسی-عرفانی رازی را در چارچوب معرفت اسلامی، مکتب اشعری و سنت‌های ایرانشهری بررسی می‌کند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که نجم رازی با تلفیق مفاهیم دینی و عرفانی، الگویی آرمانی از پادشاهی ارائه می‌دهد که نه‌تنها به اجرای عدالت و تحقق نظم اجتماعی می‌پردازد، بلکه حاکم را به‌عنوان سالکی در مسیر قرب الهی بازتعریف می‌کند

بررسی جای نام های سرق، دورق، فلاحیه و شادگان در جغرافیای تاریخی خوزستان

صفحه 193-232

https://doi.org/10.22059/jhss.2025.387405.473763

مرضیه شعرباف، شاهرخ رزمجو

چکیده جای­نام‌شناسی به­ عنوان یکی از شاخه‌های مهم مطالعات جغرافیای تاریخی، نقش مؤثری در تحلیل تحولات مکانی و فرهنگی جوامع ایفا می‌کند. جای‌نام‌ها به‌عنوان ابزارهای کلیدی برای درک عمیق‌تر رابطه پیچیده میان انسان و سرزمین در طول تاریخ عمل می‌کنند و بازتاب‌دهنده تغییرات فرهنگی، جابه ­جایی‌های جمعیتی و تحولات سیاسی و اجتماعی در طول سده‌ها هستند. این پژوهش با تمرکز بر جای­ نام‌های سرق، دورق، فلاحیه و شادگان در جنوب خوزستان، از یک سو نقش این علم را در بازسازی تحولات فضایی-تاریخی برجسته می‌کند و از سوی دیگر، اهمیت آن را در تبیین پیوندهای ناگسستنی میان هویت مکانی، عوامل طبیعی و فرآیندهای اجتماعی- سیاسی نشان می‌دهد. پژوهش پیش­رو با هدف بازخوانی بخشی از تاریخ خوزستان و بازشناسی پیشینه، تحولات مکانی و پیوند مفهومی جای‌نام‌های سرق، دورق، فلاحیه و شادگان در جنوب این پهنه، در پی پاسخ به این پرسش است که آیا این اسامی به مکان‌هایی متفاوت در دوره‌های مختلف اشاره دارند یا به یک بستر جغرافیایی مشترک بازمی‌گردند. روش پژوهش، تحلیل تطبیقی متون جغرافیایی-تاریخی یونانی، عربی، سریانی، سفرنامه‌ها، مختصات جغرافیایی شهرها، نقشه‌های تاریخی و شواهد باستان‌شناسی است. برآیند این داده‌ها نشان می‌دهد که این جای‌نام‌ها از دوران باستان تا امروز دستخوش تحولات زمانی و مکانی متعددی شده‌اند. طبق شواهد باستان­شناسی، زبان­شناسی، متون تاریخی و مطالعات زمین­شناسی، چهار موقعیت اصلی در ارتباط با این جای­نام­ها قابل بررسی هستند: تل‌تندی و جانشین (به‌عنوان محل احتمالی سرق و دورق باستان در شهرستان رامشیر)، روستای مدینه (به‌عنوان دورق قدیم در شهرستان شادگان)، و فلاحیه (به‌عنوان دورق جدید و هستة اولیه شهر امروزی شادگان). به نظر می­رسد این مناطق در فرآیندهای تاریخی متعدد، دستخوش جابه‌جایی‌ها و تحولات تدریجی از شرق به غرب و سپس به سمت جنوب غربی در امتداد رودخانة جراحی شده­اند. این تغییر موقعیت، متأثر از عواملی همچون تغییرات زیست‌محیطی - مانند تکامل مخروط‌ افکنه‌های آبرفتی- و عوامل انسانی بوده‌اند. اگرچه شواهد موجود تا حدی مسیر تحولات را روشن می‌کند، اما به‌دلیل محدود بودن مطالعات گذشته و تخریب بسیاری از محوطه‌ها در دهه‌های اخیر، انجام بررسی‌های میدانی هدفمند و بهره‌گیری از تصاویر ماهواره‌ای و تحلیل‌های میان‌رشته‌ای برای بازبینی یا تأیید این فرضیات ضروری است

تقابل و گذار گفتمانی طب سنتی و نوین در مواجهه با بیماری آبله در ایران عصر قاجار

صفحه 233-254

https://doi.org/10.22059/jhss.2026.402496.473851

جواد علیپور سیلاب

چکیده  پژوهش حاضر باهدف بررسی روند گذار و جایگزینی شیوه‌های نوین درمان آبله در ایران عصر قاجار شکل‌گرفته است. یافته‌ها نشان می‌دهد که پیش از ورود روش‌های نوین، شناخت، پیشگیری و درمان آبله عمدتاً بر پایه اصول طب اخلاطی، باورهای دینی و سنت‌های عامیانه صورت می‌گرفت. در این چارچوب، درمانگران با استفاده از ترکیب موازین نظری طب و تجارب عملی خود تلاش می‌کردند تا بیماری را کنترل کنند، اما این روش‌ها در کاهش شیوع و کنترل تلفات بیماری اثربخشی محدودی داشت. ورود واکسیناسیون با مایه گاوی از کشورهای غربی، به‌عنوان روشی جدید، این نظام سنتی را با چالشی جدی مواجه ساخت و باعث شکل‌گیری مقاومت‌هایی از سوی گروه‌های مختلف شامل طبیبان سنتی، روحانیان و حتی بخشی از عموم مردم شد. پذیرش تدریجی روش نوین، مستلزم آموزش طبیبان، اطلاع‌رسانی و آگاهی‌بخشی عمومی و مشاهده اثرات موفقیت‌آمیز آن در افراد بود. نقش اقدامات حکومتی نیز در ترویج و تضمین اجرای واکسیناسیون بسیار مهم بود و توانست به کاهش ترس و مقاومت اجتماعی کمک کند. بررسی روند این گذار نشان می‌دهد که تغییر در روش‌های درمانی تنها محدود به تکنیک‌های پزشکی نبوده و به تحول نگرش‌ها، باورها و ساختار اجتماعی مرتبط با سلامت انجامید. به‌طورکلی، این تجربه تاریخی نمونه‌ای روشن از تعامل پیچیده میان علم، فرهنگ، باورهای اجتماعی و سیاست در پذیرش نوآوری‌های پزشکی را ارائه می‌دهد

نقش هرمیاس و ارسطو، مشاور فیلیپ دوم، در روابط شاهنشاهی هخامنشی و مقدونیه(347-336ق.م)

صفحه 255-277

https://doi.org/10.22059/jhss.2025.392841.473795

علیرضا کرباسی، حمیدرضا پاشازانوس، اسماعیل سنگاری

چکیده در شرح زندگی ارسطو، فیلسوف یونانی، پس از مرگ افلاطون،  به سفر و اقامت وی در شهر آتارنئوس و آسوس در شمال غرب آسیای­صغیر تحت فرمانروایی حاکم محلی به نام هرمیاس اشاره شده است. این فرد که در اواخر دوران سلسله هخامنشی و در پس تحولات عصر اردشیر سوم توانسته بود آرام­آرام قدرت خود را در آن منطقه بسط دهد، به واسطه ­ی ارسطو و برخی دیگر از شاگردان آکادمی افلاطون، عامل مهمی در آگاهی یافتن فیلیپ فرمانروای مقدونیه از وضعیت داخلی شاهنشاهی هخامنشی تبدیل شده بود، تا جایی که اتحاد سیاسی او با فیلیپ با واکنش سخت ایرانیان مواجه شد و جان خود را نیز بر سر این پیمان نهاد. گرچه ارسطو در نوشته­هایش به ستایش هرمیاس و هجو و بدگویی از ایرانیان پرداخته است، با این حال با بررسی دقیق تحولات سیاسی و رفت و آمدهای دیپلماتیک میان فرمانروای آتارنئوس و دربار فیلیپ مقدونی، می­توان به این نتیجه رسید که شاهنشاهی هخامنشی اطلاعات دقیق و روشنی از رخدادهای سیاسی دولت شهرهای یونانی و پادشاهی مقدونیه داشته و با حذف هرمیاس، و احتمالاَ خود فیلیپ، کمک زیادی به یونانیان در جهت کسب استقلال از دست رفته خود کرده است، هرچند یونانیان از فرصت اتحاد به درستی بهره نبرده و استقلال دولت شهری خود را به اسکندر پسر فیلیپ واگذاردند. در این پژوهش سعی شده است بر پایۀ روش توصیفی-تحلیلی و با بهره­ گیری از شواهد مکتوب  متون کهن بنیاد یونان باستان، نشان داده شود که شاهنشاهی هخامنشی در جهت تقویت پیمان آنتالکیداس، تلاش­های خود را برای حفظ استقلال دولت شهرهای یونانی در برابر سلطه ­جویی ­های مقدونی، پیش از ظهور اسکندر، با حذف عناصر مقدونی­ گرا انجام داده بود ولی اختلافات یونانیان و سرعت­ عمل و خشونت اسکندر در سرکوب مخالفان یونانی­اش باعث از دست رفتن این فرصت تاریخی شد

محتوای تاریخی مطبوعات عصر قاجاریه

صفحه 279-294

https://doi.org/10.22059/jhss.2026.406919.473874

محمدرضا حاجی آقابابایی، مبینا محمودیان

چکیده یاز آغاز شکل‌گیری روزنامه در ایران، یکی از موضوعاتی که به صورتی پررنگ به آن پرداخته‌شده‌است، انتشار مطالبی با محتوای تاریخی است. مطالب تاریخی منتشرشده در مطبوعات بازتاب‌دهنده‌ی نگرش جامعه نسبت به مسائل تاریخی است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی و طبقه‌بندی محتوای تاریخی مطبوعات ایران از آغاز انتشار تا پایان عصر قاجار و با رویکردی توصیفی‌ ـ تاریخی انجام شده‌است. بررسی ۲۲۶ نشریه از دوره قاجار نشان‌دهندة انتشار ۲۲۷ مطلب تاریخی است؛ رقمی که بیانگر جایگاه مطالب تاریخی در گفتمان مطبوعاتی آن دوره است. مطبوعات در دوره‌ای که جامعه ایران با تحولات سیاسی و فکری نوظهور مواجه بود، نقشی آموزشی و روشنگرانه‌ای ایفا می‌کردند و تاریخ ابزار مؤثری برای ارتقای آگاهی عمومی و مشروعیت‌بخشی به اصلاحات سیاسی و اجتماعی به شمار می‌رفت. بازخوانی گذشته تاریخی در آن دوره به‌عنوان راهکاری برای تقویت هویت ملی و مقابله با تهدیدهای خارجی تلقی می‌شد و مطبوعات با برجسته‌سازی میراث تاریخی، در ایجاد انسجام فرهنگی نقش فعالی ایفا می‌کردند؛ افزون بر این، جذابیت موضوعات تاریخی به افزایش شمار مخاطبان و تقویت بنیه اقتصادی نشریات کمک می‌کرد. برآیند این عوامل سبب شد که مطبوعات ایران در دوره قاجار طیفی گسترده و متنوع از محتوای تاریخی را تولید کنند و در شکل‌دهی حافظه تاریخی جامعه تأثیرگذار باشند.

اهمیت نظامی و راهبردی «ایستگاه های پارتیِ» ایزیدور خاراکسی

صفحه 307-336

https://doi.org/10.22059/jhss.2025.402600.473853

فرشید نادری، صهیب محمدی نوسودی

چکیده کتاب «ایستگاه‌های پارتی» نوشتۀ ایزیدور خاراکسی، جغرافی‌نگار سدۀ نخست پیش از میلاد، اثری منحصر به‌فرد است که با ثبت نظام‌مند راه‌ها، ایستگاه‌ها و نقاط راهبردی در سراسر گسترۀ شاهنشاهی اشکانی، نه‌تنها یک متن جغرافیایی، بلکه منبعی دست اول و کلیدی برای تحلیل تاریخ نظامی و سیاسی این دوره به شمار می‌آید. این کتاب دربردارندۀ اطلاعات دقیقی دربارۀ فواصل میان شهرها، موقعیت کاروانسراها و همچنین مسیرهای تجاری و نظامی است که در شکل‌گیری مناسبات قدرت میان امپراتوری روم و پادشاهی اشکانیان نقشی تعیین‌کننده داشته‌اند. پژوهش‌های پیشین غالباً بر اهمیت بازرگانی و تجاری این اثر تمرکز کرده و آن را به مثابۀ راهنمایی برای شناخت مسیرهای اقتصادی شرق و غرب مورد مطالعه قرار داده‌اند. با این حال، فراتر از جنبه‌های اقتصادی، مدعای بنیادین پژوهش حاضر بر این است که کتاب ایزیدور خاراکسی اساساً ابزاری اطلاعاتی برای فهم رویکردهای نظامی رومیان بوده است. بررسی انتقادی متن نشان می‌دهد که سبک «استاتموی» اثر، با تأکید بر ذکر فواصل دقیق، شناسایی دژهای مرزی، رودها، کوهستان‌ها و موانع طبیعی، کارکردی کاملاً نظامی یافته و به منزلۀ نقشه‌ای عملیاتی برای طراحی مسیر حرکت سپاهیان و پشتیبانی لجستیکی مورد استفاده بوده است. تمرکز کتاب بر مناطق غربی و میان‌رودان آشکار می‌سازد که رومیان همواره در پی شناسایی و تسلط بر پایگاه‌های حیاتی مرزی بوده‌اند. یافته‌های این اثر بعدها در لشکرکشی‌های متأخر روم، به‌ویژه در نبردهای دورۀ تراژان (۱۱۷–۵۳ م) به کار گرفته شد و موجب بهینه‌سازی عملیات‌ها، سرعت ‌بخشیدن به حرکت نیروها و کاهش آسیب‌پذیری در برابر تاکتیک‌های متحرک و سواره‌نظام اشکانی گردید. از این رو، «ایستگاه‌های پارتی» صرفاً یک سند جغرافیایی نیست، بلکه بازتابی روشن از سیاست‌های اطلاعاتی و امنیتی روم است که با هدف ایجاد توازن قوا و تثبیت نفوذ در شرق باستان تدوین و بهره‌برداری شد. بدین ترتیب، ارزش کتاب نه تنها در شناخت جغرافیای ایران اشکانی، بلکه در فهم شبکه‌های قدرت و راهبردهای جهانی امپراتوری روم نیز جلوه‌گر می‌شود

تحلیل محتوای اسناد موقوفات صاحب‌منصبان ایالت مازندران در دورة قاجار (1344-1210ق.)

صفحه 337-361

https://doi.org/10.22059/jhss.2025.387832.473770

فرشید نوروزی، حمیدرضا آریانفر

چکیده این پژوهش باهدف بررسی چگونگی مصارف و انواع موقوفات صاحب‌منصبان ایالت مازندران در دورة قاجار، به تحلیل محتوای اسناد مربوط به این موقوفات می‌پردازد. تمرکز اصلی این پژوهش بر تحلیل کیفی محتوای این اسناد است تا بتوان به درک جامعی از تعداد، نوع، اهداف و نیات واقفان دست‌یافت. تنوع در نوع موقوفات صاحب‌منصبان واقف در ایالت مازندران نشان می‌دهد که واقفان این دوره از دارایی‌های مختلف خود برای وقف استفاده می‌کردند. مصارف تعیین‌شده برای این موقوفات شامل مواردی همچون برگزاری مراسم عزاداری، تأمین هزینه‌های زندگی اولاد واقف، کمک به فقرا، سادات و مساکین، انجام امور خیر و عام المنفعه می‌شد. این گستردگی در مصارف نشان از توجه واقفان به ابعاد مختلف نیازهای جامعه و همچنین اعتقادات مذهبی آنها دارد. از نظر بازة زمانی، توزیع وقف‌های انجام‌شده توسط این صاحب‌منصبان شامل ۳۶ درصد مربوط به دورة ناصری، ۵۰ درصد مربوط به دورة مظفرالدین‌شاه و ۱۴ درصد نیز متعلق به دورة احمدشاه بوده است. این توزیع زمانی نشان می‌دهد که اوج فعالیت وقف توسط این گروه از صاحب‌منصبان در دورة مظفرالدین‌شاه بوده است. از نظر جغرافیایی، این وقف‌نامه‌ها مربوط به صاحب‌منصبان شهرهای ساری، نور، بارفروش، آمل، بلده، سوادکوه و بندپی ایالت مازندران بوده است. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که صاحب‌منصبان ایالت مازندران در دورة قاجار نقش مهمی در توسعة سنت وقف داشته‌اند و با وقف دارایی‌های متنوع خود، به رفع نیازهای مختلف جامعه کمک می‌کردند. تنوع در نوع موقوفات، مصارف تعیین‌شده و همچنین توزیع زمانی و مکانی وقف‌ها، تصویر جامعی از وضعیت وقف در این دوره و در این منطقه ارائه می‌دهد.